همايش "مرده شوران كشور " براي تبيين اهميت و جايگاه شغلي ايشان .

                                     

 امروز همايشي كه در نوع خودش جالب و كم نظير بود در تهران و با حضور شهردار تهران - مسئولان سازمان بهشت زهرا-  مسئولان قبرستان ها ي (آرامستان هاي ) تهران برگزار شد ، اين همايش كه با حضور جمع مرده شوران كه براي حفظ حريم و احترام ايشان نام مجعول " خادمان آرامستان هاي كشور " را براي شان برگزيده بودند براي بررسي مشكلات و برنامه ريزي براي احقاق حقوق " مظلوم ترين شغل جامعه " برگزار گرديد . در اين همايش كه "غسالان " محترم از سراسر كشور حضور داشتند، در خصوص مشكلات شغلي و سختي هاي فعاليت در اين زمينه كه در صورت فقدان مي تواند باعث به وجود امدن مشكلات عديده براي خانواده ها از جمله باد كردن مرده ها و ماندن روي دست صاحبان عزا و در صورت بي توجهي و كم كاري و گربه شور كردن اموات تشكيك و شائبه در خصوص طهارت و غسل و كفن و دفن اموات خواهد گرديد و اين قشر امين و زحمتكش امانت دارانه اموات را كاملا شسته و آب كش مي نمايند و در حاليكه در غياب صاحبان اموات  مي توانند با جنازه بسيار خشن و ضربتي و قهري برخورد نموده و با مشت به پهلوهاي جنازه بزنند و يا وقتي مي بينند جنازه سنگين است و حركت دادن وي ممكن است باعث كمردرد غسال و غساله ي محترم گردد جنازه را مثل كارگران كارواش كه آب را با فشار زياد روي ماشين گرفته و ماشين را مي شويند  جنازه را با فشار آب و پاشيدن اب برويش بشويند و خيس كرده و ماست مالي نموده و از سر باز كنند اما با تعهد كامل مرده را زير و رو كرده و صورت و سر و گردن و گوش و پاي وي را با دقت زياد به قدري تميز و شيك مي شويند كه شخص در تمام عمرش به ان اندازه تميز شسته نشده بوده و حتي با شامپو و ليف و سنگ پا نيز ايشان را حسابي نوازش مي كنند و باور بفرماييد براي مرده هيچ چيزي كم نمي گزارند  كه در جاي خود قابل تحسين و تقدير است و در ضمن همين غسالان محترم جنازه را تا دم قبر همراهي مي كنند و تا به خاك نسپارند و خيالشان راحت نشود جنازه را تنها نمي گزارند كه نشانه اي از نوع  دوستي و رفيق نيمه راه نبودن اين زحمت كشان و دلسوزان مرده شور است .

به هر تقدير در اين همايش محترم پيشنهاداتي براي رفاه و آسايش  براي اين زحمتكشان مطرح گرديد كه مقرر شد بررسي و در صورت تصويب در خصوص ايشان اعمال گردد كه از جمله مي توان به كاهش سن بازنشستگي به ١٥ سال براي بانوان و ٢٠ سال براي آقايان اشاره كرد .

در لابه لاي اين  همايش برخي از مرده شوران "خادمان آرامستان ها" به بيان مشكلات خود پرداختند كه يكي از بانوان ديد و بينش افراد جامعه را در مورد شغل غسالي ناشايست شمرده و گفتند برخي وقتي مي خواهند به كسي توهين و شماتت كنند مي گويند "مرده شور" وي افزودند : همسايه ها و فاميل فكر مي كنند كه بدن و دست هاي ما مرده اي و مرده مالي است و از ما گريزان هستند و وقتي به منزل ما مي ايند چيزي نمي خورند  و يا ورود ما را به منازل خود بدشگون مي دانند و حتي  وقتي صاحب خانه ي متمول متوجه شده كه مستاجر "غسال "است سريعا ايشان را از خانه ي خود اخراج و بيرون كرده  است .

يك اقاي "غسال " در اين همايش گفتند : حقيقتا  و راست راستي مردم فكر مي كنند "غسال ها" با عزرائيل نسبت دارند  و با مردن و امور مربوط به "قبض روح " و  ... رابطه اي دارند .

وي خواستار توجه جامعه و اصلاح ديدگاه مردم در خصوص اين شغل مهم و سخت و طاقت فرسا و ضروري و حفظ كرامت و حرمت هاي اين شغل و شاغلين محترم و محترمه در جامعه شدند كه واقعا هم  در جامعه و بين مردم و هم در نزد مديران و مسئولان مظلوم واقع شده اند و گناهي ندارند كه كارشان شستن مردگان و آماده كردن مومنان براي سفر به دنياي جاويدان و بهشت برين خداوند مي باشد .

وي گفت : به واقع بايد "غسالخانه " ها را دروازه ي ورود به جهان آخرت وبهشت خداوند دانست و "غسالان " كساني هستند كه با تعهد كامل و حفظ اداب و احكام اسلامي "اموات " را براي ورود به دنياي جاودان و "بهشت "خداوند آماده مي كنند و "غسال " ها انسان هايي با احساس و رئوف و اگاه و اهل مطالعه هستند كه بايد در خصوص اموات مسائل زيادي را بلد بوده و به كار گيرند .

خوب است با کمی درنگ به همه ی شغل های جامعه و اساسا به کار کردن به عنوان "پدیده ای مقدس " نگریسته و سخن رسول گرامی اسلام (ص) که فرمود : "عبادت هفتاد جزء دارد که بهترین آن کار است " را نصب العین خود قرار دهیم.

از " ساپورت پوشي " تا " افكار صهيونيستي و كابالايي "

 مشاهده ي دو دختر جوان که با ساپورت هایی منقش به پرچم اسرائیل در میدان ونک در حال تردد بودند باعث به وجود آمدن اين باور در بينندگان شد تا  اولا به اين نتيجه برسند كه بروژه اندام نمایی زنان در خیابان های تهران، رنگ و بویی جدید به خود گرفته است و ثانيا مشخص گردد سر نخ اين گونه رفتارهاي ناهنجار را در افكار و اعتقادات كابالاي و صهيونيستي بايد جستجو كرد، اينك در شرایطی پروژه بی عفتی و هجوم به باورهای اجتماعی در ابعادی گسترده کار خود را به ریشه های فکری جوانان رسیده است جای این سوال است که چرا مطبوعات کشورو اصحاب قلم و انديشه  به عنوان وکیل مدافع حقوق مردم در این زمینه هیچ گونه ورودی پیدا نکرده و از نگاه جامع شناختی به چالش ها و تهدیدات این موضوع نپرداخته اند. جالب اینجاست که در قبال این موضوع بسیاری از فعالان رسانه ای برگزیدن سکوت را بر حرف زدن ترجیح داده اند و چشم های خود را بر واقعیت تلخی که بسترساز بسیاری از جرایم و بزه هاي اجتماعي در آینده نزدیک خواهد بود بسته اند.

دستگیری 2 دختر بخاطر پوشیدن ساپورت عجیب

موضوع پروژه " اندام نمایی " هر چند مفهومی سیاسی در ابعاد خود دارد اما نباید فراموش کرد که کم کاری های اجتماعی صورت گرفته در این بخش هم اکنون عرصه را به تنگ آورده و اصحاب رسانه را به عنوان چشم های بینای اجتماعی به حاشیه کشیده است.

موضوعی که افعی گونه بر جامعه چمبره زده و هر روز تعداد زیادی از جوانان را به کام زهر آگین خود می کشد و رسانه ها تنها در برابر آن با رویکردی منفعالانه چشم انتظار آینده مانده اند.

نباید این نکته را به فراموشی سپرد در جامعه ای که وجود حداقل های اخلاقی ارزش  تلقی می شود این دسته از جوانان با چه رویکردی و با چه منطقی اینگونه بی مهابا به صورت جامعه چنگ می زنند و ارزش هاي ملي و اعتقادي خود را لگد مال مي كنند تا کم کم بطن و بدنه ي اجتماع را به نوعی بی خیالی به این موضوع و یا عادی شدن تن نمایی و جمال فروشي ترغیب کنند موضوعی که اکنون برای رسانه ها عادی سازی شده و با سری رو به پایین از کنار آن عبور می کنند و در صورتي كه تدبيري براي اين پديده ي شوم و مهاجم مقابله اي صورت نگيرد مي تواند تعصب و غيرت و در نهايت كيان جامعه ي اسلامي را به چالش و مخاطره بياندازد .

افتتاحيه ي مراكز نيكوكاري "دارالحسن مامونيه " و "الغدير برندك "  ،

هم زمان با دهه ي ولايت و در استانه ي عيد الله الاكبر عید غدیر خم صبح امروز دوشنبه ٢٩ مهر ١٣٩٢ مراسم افتتاحيه ي همزمان مراكز نيكوكاري "دارالحسن (ع)" شهر مامونيه و "الغدير" شهر پرندك در محل سالن اجتماعات شوراي اسلامي شهر مامونيه و با حضور جمعي از علماي اعلام و فضلاء و معتمدين شهرهاي مامونيه و برندك و همچنين مسئولين ادارات شهرستان زرنديه و جمعی از خواهران مومنه حاضر در جلسه برگزار گرديد .

دراين مراسم با شكوه كه در راستاي احياي سنت حسنه ي وقف و احسان و نيكوكاري و اهتمام به صدقات جاريه توسط خانواده ي محترم و معزز شهيد گرانقدر منصور راسخ براي اهداي مقدار ٢٠٠٠ متر مربع زمين مرغوب با موقعيت عالي براي تاسيس بازارچه ي خوداتكايي و خود اشتغالي خانواده هاي محروم و نيازمند و با انگيزه ي توانمند سازي و رفع نياز و خودكفايي ايشان تخصيص داده شده است مقرر است با همكاري و تامين اعتبار اداره ي كل كميته ي امداد امام خميني (ره ) استان مركزي مركز فوق تاسيس و تجهيز و مديريت گردد . 

همچنين مركز نيكوكاري "الغدير " پرندك با وضعيتي مشابه به همراه مركز "دارالحسن " ٢ مركز از ٣ مركزي است كه قرار است در سطح شهرستان زرنديه و توسط اداره ي كل كميته امداد امام (ره) تاسيس و تجهيز گردد و به ياري محرومين شهرستان بشتابد .

در اين مراسم كه راس ساعت ٩:٣٠ صبح اغاز گرديد امام جمعه هاي شهرهاي مامونيه( حاج اقا علم الهدی ) و پرندك ( حاج اقا سید محمدی )- بخشدار مركزي زرنديه (آقای نکو) - اقای شارق از اعضاي شوراي اسلامی شهر مامونيه - رئيس پيشين شوراي شهر مامونيه (نگارنده ي گزارش ) - روساي كميته ي امداد شهرستان هاي زرنديه( اقای حافظ کمال )  و ساوه ( اقای محمودی ) - روساي برخي ادارات - معاونين اداره ي كل كميته ي امداد استان مرکزی و اقايان مظفري باني مركز الغدير پرندك و حضرت حجة الاسلام و المسلمين سيد رضا كمالي مسئول مركز "دارالحسن " حضور داشتند پس از تلاوت اياتي از كلام الله مجيد و خير مقدم و گزارش مختصر رئيس كميته شهرستان زرنديه اقاي حافظ كمال و سپس سخنراني حاج اقا علم الهدي در مورد نيكوكاري و ارزش اينگونه اعمال  انجام شد که آقای علم الهدی امام جمعه ی محترم احادیثی زیبا و پر معنی در خصوص احسان و نیکوکاری برای حاضرین قرائت و توضیح و تفسیر نمودند که مورد استقبال حاضرین قرار گرفت .

در ادامه جناب حاج اقاي كمالي با تبريك اعياد هفته ولايت و سالروز تولد حضرت هادي به بيان عظمت ٢ يادگار امام هادي (ع) به عنوان منبع و مرجعي براي امام شناسي پرداختند و همگان را به خواندن و مرور و تامل در "زيارت جامعه ي كبيره" و "خطبه ي غديريه " به عنوان يادگارهاي امام هادي (ع) توصيه و احاديثي را در عظمت وقف و احسان و نيكوكاري بيان داشتند ، وي در قسمتي از سخنان خود به ضرورت تشكر و تقدير از اينگونه اعمال براي ترويج و گسترش و تشویق و تحریض سايرين به اين اعمال خيرخواهانه تاكيد كردند و اظهار داشتند خانواده ي محترم شهيد راسخ گرچه در جلسه حضور ندارند و حتي راضي به بردن اسم شان نبودند اما وظيفه ي همگان بيان و تشويق و تحسين ايشان كه در عرصه ي مالي نيز همانند جاني و تقدیم خون با ارزش شهید عزیزشان ، ايثارگري خود را در حد اعلا به اثبات رساندند مي باشد .

وي فرمودند اعطا و اهداي ٤٠٠٠ مترمربع زمين مرغوب كه ٢٠٠٠ متر براي مدرسه و ٣٠٠ متر براي احداث مركز na و حدود ٢٠٠٠ متر مربع براي احداث مركز نيكوكاري فعلي نشانگر گذشت و ايثار و فداكاري اين خانواده ي بسيار ارزشمند و مومن مي باشد .

در ادامه اقاي ناصري معاون مدير كل كميته ي امدادا امام خميني (ره) استان مركزي ضمن تبريك ايام عيد سعيد غدير خم به بيان نكته هايي از غدير خم و تفاوت معني در بيان حديث توسط اهل تسنن كه "ولي " را مرادف "دوستي" مي دانند با ديدگاه شيعه كه مرادف "سرپرستي "و ولايت جامعه مي دانند با بحثي استدلالي پرداخنتد و در خصوص وضعيت مراكز نيكوكاري و اهميت انها سخناني مبسوط ايراد فرمودند .

در ادامه جلسه مدیحه خوانی و ذکر مناقب ائمه ی اطهار و معصومین توسط جناب آقای تیموری حال و هوای جلسه را که نورانی بود نورانی تر و معطر تر گرداند .

در نهايت حاضرين با حضور در محل تاسيس مركز نيكوكار ي "دارالحسن " مراسم رسمي افتتاحيه  را انجام دادند .

جا دارد از حضرت حجة الاسلام كمالي به عنوان مشوق اصلي اين امر خير و از خانواده ي محترم شهيد راسخ كه به فرمايش اقاي كمالي بايد دستشان را بوسيد و در مقابل عظمت روحي شان تعظيم كرد تقدير و تشكر نمود - روح پاك شهيد منصور راسخ و مرحوم حاج نعمت اقاي راسخ از ثواب و حسنات اين اقدام خداپسندانه بهره مند و غرق در نور و نعمت الهي باد .

تنظيم گزارش : ساعت ٢٣/١٠ دوشنبه ٢٩ مهر ٩٢ - رحيم نيكنام - www.rahim-niknam.blogfa.com و    www.rahim-niknam.ir

با پشتوانه ی پول ایران آشنا شوید: " کوه نور " و " دریای نور"

کوه نور،  زمانی بزرگترین الماس دنیا بود. این الماس در گذشته ۱۸۶ ۱/۱۶ قیراط معادل ۳۷٫۲۱ گرم وزن  داشته که در تراش جدید ۱۰۵٫۶۰۲ قیراط معادل ۲۱٫۶۱ شده‌است.

دریای نور، زوج الماس معروف کوه نور است و هر دو از قدیمی ترین جواهرات شناخته شده جهان  می‌باشند. این الماس صورتی رنگ، یکی از بزرگترین الماسهای شناخته شده جهان است.وزن آن اکنون هفت مثقال و ۲۰ نخود، یعنی در حدود ۱۸۲ قیراط وصورتی است ولی پیش از تراش زیادتر از این بوده است

دریای نور ، زوج الماس معروف کوه نور است و هر دو از قدیمی ترین جواهرات شناخته شده جهان می‌باشند. این الماس صورتی رنگ، یکی از بزرگترین الماسهای شناخته شده جهان است.

تاریخچه:
تاریخچه این الماس به اساطیر و افسانه‌ها می‌رسد. نقل است که بر دسته شمشیر افراسیاب نصب بوده
 و رستم آنرا در جنگ با تورانیان تصاحب نموده است. در حمله امیر تیمور به غارت رفت و به دست محمدشاه هند رسید. این الماس به همراه زوج دیگرش کوه نور (که اکنون روی تاج ملکه انگلستان نصب شده‌است) توسط نادر شاه افشار در جنگ با هند به دست آمده و در سال ۱۷۳۹ میلادی به ایران آوردهشدند. ظاهرا محمدشاه به هنگام تسلیم به نادر آنرا در عمامه خود مخفی نموده که توسط سربازان

 یافته می‌شود.
دریای نور پس از قتل نادر به نوه او شاهرخ‌میرزا (آخرین پادشاه افشار) رسید و سپس به دست امیر علم
 خان خزیمه و بعد به محمد حسن خان قاجار و بعد به لطفعلی‌خان زند و سر انجام به دست آغا محمدخان قاجار افتاد. ناصرالدین شاه (با استدلالاتی که منطقی می‌نماید) معتقد بود که این جواهر یکی از گوهرهای تاج کورش کبیر بوده‌است. او برای تولیت این گوهر قیمتی منصبی مخصوص قرار داده بود.
این جواهر در زمان محمدعلی شاه و هنگام شکست وی از مشروطه خواهان به سفارت روسیه برده شد
 که خوشبختانه به همت مشروطه خواهان بازپس داده شد و هم اکنون در موزه بانک مرکزی واقع درخیابان فردوسی تهران قرار دارد.

مشخصات:
دریای نور که درشت‌ترین و زیباترین الماس برلیان در میان گوهرهای سلطنتی ایران و یکی از گوهرهای
 معروف جهان است‌. گفته می‌شود این الماس هزار سال پیش کشف و استخراج شده است‌. وزن آن اکنون هفت مثقال و ۲۰ نخود، یعنی در حدود ۱۸۲ قیراط وصورتی است ولی پیش از تراش زیادتر از این بوده‌است.رنگ این الماس یکی از استثنایی ترین وکمیابترین رنگها میان الماسهای برلیان شناخته شده جهان است ارزش این الماس چنان است که به عنوان پشتوانه پول ملی ایران "ریال" نیز می باشد..

وضعیت نصب:
دریای نور تا زمان ناصرالدین شاه در وسط یکی از بازوبندهای سلطنتی نصب می‌شد، ولی در زمان او که
 استفاده از بازوبند منسوخ شد، آن را به صورت پیش کلاه درآوردند و در قابی زرین با شیر و خورشید و تاج مرصع به ۴۵۷ قطعه برلیان ریز و عالی و چهار قطعه یاقوت قرار دادند. این الماس برلیان از دو سو تراش خورده و به شکل هرم مثلث‌القاعده‌ای است که قاعده آن چهار سانتی‌متر درازا و سه سانتی‌متر پهنا دارد و دو سوی دیگر حدود دو سانتی‌متر است‌. همه سطوح دریای نور صاف و یک نواخت است، جز یک سمت آن که فتحعلی شاه با کندن عبارت «سلطان صاحب‌قران فتح‌علی‌شاه قاجار ۱۲۴۴»، از ارزش آن کاسته است.

کوه نور :
کوه نور زمانی بزرگترین الماس دنیا بود. این الماس در گذشته ۱۸۶ ۱/۱۶ قیراط معادل ۳۷٫۲۱ گرم وزن
داشته که در تراش جدید ۱۰۵٫۶۰۲ قیراط معادل ۲۱٫۶۱ شده‌است.

کوه نور زوج الماس معروف دریای نور است و هر دو از قدیمی‌ترین جواهرات شناخته شده در جهان
هستند. این سنگ قیمتی از ناحیه قلعه باستانی گلکنده در نزدیکی حیدرآباد در ایالت آندرا پرادش در کشور هند در سال ۱۶۵۶ میلادی بدست آمد. این الماس توسط میرزا محمد میر جمله وزیر مشهور ایرانی عبدالله قطب شاه به شاه جهان پادشاه گورکانی هند تقدیم شد و در آنجا ماند و در سال ۱۷۳۸ میلادی به دست نادر شاه رسید. کوه نور پس از مرگ نادر توسط احمدشاه درانی به افغانستان منتقل و سپس به شاه شجاع رسید. پس از شکست شاه شجاع از سردار هندی ملقب به شیر پنجاب، الماس مزبور توسط سردار نامبرده به هند عودت شد و بعدها به دست کمپانی هند شرقی بریتانیا افتاد. در سال ۱۸۷۷ رسما اعلام شد این الماس در اختیار ملکه ویکتوریا امپراتور بریتانیا در دوران استعمار بریتانیا بر هند است.

تا حالا این نوع رمی جمره دیده بودید؟؟!!




شیطون از دست هر کی در بره از دست این حاجی نمیتونه ! 




این حاجی ها را در رمی جمره ببینید!!
 
 

عید الله الاکبر عید غدیر خم بر همگان مبارک باد

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ(عَلَیْهِ ‌السَّلام)

روز هویّت شیعه و کمال دین، روز تاجگذاری مولی الموحّدین، یعسوب

الدین، خلیفه بلافصل رسول الله(ص)؛ أمیرالمؤمنین؛ حضرت

علی‌بن‌ابیطالب(علیه السّلام)

 عید سعید غدیر خم مبارک باد  

بر تمام ولایتمداران و محبّان اهلبیت(علیهم‌السّلام) مبارک باد

جملات زیبا گیله مرد

 

در خم غدیر از خداوند قدیر *** بر ختم رسل بشارت آورد بشیر

چون امر ولایت علی شد إعلام *** اسلام کمال یافت در عید غدیر

چهار نفری که دعاى آنان رد نمى‏شود

عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ فِی وَصِیَّتِهِ لَهُ یَا عَلِیُّ أَرْبَعَةٌ لَا تُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَةٌ إِمَامٌ عَادِلٌ وَ وَالِدٌ لِوَلَدِهِ وَ الرَّجُلُ یَدْعُو لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ وَ الْمَظْلُومُ یَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأَنْتَصِرَنَّ لَکَ وَ لَوْ بَعْدَ حِینٍ؛[۱]

على بن ابى‏طالب(ع) نقل مى‏کند که پیامبرخدا(ص) در وصیتى به من فرمود: یا على؛ چهار نفرند که دعاى آنان ردّ نمى‏شود: رهبر عادل، و دعاى پدر به فرزند، و دعاى مردى که در غیاب برادر دینى خود او را دعا مى‏کند، و دعاى مظلوم، که خداوند متعال به مظلوم مى‏فرماید: سوگند به عزت و جلالم که تو را یارى خواهم کرد اگر چه پس از گذشت مدتى باشد. 

[۱] خصال - ۱ /۱۹۷

چهار عملی که عذابش خیلی سریع است کدام است ؟؟

أنّ النبیّ(صلّى‌اللّه‌علیه‌وآله) قال فی وصیّته له: یَا عَلِیُّ أَرْبَعَةٌ أَسْرَعُ شَیْ‏ءٍ عُقُوبَةً؛ رَجُلٌ أَحْسَنْتَ إِلَیْهِ فَکَافَأَکَ بِالْإِحْسَانِ إِسَاءَةً وَ رَجُلٌ لَا تَبْغِی عَلَیْهِ وَ هُوَ یَبْغِی عَلَیْکَ وَ رَجُلٌ عَاهَدْتَهُ عَلَى أَمْرٍ فَوَفَیْتَ لَهُ وَ غَدَرَ بِکَ وَ رَجُلٌ وَصَلَ قَرَابَتَهُ فَقَطَعُوه[٣]؛

پیامبر اسلام(ص) در وصیتش به امیرالمؤمنین(ع) فرمود: عذاب چهار چیز خیلی سریع گریبان‌گیر انسان می‌شود:

۱) اینکه تو به کسی نیکى کنى و او در برابر به تو بدى کند.

۲) اینکه تو به کسی ستم نکرده‌اى ولى او به تو ستم کند.

۳) اینکه با کسی درباره چیزى پیمان بستى و تو به آن پیمان وفا کردى ولی او به تو خیانت کند.

۴) اینکه کسی صله رحم کند ولى خویشان از او قطع رحم کنند.

(خلاصه: عذاب چهار چیز سریع است: ۱-بدى در مقابل نیکى،۲- ظلم به بى‏گناه، ۳-خیانت با وفادار، ۴- قطع رحم با خویشاوندان خوشرفتار).

جکیم ابوالقاسم فردوسی چگونه معروف به لقب "فردوسی " شد؟؟

از قدیم الایام مرسوم بوده است، که هر کس ادعای شاعری داشته و به محلی یا محفلی داخل می‌شده، توسط شعرای دیگر مورد امتحان و آزمون قرار می‌‌گرفته است.

آنچه در ادامه می‌آید؛ یکی از این گونه محافل است که برای آزمون شاعر بلند آوازه ایران، یعنی «حکیم فردوسی» برگزار شده است.

چهار شاعر زبردست در مجلسى به دور هم نشستند که عبارت بودند از:

۱- عنصرى(ابوالقاسم حسن بن احمد، از شاعران بزرگ دوره غزنویان).

2- عسجدى(ابونظر عبدالعزیز بن منصور از شعراى بزرگ عصر غزنویان).

3- فرخى(ابوالحسن على بن جولوغ سیستانى از شعراى بزرگ عصر غزنویان).

4- فردوسى(ابوالقاسم ادیب بزرگ و شاعر سترگ و سخن سراى نامى ایرانى و اسلامى‌که در سال ۴۰۹ یا ۴۱۰ (هجری قمری )در سن ۸۰ سالگى از دنیا رفت و قبرش در طوس نزدیک مشهد قرار دارد).

عنصرى و عسجدى و فرخى در شهر غزنین، در باغى مجلس انسى داشتند. فردوسى در سفر خود، به غزنین وارد گردید. اتفاقا خبر ورود فردوسى به سه شاعر نامبرده رسید. و بین آنها بگو مگو شد که آیا فردوسى را به مجلس خود راه دهند یا نه؟ سرانجام عنصرى گفت: ما فردوسى را با گفتن شعر، امتحان مى‌کنیم اگر خوب به میدان آمد، او را در مجلس همیشگى خود مى‌پذیریم.

این پیشنهاد مورد قبول واقع شد. با فردوسى ملاقات کردند. پس از احوالپرسى و خیر مقدم، عنصرى گفت: ما چهار نفر مى‌خواهیم با هم یک رباعى بگوئیم بدین شکل که  هر یک از ما سه نفر، یک مصرع آن را مى‌گوئیم و تو مصرع چهارمش را بگو. فردوسى قبول کرد.

عنصرى گفت: چون عارض تو، ماه نباشد روشن.

عسجدى گفت: مانند رخت، گل نبود در گلشن.

فرخى گفت: مژگانت همى گذر کند از جوشن.

فردوسى بى‌درنگ گفت: مانند خدنگ گیو در جنگ پشن[۱].

همه شاعران از زیبائى سخن فردوسى و آگاهى او بر تاریخ سلاطین، و حسن تعبیر او در شعر، که رباعى را یک رباعى حماسى نمود، تعجب کردند، تا آن جا که عنصرى، فردوسى را نزد سلطان محمود غزنوى معرفى کرد.

فردوسى در آن جا اشعارى گفت، که سلطان محمود، بسیار از زیبائى ظاهر و باطن اشعار او در شگفت شد، و گفت: مجلس ما را فردوس برین ساختى.

و بنا به نقل قاضى نورالله شوشترى، فردوسى به خاطر همین جمله، معروف به این لقب(فردوسى) گردید.

----------------------------------------------------------------------------------------

[۱]- یعنى مانند تیر راست و بلند گیو(پسر گودرز) در جنگی که در محل پشن رخ داد(که در آن، تورانیان فتح کردند و اکثر پسران گودرز کشته شدند).

سه چیزی که موجب بی اعتبار شدن انسان می شود :

سه چیز که باعث بی‌‌اعتبار شدن انسان می‌‌‌شود

عَن الصَّادِقِ(ع): «ثَلَاثَةٌ تُزْرِی بِالْمَرْءِ؛ الْحَسَدُ وَ النَّمِیمَةُ وَ الطَّیْشُ»؛[1]

امام صادق(ع) فرمود: سه چیز است که انسان را بى‌‌‏اعتبار سازد: حسد ، سخن چینى و سبکسرى.

دانستنی هایی زیبا در باره ی " حجر الاسود " :

دیروز با دوستی صحبت می کردیم و گرم گفتگو از هر دری بودیم که در لا به لای سخنان دوستم غلط های پر  شماری ر متوجه شدم ، واهمه ی این که دوستم از بازگو کردن علط های گفتاری اش برنجد وادارم کرد که در این مقوله به صورت کنابه مطلب را بازگو کنم تا هم ایشان که مطمئنم مطلبم را می خوانده به اشتباه پی برده وناراحت نشود ،

نمونه هایی از اغلاطی که ایشان به کار می بردند و البته در برخی دوستان فاضل و ادیب هم مشاهده کرده ام را برایتان بازگو می کنم :

طلب استغفار : ایشان بدون اینکه متوجه موضوع فعل های ثلاثی مزید در عربی باشد و معنی مستتر در باب استفعال که "طلب و درخواست"  از آن افاده می شود از " طلب استغفار " استفاده می کردند در حالی که " استغفار " به خودی خود معنی " طلب مغفرت " می دهد و نیازی به نوشتن "طلب " بر اول " استغفار " نیست .

"سنگ حجر الاسود" که در واقع با توجه به معنی " حجر " که " سنگ " می باشد و د واقع وقتی می گوییم " سنگ حجر الاسود" معنی آن می شود " سنگ سنگ اسود (سیاه) و لذا وقتی می گوییم "حجر الاسود" کفایت می کنئ و نیازی به گفتن کلمه ی "سنگ " بر اول " حجر الاسود " نیست .

این موضوع  کلمه ی  "حجر الاسود " بهانه ای هم برای بیان تاریخچه و  نحوه پیدایش و دانستنی های زیبا در مورد این سنگ آسمانی شد که در زیر بیان می نمایم و از خوانندگان تقاضا می کنم با حوصله بخوانند.

آیا می‌‌دانید حجر الأسود یکی ازسنگهای بهشتی است؟ و از برف سفیدتر بوده است؟

آیا می‌دانید چرا حجرالأسود به روی زمین آمد؟ و چرا سیاه شده است؟

آیا می‌‌دانید اولین بار حجرالأسود در کدام نقطه زمین فرود آمد؟ و توسط چه کسی به مکه منتقل شد؟

آیا می‌‌دانید حجرالأسود در دنیا به امامت کدام امام معصوم شهادت داد و در روز قیامت هم برای انسانها شهادت می‌دهد؟

حجر الاسود


آشنایی کوتاهی با حجرالأسود

ابتدا به طور خلاصه در مورد خود حجر الاسود لازم است بدانید که، این سنگ یکی از سه سنگ بهشتی است که روی زمین قرار گرفته است.

و پس از اینکه حضرت آدم(ع) از بهشت به زمین منتقل شد، و بنا بر قول معروف، در سرزمین هند فرود آمد، پس از مدتی از تنهایی و فراغ از فضای بهشت، به خدا شکایت کرد.

خداوند متعال برای انس حضرت آدم، این سنگ را که سنگی سفید و درخشان بود، برای حضرت آدم(ع) فرستاد.

و در اینکه آیا حجر الاسود، از ابتدا سنگ بهشتی بوده یا اینکه فرشته‌‌ای بوده که پس از توبه حضرت آدم، به شکل یک سنگ زیبا درآمد و جبرئیل برای حضرت آدم آورد، اختلاف است.

و حضرت آدم، آن سنگ را بر شانه خود گرفت و به مکه آورد، که حرکت حضرت آدم از هند به مکه، به گونه‌‌‌ای بود که گویا زمین زیر پای او حرکت می‌‌کند و هر گام حضرت آدم به اندازه یک شبانه روز راه طی می‌‌کرد.(که این همان طی الارض است).

و حجر الاسود در ابتدا سنگی بسیار سفید و درخشان بود، که آنگونه که در احادیث آمده است، به سبب لمس این سنگ توسط گنهکاران، سیاه شد.

و این سنگ روز قیامت شهادت خواهد داد.

این سنگ فقط در صورتی در جای خود استقرار می‌‌یابد، که انسان معصوم آن را در جای خود قرار دهد. لذا در عصر ائمه(ع) هرگاه کعبه بر اثر حملات دشمنان یا سیلاب خراب می‌‌شد، و حتی در عصر غیبت امام زمان(ع) وقتی خواستند این سنگ را در جای خود بگذارند، توسط امام(ع) در جای خود قرار داده شد.

طواف از مقابل این سنگ شروع، و به این سنگ ختم می‌‌شود.

برای مردان(نه بانوان) مستحب است پس از طواف، این سنگ را استلام کنند(یعنی آن را لمس کنند).

اکنون دو داستان زیبا درمورد این سنگ بهشتی تقدیم می‌‌کنم.

کعبه + حجر الاسود

شهادت حجر الاسود بر امامت امام زین العابدین(ع)

زراره از امام باقر(ع) نقل می‌‌‌کند که فرمود:

پس از شهادت امام حسین(ع)، محمد حنفیه(برادر ناتنی امام حسین) از امام زین العابدین(ع) خواست تا در خلوت با او صحبت کند.

وقتی به خدمت امام رسید عرض کرد: فرزند برادرم، می‌‌‌دانی که پیامبر خدا(ص) وصیت و امامت را بعد از خود به امیرمؤمنان(ع) داد و سپس به امام حسن(ع) و بعد از او به امام حسین(ع) واگذار کرد و پدر شما(که رضوان خدا و درود حق بر روانش باد) به شهادت رسید، و برای جانشینی بعد از خودش وصیتی نکرد. و می‌‌‌دانی که من، عموی شما هستم و با پدرت با یک ریشه‌ام و زاده علی(ع) می‌‌‌باشم.

من با این سن و سابقه‌‌ای که بر شما دارم، از شما که جوانید به امامت سزاوارترم! پس با من در مسأله جانشینی و امامت کشمکش و درگیری نداشته باش.

امام علی بن الحسین(ع) در پاسخ عمویش، محمد حنفیه، با لحنی ملایم و دلسوزانه فرمود:

ای عمو! از خدا بترس و چیزی را که حقّت نیست مخواه، من تو را موعظه می‌‌‌کنم که مبادا از نادانان باشی، ای عمو! همانا پدرم(صلوات الله علیه) قبل از آنکه عازم عراق شود به من در این باره وصیت کرد و ساعتی قبل از شهادتش نیز با من تجدید عهد نمود، و این سلاح رسول خدا(ص) است که پیش من است، متعرّض این امر مشو که می‌‌‌ترسم عمرت کوتاه و حالت دگرگون شود. همانا خدای عزّوجل، امر وصیت و امامت را در نسل حسین(ع) مقرّر داشته است.

آنگاه امام(ع) برای اینکه مطالب را به شکل عینی برای عمویش اثبات کند فرمود:

اگر می‌‌‌خواهی این مطلب را بفهمی، بیا نزد «حجرالاسود» برویم و از او داوری بخواهیم و مطالب را از آن بپرسیم!

امام باقر(ع) می‌‌‌فرماید: این گفتگو میان آن دو در مکه بود تا این که به حجرالاسود رسیدند.

علی ابن الحسین(ع) به محمد حنفیه فرمود: اول تو به درگاه خدا دعا کن و از خدا بخواه تا حجرالاسود را به صدا درآورد و مطلب را از او بپرس.

محمد، با تزرع و زاری و دعا به پیشگاه خدا از حجرالاسود خواست که مطلب را بیان کند. ولی حجر پاسخی نداد.

علی‌بن الحسین(ع) فرمود: ای عمو! اگر تو وصی و امام بودی جوابت را می‌‌‌داد.

محمد گفت: پسر برادر، اینک تو دعا کن و از خدا بخواه.

امام سجاد(ع) دعایی خواند، سپس فرمود: «ای حجر، از تو می‌‌‌خواهم به آن خدایی که میثاق پیامبران و اوصیاء و همه مردم را در تو قرار داده است، وصی و امام بعد از حسین(ع) را به ما خبر ده؟!

حجر، چنان به لرزه درآمد که نزدیک بود از جای خود کنده شود، سپس خدای عزوجل او را به سخن آورد و به زبان عربی فصیح گفت: بار خدایا، همانا وصیت و امامت، بعد از حسین ابن علی(ع) به علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب، پسر فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص) رسیده است.

پس محمد حنفیه از سخن خود برگشت و پیرو علی ابن الحسین(ع) گردید.

(منبع: اصول کافی، ج۱، ص ۳۴۸)

شهادت حجر الاسود در قیامت نسبت به ملاقات کنندگانش :

بنابر روایات، در روز قیامت حجرالاسود شهادت خواهد داد. یکی از روایات که این مطلب را ثابت می‌کند، تقدیم می‌‌کنم.

ابو سعید خدرى از اصحاب رسول الله(ص) نقل مى‌‌کند، در یکى از سالهاى پس از رحلت پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین على(علیه السلام)، در موسم حج شرکت کرده بود، که خلیفه دوم(عمربن خطاب) نیز حاضر بود.

عمر هنگام آغاز طواف و عبور از حجر آن را بوسید و گفت: همانا تو را مى‌‌بوسم، به جهت این که پیامبر(ص) چنین مى‌‌کرد، با این که یقین دارم تو هیچ گونه ضرر و نفعى نخواهى رساند، زیرا سنگى بیش ‍نیستى!

در این هنگام امیرالمؤمنین(علیه السلام) خطاب به عمر نموده و فرمود: بلکه، به خدا قسم این سنگ، نفع و ضرر خواهد داشت.

خلیفه دوم رو به حضرت کرده و عرض نمود: دلیل شما بر این مدعا چیست؟

حضرت پاسخ فرمود: از کتاب حقتعالى(قرآن) این معنا فهمیده مى‌‌شود.

عمر بن خطاب ضمن اعتراف به آگاهى وسیع آن حضرت به کتاب الهى، خواهان بیان مطلب شد.

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: وقتى خدا در قرآن مى‌‌فرماید، زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خویشتن ساخت؛ (و فرمود:) «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مى‌‌‏دهیم!»، مى‌‌خواهد ما را آگاه کند که حقتعالى بعد از آفرینش حضرت آدم(علیه السلام)، دست غیبى بر پشت او کشیده و تمامى انسانها تا روز قیامت را به صورت ذره‌‌‌هایى حاضر نمود و پس از إعطاء عقل و خرد به آنها، طلب شهادت نمود.

بنابراین در روز قیامت نیز خداوند، بهره‌‌اى از بینایى و گویایى به حجرالاسود خواهد داد تا به نطق و گویایى در آمده و نسبت به ملاقات کنندگانش شهادت دهد.

(منبع: امالى طوسی: ۴۷۷)

پنچ (۵) گروه که در قبر هم برای شان ثواب می نویسند :

پنج گروه که بعد از مرگ هم در پرونده اعمالشان ثواب نوشته می‌‌‌شود

عَنِ النَّبِیِّ(ص) أَنَّهُ قَالَ: «خَمْسَةٌ فِی قُبُورِهِمْ وَ ثَوَابُهُمْ یَجْرِی إِلَى دِیوَانِهِمْ مَنْ غَرَسَ نَخْلًا وَ مَنْ حَفَرَ بِئْراً وَ مَنْ بَنَى لِلَّهِ مَسْجِداً وَ مَنْ کَتَبَ مُصْحَفاً وَ مَنْ خَلَّفَ ابْناً صَالِحا»؛[۱]

از پیامبر خدا (ص) نقل شده که فرمود: پنچ (۵) گروه هستند که در قبرها هستند ولی برای آنها در پرونده اعمالشان، ثواب نوشته می‌‌شود:

 ۱-کسی که درختی کاشته باشد،

 ۲-کسی که چاهی برای عموم حفر کرده باشد،

 ۳-کسی که مسجدی برای رضای خدا ساخته باشد،

 ۴-کسی که کتابی برای هدایت مردم نوشته باشد .

۵-کسی که فرزندی صالح تربیت کرده باشد.

"توبه ی شعوانه " داستانی شبیه به "توبه ی نصوح":

در تاریخ، برخی توبه‌ها، آنقدر عجیب و مؤثر بوده، که باعث شده برای دیگران مایه عبرت و مایه امید باشد. یکی از این توبه‌‌ها، توبه‌‌ی زنی بدکاره به نام «شَعوانه» است. در ادامه مطلب، این جریان را بخوانید.

در بصره زنی زندگی می‌‌کرد به نام «شعوانه»، که در لاأبالی‌‌گری و رقّاصی و فاحشه‌‌گری زنی معروفه بود و هیچ خانه و مجلس فسادی نبود که شعوانه در آن نباشد.

روزی او با کنیزان خود از کوچه‌‌ای گذر می‌‌کرد، اتفاقا گذرش از در خانه مرد صالحی که از زُهّاد و وُعاظ زمان خود بود، افتاد. دید صدای خروش و ناله‌‌ای از آن خانه بگوش می‌‌رسد.

یکی از کنیزان خود را به آن خانه فرستاد تا ببیند جریان چیست و به او گوشزد کرد که زود بیا و ببین در این منزل چه می‌‌گذرد و این ناله و گریه برای چیست؟

با خود گفت: در بصره ماتم خانه و عزاست و ما خبری نداریم!

کنیزک به درون خانه رفت و مدتی گذشت و بیرون نیامد.

کنیز دیگری را فرستاد باز هم از او خبری نشد.

همه کنیزان را یکی یکی فرستاد خبری نشد.

خیلی ناراحت شد. گفت: مگر چه خبر است؟ همه کنیزان را فرستادم هیچکدام نیامدند. شاید در اینجا سرّی باشد. زیرا این ماتم، ماتم عزای مردگان نیست، بلکه عزا و ماتم زندگان است، ماتم گنهکاران است، ماتم بدکاران است.

سپس با خود گفت خودم به داخل منزل بروم و ببینم چه خبر است.

وارد خانه شد، دید مرد صالحی بالای منبر است و جمعی دور منبر نشسته‌‌اند و گریه می‌‌کنند.

در این هنگام واعظ داشت این آیه از قرآن را تفسیر می‌‌کرد:

«إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکانٍ بَعیدٍ سَمِعُوا لَها تَغَیُّظاً وَ زَفیراً وَ إِذا أُلْقُوا مِنْها مَکاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنینَ دَعَوْا هُنالِکَ ثُبُوراً لا تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً کَثیراً»(سوره فرقان: ۱۴-۱۲)؛ جهنم در روز قیامت وقتی که گنهکاران و عاصیان را می‌‌بیند به غرش در می‌‌آید، عاصیان و گنهکاران از صدای غرش آتش جهنم، به لرزش در آیند. وقتی معصیت کاران را وارد آتش کنند، در آن مکانهای تنگ و تاریک، و غل و زنجیرهای آتشین هم در گردنشان است که به یکدیگر بسته شده، فریاد واویلای آنها بلند است. مالک دوزخ گوید: ها؟! چه زود صدای واویلا و فریادتان بلند شد؟ حالا کجایش را دیده‌‌اید؟! که فریادها و دردهای شدیدتری هم دارید برای آنها چه خواهید کرد؟!!!

«شعوانه» تا این سخن و آیه را شنید، چنان در او اثر کرد که از خود بیخود شد به گریه و ناله درآمد.

صدا زد شیخ! اگر کسی توبه کند آیا با این همه گناه، خداوند توبه او را قبول می‌‌کند و او را به درگاه خود جای می‌‌دهد و می‌‌آمرزد؟

شیخ گفت: خدا أرحم الراحمین است، اگر واقعا توبه کنی از سر تقصیراتت می‌‌گذرد اگر چه گناهانت به اندازه شعوانه باشد.

شعوانه گفت: چقدر بیچاره شده‌‌ام که مَثَل برای گنهکاران و معصیتکاران قرار گرفته‌‌ام. ای شیخ! شعوانه منم، توبه کردم و دیگر پیرامون گناه نمی‌‌روم.

شعوانه توبه راستین کرد و هرچه ثروت از این راه بدست آورده بود و غلام و کنیزانی را که داشت در راه خدا آزاد کرد و سالها ریاضت کشید تا سوخته و گداخته شد.

روزی به حمام آمد که سر و تن خود را بشوید، نگاهی به بدن خود انداخت دید بدنش سوخته و گداخته و نحیف و لاغر شده. آهی کشید و گفت شعوانه این بدن توست، آه!!! در دنیا چنین زار و نزار شدی، نمی‌‌دانم در آخرت احوال تو چگونه خواهد بود، سپس به گریه افتاد.

ناگهان از درون خود صدائی شنید: که ای شعوانه! تو از درگاه ما دور نشو و ملازم درگاه ما باش و مترس، تا ببینی که فردای قیامت کار تو چطور خواهد شد.

کم کم کارش بالا کشید و یکی از اولیاء شد که مجلسی درست می‌‌کردند، او سخنرانی می‌‌کرد و با سخنان و مواعظش از مردم اشک می‌‌گرفت.

                                             منبع: خزینة الجواهر(شیخ علی اکبر نهاوندی)

ح...س...ی...ن....

یا اباعبدالله الحسین (ع)

bigharar.jpg

 

نامت را که صدا میزنم...
ما بینش
تکه تکه میشوی در دهانم.....ح..س..ی ..ن
"ح" همان ندای "حریت" توست و همان"حرارت"جانسوز..
و "ُ س" همان سرخی خون توست
و "ی" همان بی "یاور" است..
و "ن"...
و...
"ن" همان بی "یاوری" ست که سرش بالای "نیزه" است...

 

٣ علامت و خصلت  جاهل از ديدگاه پيامبر اكرم (ص) :

پیامبر اکرم (ص) می فرماید :
علامت انسان جاهل سه چیز است:
۱ - خود بزرگ بینی.
۲ - زیاد سخن گفتن از چیزی که سودی برایش ندارد.
۳ -نهی کردن از چیزی در حالیکه خود آن را انجام می دهد.

چهار سفارش حضرت ابراهيم براي پيشگيري از گناه

مردي به نزد حضرت ابراهيم ادهم«ره» آمد و به او گفت: من در گناه خيلي زياده روي كـرده ام پس چيزي به من نشان بده كه از گناه بيـزار شـوم. حضرت ابراهيم ادهم«ره» برايش گفت: اگر چهار خصلت را انجام دهي هرگز از جمله گناهكاران نخواهي شد مرد كه مشتاق شنيدن اين موعظه بود گفت بگو اي ابراهيم. حضرت ابراهيم ادهم«ره» گفت:
1-اگر خواستي گناه و  معصيت كني، از روزي پروردگار نخور! 
مرد با تعجب گفت: چگونه اي ابراهيم حال آنكه همه رزق و روزي از جانب خداست؟ 
حضرت ابراهيم ادهم«ره» گفت: تو كه اين را مي داني، آيا درست است كه از روزي خـداي تعالي بخوري ولي از فرمانش سركشي كني؟ مرد گفت: نه اي ابراهيم.

2- اگر خواستي گناه و معصيت كني، در زمين پروردگار سكونت مكنمرد با تعجب گفت: چگونه چنين مي گويي اي ابراهيم حال آنكه زمين سراسر مـُلك خداست؟ حضرت ابراهيم ادهم«ره» گفت: تو كه اين را مي داني، آيا درست است كه روي زمين خداي تعالي زندگي كني و معصيتش را هم بكني؟ مرد گفت: نه اي ابراهيم.

3- اگر خواستي گناه و معصيت كني، به جـاي برو كه پروردگار تـو را نبيندمرد با تعجب گفت: چگونه ممكن است اي ابراهيم حال آنكه او پيدا و پنهان را مي داند، او حتي صـداي راه رفتن مورچه سياه بر صخـره و سنگ سياه در شب تاريك را مي شنـود؟ حضرت ابراهيم ادهم«ره» گفت: تو كه اين را مي دانـي، آيا درسـت اســت كه باز هـم معصيت پروردگار متعال را بكني؟ مرد گفت: نه اي ابراهيم.

4- اگر مي خواهي گناه بكن و اگر مأموران جهنم نزد تو آمدند تا تو را به جهنم ببرند همراه شان مرو! مرد با شنيدن اين كلام به گريه اُفتاد و گفت: بس است اي ابراهيم، آيا من توان و قدرت مـقابله با مأموران جهنم را دارم؟ حضرت ابراهيم ادهم«ره» گفت وقتي كه تو قدرت مقابله را نداري پس چرا گناه مي كني ؟آن مرد با چشمان پر از اشک از نزد ابرهیم (ره) خارج شد و با خود از صمیم قلب تصمیم گرفت که دیگر به گناه و معصیت باز نگردد...

 لهجه مردی کــه دارد بوی دوست   امتی را می کشد تا کوی دوست

"چه بايد كنيم تا معلم خوبي شويم ؟؟"

با توجه به تجربيات و سوابق سال ها تدريس در سطوح و مقاطع مختلف آموزشي از راهنمايي و متوسطه و پيش دانشگاهي گرفته تا تدريس در كلاس هاس ضمن خدمت همكاران و معلمين رشته هاي مرتبط با تدريس و تحصيلاتم كه گاهي با سختي هايي هم همراه بود زيرا براي اداره ي كلاس معلمين با آن شيطنت هاي خاص كلاس و پشت ميزنشيني كه يك امر فراگير است و نمي شود آدم پشت ميز و نيمكت مدرسه و كلاس بنشيند و آرام و قرار داشته باشد و شيطنت و انگولكي نكند ،برخي از اينجانب رمز و راز موفقيت در كار معلمي را سؤال می كنند و علت اينكه هميشه كلاس هاي بنده جذاب بود و با استقبال و پذيرش عمومي مواجه مي شد را جويا مي شوند ،

با عنايت به سلسله درس هاي استاد برجسته ی اخلاق حضرت آیت الله مظاهري كه در سال ٦٥ با عنوان "چه بايد كنيم تا معلم خوبي شويم؟؟" كه عملا نكات زير را به ما آموختند و اين دروس بسيار مفيد واقع شد و تماما به كارشان بستيم و نتيجه اش هم معلوم شد و يك  قاعده ي كلي اينكه " درس معلم ار بود زمزمه ي محبتي - جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را " كه نمي توان از نظر دور كرد اما در مورد كلاس هاي ضمن خدمت موضوع نوع ديگري است و فقط زمزمه ي محبت براي موفقيت كافي نبوده و عوامل ديگر و رموز ديگري براي توفيق و كارآيي لازم بوده كه در ذيل تيتر وار برايتان نقل مي كنم :

١. هدف داشتن در جلسات تدريس و تعييين استراتژي در آموزش و تعليم به فراگيران .

٢- منتظر موفقیت همه دانش آموزان و فراگيران بودن و نه فقط توجه به طيف و گروه و يا اشخاص برجسته و يا سرآمد ؛

٣- تمايل به تغيير و هماهنگي و سازش و همدلي براي ارضاي نيازهاي فراگيران و متعلمين ارجمند و توجه به شخصيت فراگيران كه بالطبع مقاومت ايشان را كاهش داده و آموزش به سهولت انجام مي گرفت .

٤-فکر كردن و انديشيدن در مورد كار و اهميت موضوع و مراحل آموزش كه در واقع پروسه ي آموزش را به يك برنامه ی منظم و كار انديشمندانه تبدیل و به ان عمل مي شد .

٥ . ناراحت نشدن از ندانستن و مكروه و قبيح ندانستن اينكه به راحتي اقرار به ندانستن موضوعي نمايم و در نتيجه جلب اعتماد فراگيران و اطنينان كردن به ساير آموزه ها و باور و يقين در مورد صحت گفتار و كردار كه در اثر بخشی درس و يادگيري آن به خوبي مي توانست بسيار موثر و مفيد باشد .

٦- استفاده از الگوهاي برتر تدريس و عدم تكبر و برخورد متواضعانه كه گاهي فراگيران و متعلمين خود بهترین روش يادگيري و ياد دهي را انتخاب و ارائه مي كردند كه استفاده از اين الگوهای كم هزينه - سهل و مطمئن و تضمين شده بود و نقش موثري در موفقيت كار برجاي مي گذاشت .

٧-  لذت بردن از كار تدريس و آموزش و همچنين لذت بردن از مراوده و ارتباط با فراگيران  و ايجاد محيطي صميمي و دوست داشتني كه تحمل كار و كلاس و فرگيران و دانش آموزان را آسان مي كرد و بعلاوه گذر زمان و سنگيني درس را به شيريني و تنوع و خواستن نبديل مي كرد .

به اين موارد استفاده از زبان مطابق و معادل "زبان كودكي هنگام سر و كار افتادن با كودكان " و به کار گیری ابزار شعر و موسيقي و سرودهاي فلكلوريك و ابزار خطابه و استفاده از احساس در بيان موضوعات اضافه كنيد كه همگي در ارائه ي درس به نحوي كه برای همه فهمیدنی و قابل درك و روشي مقبول باشد موثر بوده و در نهايت بايد گفت "هذا من فضل ربي " " همه ي اين ها از لطف پروردگارم بوده" كه در طول سال ها بتوانم به عنوان معلمي تاثير گزار ظاهر شوم .

درمان گرفتاری و افسردگی : با خدا صحبت کن " حاج آقا دولابی "

 

زلزله ي ساوه و زرنديه و لزوم تاسیس "سمن" ها در شهرستان زرندیه

                               
 

مردم نهاد

 

بنا به گزارشات واصله مقارن ساعت ١٢ و نوزده دقيقه ديروز چهارشنبه ٢٤ مهر ١٣٩٢ زلزله اي با قدرت ٤/٢ (چهار مميز دو دهم ) در مقياس ريشتر شهرستان هاي ساوه و زرنديه را لرزاند .

اين زلزله كه در عمق ١٥٠٠ متري اعماق زمين در مختصات جغرافيايي ٣٥/٢٦ درجه شمالي و ٤٩/٧٩ درجه شرقي در محدوده ي ١٥ كيلومتري نوبران ١٧ كيلومتري غرق آباد و ١٨ كيلومتري رازقان به وقوع پيوست در مناطقي از ساوه و زرنديه و تفرش احساس شد و روستاي سنگك از توابع بخش نوبران شهرستان ساوه را لرزاند و باعث به وجود آمدن خسارات مالي و ويراني و آسيب ديگر منازل و ابنيه ساكنين اين روستاي ٢٠٠ خانواري شهرستان ساوه شد .

وقوع چندين پس لرزه قابل احساس در مناطق ساوه و زرنديه مردم شهرهاي رازقان و نوبران و غرق آباد و روستاهای بخش نوبران ساوه و بخش خرقان شهرستان زرندیه را درموقعيت آماده باش قرار داده است .

اگر چه در همان اولين ساعات وقوع زمين لرزه جمعيت هلال احمر شهرستان هاي ساوه و زرنديه و استان مركزي به كار امداد رساني به مناطق خسارت ديده و آسيب رسيده. به ويژه در روستاي سنگك كه ساختمان ها و منازل مردم اسيب هاي بيشتري ديده و دچار تخريب شده اقدام نمودند ليكن وقوع اين زمين لرزه كه خوشبختانه خسارت جاني و انساني قابل توجهي بر جاي نگذاشت زنگ خطر را براي آماده بودن در برابر حوادث غير مترقبه ي بزرگ تر به صدا در اورده و ضرورت داشتن برنامه و سامانه ي منظم و مجهز براي رويا رويي با اينگونه اتفاقات را به خوبي تبيين و روشن مي سازد .

ضرورت وجود "سمن " (سازمان هاي مردم نهاد ) به عنوان بازويي كمكي براي دولتمردان و در كنار نيروهاي رسمی سازمان جمعيت هلال احمر ،امري است كه با اين رويداد به خوبي مشهود و ملموس است .

بدون ترديد در صورتيكه "سمن " " سازمان داوطلبان جمعيت هلال احمر " و " سازمان جوانان بشر دوست "  یا " انجمن امدادگران داوطلب " در شهرستان زرنديه تشكيل شود و با طي دوره اي آموزش به صورت فشرده و انجام "مانورهاي تمريني " و حفظ آمادگي و سازماندهي اين افراد دوره ديده و ماهر مي تواند در اين مواقع كمكي بسيار مهم در كاهش خسارات و لطمات و همچنين افزايش سرعت و قدرت و كارايي كمك رساني به آسيب ديدگان و در نهايت كاهش آلام و مصائب و نگراني هاي مصيبت و حادثه ديدگان ايفا و آثار مثبت اين "سمن " را به وضوح مشاهده نمود 

عليهذا بنده ی نگارنده در همين جا پيشنهاد مي نمايم :

سازمان هلال احمر شهرستان زرنديه  با فراخوان و ثبت نام از افراد داوطلب خدمت و كمك رساني و سازماندهي و بشتيباني آموزشي و تداركاتي زمينه ي تاسيس و فعاليت "سمن" " جوانان بشر دوست و سازمان داوطلبان خدمت در هلال احمر " رافراهم اوردند و شخصا خود حقير هم كه دوره ديده هستم و آموزش هاي تخصصي امداد و نجات را طي كرده و به عنوان مربي جمعيت هلال احمر هم مي باشم آمادگي خود را براي عضويت و فعاليت و همكاري و همراهي در زمينه ي آموزش نيروها و همينطور حضور در عرصه هاي خدمت و كمك رساني به آسيب ديدگان ومصيبت زدگان اعلام مي نمايم 

اطمينان دارم مردم با فرهنگ و نوع دوست شهرستان زرنديه با الهام و تاسي از آموزه هاي ديني و اسلامي و در پيروي از حديث شريف نبوي "ص" كه فرمود : مَنْ اَصْبَحَ وَلا يَهْتَمَّ بِاُمورِ الْمُسْلِمينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ " " هر كس شبش را به روز آورد و براي امور مسلمانان اقدامي نكند مسلمان نيست " در اين عرصه نيز همانند همه ي عرصه هاي انسان دوستانه مشاركت فعال خواهند داشت و با حضور و. فعاليت در اين "سازمان مردم نهاد " شعور بالا و نوع دوستي خود را رخ همگان خواهند كشيد .

"حمام گريزي " خاطره اي از دوران كودكي ما !!!

grey حمام صفا

بزرگي انديشمند می گفت: هرچیزی که اجباری شد به ضدِ خودش تبدیل می شود، پر واضح است كه هر چيز اجباري و زورکي به درد نمي خورد حتي خوردن چلو كباب وقتي زوري باشد از زهر مار هم تلخ تر و مهلك تر می شود ، مثل حمام رفتنِ من:

بچه که بودم با آنکه شنا و آب تنی و حمام کردن و غوطه ورشدن در آب  و حوض و استخر و به خصوص سر دهنه ی مزرعه ی منصور اباد و جوي آب كشاورزي را خیلی دوست داشتم  و سر و کارم با آب  و آب بازی بود و مثل ماهی و قورباغه در آب بزرگ شده بودم  ولی از حمام  شهر رفتن بدم می آمد و از آن فراری  و گریزان بودم. 

وقتی پدرم با زور و اجبار مرا با خود به حمام مي برد ان هم با كلي كلنجار و وعده و وعيد و نيرنگ از يك طرف و قربان صدقه رفتن مادر و پر كردن جيب هايم از نخودچي، كشمش و توت و مغز و يادآوري بازديدِ روز شنبه سر صف مدرسه كه ناظم مان با تركه ي انار روي دست ها را مي ديد و هر كس دستش چرك بود را بيرون برده و حسابي نوازشش مي كرد بالاخره راضي به رفتن به حمام مي شدم و بقچه ي گنده لباس و تاس حموم و سنگ پا و ليف و صابون را زير بغلم مي زدم و راه مي افتادم به طرف حمام و من غصه دار و گریان انگار كه بنده را راست راستی به قربانگاه میبردند، محیط حمام با آن طاق و رواق و خزانه  و سردابه های غریب و عجیب و هول آورش مثل محراب و قربانگاه  و  دخمه و دهلیزِ مرگ  می ماند و عین حمام " فین"  تداعی  مرگ را مینمود !

آخر از زماني كه شنيده بودم مرحوم امير كبير را در حمام فين به قتل رسانده اند ترسم زيادتر هم شده بود و سعي مي كردم هر ٤ هفته يك بار به حمام بروم و بقيه ی هفته ها با آب برنج كه بعد از آبكش كردن جمع می شد، دست هايم را نیم ساعتی در آن اب بگذارم تا حسابي خیس خورده و بعد آن ها را بشويم و البته براي گول زدن مادرم يك فلسفه هم بافته بودم كه "آب برنج چون نشاسته دارد دست ها را نرم و لطيف مي كند و مادرم هم طفلكي باور كرده بود " 

آن روز هم  وقتی  پدرم دست مرا محکم در دست  گرفته بود و علیرغم میل و رضای من  با  زور و اچباركشان کشان مثل بره اي كه براي قرباني جلوي دسته سينه زني مي بردند با خود   به حمام ( یا همان قربانگاه) می برد در راه همه اش به فکر فرار بودم ( مثل "افسران مسئول فرار" که وظیفه داشتند  در زندان دشمن به فکر نقشه برای فرار باشند و برای این کار تعلیم دیده بودند). به درِ ورودیِ حمام که رسیدیم همینکه پایمان به پله  اول  پلکان ورودی حمام چال رسید و وقتی خواستیم از پلکان پائین برویم من  برای یک لحظه از غفلت پدراستفاده کردم و به بهانه ي نوشيدن آب از كوزه ي گوشه ي راه پله  به سمت كوزه حركت كرده و پدرم را هم با خودم به طرف کوزه ی اب كشاندم  و در یک  فرصت  دستم را ناگهان از دست پدر رها کردم و به سرعت پا به فرار گذاشتم و در رفتم  و اَلْفَرارْ.....مثل بچه آهوی ترسیده  و  رمیده ای که یک حیوان درنده و وحشی عظیم الجثه  او را دنبال کرده  و قصد خوردنش را داشته باشد. هر چه  زور داشتم در پاهایم جمع کردم و یک پا داشتم ده بیست تایی هم قرض کردم  دِ .. بُدو  .مثلِ فِشنگ و عینِ تیری که از چله رها شده باشد حالا نَدو ،كِيْ بُدو . باد هم درآن موقع به گرد من نمیرسید...فقط مي دويدم و حتي پشت سرم هم نگاه نمي كردم .. هر لحظه فكر مي كردم الان دست پدرم از پشت يقه ي پيراهنم را گرفته و بنده را تحت الحفظ به حمام می برد .. حالا حمام بردن بعد از اين فرار را حسابش را بكنيد كه چه شود و چه عقوبتی را به دنبال خواهد داشت ؟؟!! بابام انقدر صورتم را كيسه می كشيد كه يك لايه ي از پوستم كنده شود و هيچكس نتواند بين من و لبو فرق بگذارد ... پس تخته گاز تا خونه دويدم و  ......(برای پرهیز از طولانی شدن دنباله مطلب قيچی  شده است!).

  نتیجه:

١- طبیعت بشر با زور سازگار نیست

٢-آدم طبیعی  طبعاً زور را نمی پذیرد.

٣-طبیعت بشری استعداد آموختن جبر و زور را ندارد .

(بنابراین  شاعر محترم اشتباه فرموده اند که سروده اند ):

 روح پدرم شاد که فرمود به استاد     فرزند مرا جبر" بیاموز و دگر بس!

(مگر آنکه منظورش  معانی دیگر "جبر" باشد...که البته من آخرش چیزی نفهمیدم!!

 

عيد قربان عيد بندگي مبارك باد

" گلدون وبلاگی استان مرکزی" جایی برای آثار نخبگان وبلاگ نویسی ..

اخیرا به همت مدیران حلقه ی وبلاگ نویسان استان مرکزی وبلاگی با عنوان " حرف تو " "جایی برای نحبگان وبلاگ نویسی استان مرکزی " یا "گلدون وبلاگی مرکزی " تاسیس نموده که تا کنون ۸  نسخه ی از آن را منتشر نموده است که اقدامی ستودنی و بسیار ارزشمند است ، زیرا در این " گلدون های وبلاگی " بهترین اثار و منتخب مطالب ارسالی از بین وب نوشته های وبلاگ های استان گزینش و برای استفاده عموم ثبت و منتشر می گردد.

یاد آور می شوم این موج سراسری بوده و در سایر استان های کشور نیز "گلدون " های مشابهی این اقدام ارزنده را انجام  می شود که پر واضح است افراد علاقمند و اهل نگارش و مطالعه با مراجعه به این " گلدون " ها می توانند با تازه های وبلاگی سراسر کشور اشنا شوند و در ضمن از برترین آثار و تراوشات فکری کشور استفاده نمایند.

در طی روزهای قبل و ۸ نسخه ی منتشر شده " گلدون وبلاگی استان مرکزی " یک بار در "گلدون شماره ۱ " مقاله ای از این حقیر نگارنده ی وبلاگ " رحیم نیکنام" مقاله ای به عنوان برگزیده استانی منتشر گردید و در " گلدون شماره ۵ استان مرکزی " نیز ۲ مقاله ی " چرا اسم "شيرِ آب " ؟؟ شیرِ ... آب و نه .......؟؟  و همچنین " " سرزمين مادري " افتخار هر ایرانی " به عنوان برترین آثار استانی انتخاب و منتشر گردیده است .

یاد اور می شوم در هر " گلدون وبلاگی استان مرکزی " تنها ۵ اثر و مقاله به عنوان آثار و مقالات برتر منتشر می گردد که درج ۲ اثر از ۵ اثر در " گلدون وبلاگی استان " افتخاری برای شهرستان زرندیه و وبلاگ نویسان ارزنده ی آن و این حقیر به عنوان عضو کوچک مجموعه ی ارزشمند وبلاگ نویسان شهرستان عزیز زرندیه می باشد .

در زیر تصویر صفحات " گلدون وبلاگی استان مرکزی" و مقالات مندرج می آید :

g7728__5_1.jpg

b6424__52.png

c1661_53.png

z855___2.png

گاه باید چشم بست و مثل یک کودک گریست ..

توی این صفحه ، بساط چایی مادر بزرگ

عشق گاهی در دل یک استکان جا می شود

زندگی تکرار بازی های ما در کودکی است

یک نفر مادر یکی هم باز بابا می شود

چشم می بندی که یعنی توی بازی شب شده

پلک بر هم می زنی و زود فردا می شود

گاه خود را پشت نقشی تازه پنهان می کنی

گاه شیرین است بازی گاه دعوا می شود

می شماری تا ده و دیگر کسی دور تو نیست

چشم را وا می کنی و گرگ پیدا می شود

این تویی طفلی که گم کرده است راه خانه را

می گریزد ، هی زمین می افتد و پا می شود

گاه باید چشم بست و مثل یک کودک گریست

چیست چاره ؟ لا اقل آدم دلش وا می شود .

i983_222333.jpg

یک قدم تو ... ده قدم خدا....

آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را ، دریایى غرق نمی کند "موسى" را،

کودکی، مادرش او را به دست "نیل" می سپارد،
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش،
دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند،
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد،

مکر زلیخا زندانیش می کند،
اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند!
پس،
به "تدبیرش" اعتماد کن،
به "حکمتش" دل بسپار،
به او "توکل" کن،
و به سمت او "قدمی بردار
تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی...

تیم شطرنج شهرستان زرندیه با افتخار به لیگ برتر کشور راه یافت

http://www.shatranjian.com/images/uploads/kerman/1392/IMG_1661.jpg

جوانان خوب و لایق و با استعداد زرندیه ای که همواره ثابت کرده اند در هر عرصه ای به حضور و وجودشان بها  داده شده علیرغم نداشتن پشتوانه های مالی و تدارکاتی و اسپانسر صرفا با تکیه بر توانمندی ها و غیرت و همیت ذاتی و استعداد سرشار و تعصب مثال زدنی خود در آن عرصه درخشیده اند و خود را بر رقیبان تحمیل و هوش و ذکاوت و توانایی خود را به رخ کشیده و قدرت خود را بر حریفان دیکته کرده اند .

باری این بار در عرصه ی ورزش فکری و بسیار ارزشمند شطرنج که در شهرستان زرندیه به همت یکی از جوانان علاقمند و باهوش و درایت مامونیه ای به نام آقای علیرضا اهلی که دانش آموخته ی زبان و ادبیات فارسی و از فرهیختگان و فعالان حوزه ی فرهنگی - اجتماعی و مذهبی شهر ( کانون فرهنگی مسجد صاحب الزمان مامونیه) و تنها دارنده ی ریتینگ جهانی شطرنج شهرستان زرندیه به شمار می رود و هم زمان عهده دار ریاست هیات شطرتج شهرستان و همچنین سرمربی این ورزش نیز می باشد از رشد و جایگاه مناسبی برخوردار بوده و روز به روز پیشرفت نموده و در استان مرکزی همواره به عنوان یکی ار قطب های این ورزش مطرح بوده و رتبه های برتر استانی را به خود اختصاص داده است که انصافا جا دارد از زحمات ایشان تقدیر و تشکر به عمل اید .

و اخیرا در مسابقات لیگ دسته ی یک کشوری که از تاریخ ۱۷ لغایت ۲۱ مهرماه تیم شطرنج شهرستان به عنوان قهرمان استان مرکزی در کرمان حضور و در بین ۱۴ تیم شزکت کننده پس از ۷ دور رقابت مسابقات بسیار خوب ، فشرده و شایسته تیم شهرستان زرندیه ( استان مرکزی) موفق به کسب مقام سوم و راهیابی به لیگ برتر کشور شد که در نوع خود بزرگترین افتخار برای شهرستان زرندیه است ، افتخاری که در عرصه ی ورزش  شهرستان زرندیه  بی سایقه و بی نظیر بوده و ستودنی و قابل تحسین است .

در این مسابقات از شهرستان زرندیه آقایان علیرضا اهلی به عنوان (مربی ، سرپرست ، بازیکن) - آقای رضا رمضانی - محمد رضا پور عراقیان - امیر محمد حمیدی - امید الله وردی ( به عنوان بازیکن ) حضور داشتند تیم کرمان رتیه اول - تیم بوشهر رتبه ی دوم و تیم زرندیه و شیراز مشترکا رتیه سوم را کسب نمودند .

این موفقیت چشمگیر و بزرگ را به جامعه ی ورزش شهرستان تبریک عرض نموده و به تیم شایسته ی شطرنج شهرستان زرندیه و مربی و رئیس هیات شطرنج شهرستان زرندیه اقای علی رضا اهلی خسته نباشید و دست مریزاد می گویم و برای ایشان سلامتی و بهروزی و نیل به موفقیت های بزرگ تر آرزو می کنم .

قطعه اي از ديالوگ فيلم كلاشينكوف سعيد سهيلي

 رضا كِلاشْ که تشدید نداشت بالاش

گفت به بچه هاش

که «زور» پول میاره یا پول «زور»؟....

یکی از بچه هاش

گفت آقارضا کلاش

«زور» رو با چه «ز» ای نوشته میشه؟

رضا کلاش که تشدید نداشت بالاش

گفت «زور» رو با هر «ز» ای میشه نوشت!

(ر - ز) ، (ص - ض) ، (ط - ظ) ،

با هر چه عشقتونه!...

بچه اش پرسید مگه میشه؟ ... چرا؟!....

گفت واسه اینکه «زوره» داداش ..... «زور» !


" سرزمين مادري " افتخار هر ایرانی

ما مردم ايران زمين با ان پيشينه ي قوي و غني و افتخار آميز علمي ، فرهنگي ، اجتماعي و تمدني كه در دنيا نظيري ندارد بايد به ارزش ها و اصالت های بومی خویش آنگونه بنگریم که برون مرزی ها آنگونه به ارزش ها و اصالت خویش می نگرند.
ما كشوري بزرگ و مهم هستيم كه نه از فقر و تنگدستیِ فرهنگی مانند کشورهای مصنوعی و خود باخته ی حاشیه ی خلیج فارس  به شمار رويم و نه از نظر جغرافیا از کشورهای مرفه و بی درد اروپایی کوچکتر محسوب مي شويم  و نه از نظر منابع علمی و خلاقیت و نوآوری از قاره ی تازه متمدن کمتریم.
مهم این است که ما غریبه ها را زودتر باور می کنیم ، مهمان پرستی نمی کنیم بلکه مهمان خانه می سازیم. ايراد ما اين است كه ما به چشم آبی ها و بادامی ها و رنگی ها همچون افسانه ها می نگریم، در حالي كه نمي دانیم آنها در ذهن از ما افسانه ها ساخته اند و اینک زبان دوخته اند تا مبادا آنچه اندوخته اتد را ( که شاید به سرقت برده اند) به حقیقت ِ آن آگاه شویم. 
ارزش های این سرزمین ، خاک و آداب و رسوم آن ، فرزندان و پدران و مادران ما ، همه و همه زیبایی را ، جمال را ، ادبيات را ، علم را و هنر را آموخته  اند. 
سخن به گزافه ز بيهوده نگفته اند كه " هنر نزد ايرانيان است و بس " 
زیبا نیست برای این نسل که به آداب یک فرنگی و غربي و بيگانه  ، نام خویش را ، لباس خویش را ، ذهن خویش را بر باد دهد. نسلی که می تواند زیبا ترین جلوه های بومی سرزمینش را به دنیا عرضه کند، زیبا نیست و جایی برای فخر نیست که وصله و پینه دوزی شده ی دنیای به هم ریخته ی بیرون این مرز ها باشد، شايسته نيست مدل و آئينه ي رفتار و كردار و پوشش و منش غربي ها باشد . 
انساني كه از فرهنگ و آئین هایش دور شود و یا بدون تحلیل آن را پس بزند و فرهنگ مهاجم و بي هويت و بي پيشينه و بي فلسفه و بي منطق را بر خود پذيرفته و خود را به شكل و شمايل و مترسك و عروسكي براي نمايش فرهنگ بيگانه در آورد ، دچار برهنگي فرهنگي و خود فراموشي مي شود و ان وقت ديگر چيزي براي افتخار و مباهات ندارد ، پيشينه اي براي عرضه ندارد و در واقع هیچ کجای این جهان،براي وي بوي آشنا نمي دهد و مام وطن خود را به دست خود از بين به است ، اين چنين است كه ديگر سرزمین مادری ندارد.

چرا  اسم "شيرِ آب " ؟؟ شیرِ ... آب و نه .......؟؟

در سال های دور ایران؛ تنها دو شهر بیرجند و تبریز آب لوله کشی داشتند که آن صنعت را از روسیه به امانت برده بودند. و در شهری مثل تهران مردم از آب چاه که تمیز و سالم نبود استفاده می‌کردند در شهر تهران تنها سه قنات وجود داشت که آن هم متعلق به سه سرمایه دار تهرانی بود.

یکی از این قنات‌ها که به سرچشمه معروف بود و متعلق به سرمایه داری بود که بچه‌دار نمی‌شد. او نذر کرد اگر بچه دار شود؛ برای تهرانی‌ها آب لوله‌کشی فراهم کند. پس از مدتی بچه‌دار شد و برای ادای نذرش به اتریش رفت تا مهندسانی را از آنجا برای لوله‌کشی آب بیاورد. 

در هر کشوری حیوانی که برای آنها مقدس است را بر سر خروجی آب می‌گذاشتند. مثلا در فرانسه سر خروس استفاده می‌کنند. او دید در اتریش، هر جا خروجی آب است؛ تندیسی از سرشیر هست. پس بر سرچشمه آب که برای مردم فراهم کرد، سر شیری گذاشت و مردم هر وقت برای برداشتن آب به آنجا می‌رفتند، می‌گفتند رفتیم از سر شیر آب آوردیم!

در روايتي ديگر نيز چنين امده است كه : "شير آب " به اين دليل مي گويند كه در گذشته بر سر لوله ي آب خانه ها مجسمه ي كوچكي از كله ي شير بود و وقتي مي خواستند جريانآب را باز و بسته كنند ، مي گفتند " شيرِ آب را باز كن يا ببيند " بعدها به جاي "شير آب " در محاورات روزمره كلمه ي "شير" را به تنهايي و بدون "آب " به كار مي برند .

استفاده از "زبان خوش " و "ملاطفت " حتی موقع انتقاد و شکایت !!!

يكي از پدیده هایی كه بايد در جامعه گسترش بيدا كند و رواج بيشتري بيابد ، استفاده از ادبيات فاخر حتي در مراودات عادي و طبيعي اجتماعي است ، چيزي كه  اگر بخواهيم صادقانه با خود و جامعه ي خود برخورد كنیم و حقيقت را منعكس كنیم متاسفانه در جامعه شاهد آن نيستيم و شايد هم بتوان گفت عكس اين پديده را هم به وفور ديد و نشان كرد .

كمي واضح تر و بي پرده تر بگويم ، شخص محترمي وقتي مطالبه و خواسته اي دارد و می خواهد آن را بيان نمايد به جاي اينكه در كمال ادب و احترام از كلمات و جملات موزون و مطنطن و زيبا و احترام اميز استفاده كند به محض روبرو شدن با طرف مقابل با تندي و خشونت و همراه با استفاده از ابزار شانتاژ و شلوغي به طرزي غير مودبانه موضوع و مشكل خود را مطرح مي كند و طبيعتا نه تنها به مطلوب خود نمي رسد بلكه در بيشتر اوقات با شخص مسئول كه ذاتا وظيفه ي استماع و توجه به مطالبه ي شخص متقاضي را به عهده داشته و الزاما بايد در جهت حل مشكلات تمامي مساعي خود را مصروف كند متاسفانه مقاومت نشان می دهد و نه تنها مباحثه و مذاكره ایشان به نتيجه منتهي نمي شود كه هيچ به مناقشه و مشاجره ي لفظي و در برخي موارد نيز به منازعه و برخورد فيزيكي منتهي مي شود كه گاهی  مداخله ي مراجع انتظامي نيز ضرورت مي يابد كه نه تنها مشكل اول حل نشده بلكه مشكلي جدید نيز به وجود مي ايد كه "قوز بالاي قوز" شده و درد سر مضاعفي ايجاد مي شود كه كلي هزينه و زمان بايد صرف و رفع مشكل شود .

در يك كلام بگويم ؛ با وجود این كه در بين مردم متداول و مسموع است كه "زبان خوش مار را از سوراخ بيرون مي اورد " در بسياري مواقع حرف حقي را با روشي غلط مطرح مي كنند كه با مقاومت روبرو مي شود و مشكلي برطرف نمي شود و بالعكس گاهي  حرفي غير منطقي را با روشي زيبا وبا منطقي محكم به كرسي مي نشيند و در واقع نوع گفتار مي تواند بر روي شنونده تاثيري ويژه و فوق العاده بگذاردو "شيرين زباني "مي تواند در پذيرش خواسته ي شخص در نزد طرف مقابل مفيد و موثر و مهم باشد ،

بنا بر اين توصيه ي اين حقير اين است كه برادران و خواهران عزيز حتي انتقاد و شكوائيه و نگراني و ناراحتي هاي خود را با زباني خوش و با روشي مهربانانه و مودبانه و بدون توهين و افترا و خشونت بيان نمايند زيرا اين نوع بيان مسائل هم تاثير رواني و منطقي خود را دارد و هم در شخص مقابل روحيه ي مقابله و مقاومت را از بين مي برد و زودتر و راحت تر ما را به نتيجه مطلوب مي رساند ، 

حكايت زير را در اين خصوص بخوانيد - مطمئنم كه سخنان اين بنده ي حقير كه با اخلاق و اداب اسلامي انطباق دارد را تاييد مي فرماييد :

 زمانی كه نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه كودكی را دید كه به مكتب می‌رفت. از او پرسید: پسر جان چه می‌خوانی؟
- : قرآن.
- از كجای قرآن؟
- :  انا فتحنا لک فتحا مبینا ...................

نادر از پاسخ  او بسیار خرسند شد و از شنیدن آیه فتح فال پیروزی زد.
سپس یك سكه زر به پسر داد اما پسر از گرفتن آن امتناع و خود داری کرد.
نادر گفت: پس چر ا نمی گیری؟
گفت:مادرم مرا می‌زند می‌گوید تو این پول را دزدیده ای !!!
نادر گفت: به او بگو نادر داده است.

پسر گفت: مادرم این حرف را باور نمی‌كند.

مادرم می‌گوید: نادر مردی سخاوتمند و کریم و بخشنده است او اگر به تو پول می‌داد یك سكه نمی‌داد. زیاد می‌داد.

حرف او بر دل نادر نشست و خوشش آمده و یك مشت پول زر در دامن او ریخت.
از قضا چنانچه مشهور تاریخ است در آن سفر بر حریف خویش محمد شاه گورکانی پیروز شد و فتحی بزرگ کرد .

سقای حرم سید و سالار نیامد ..علمدار نیامد ..سپهدار نیامد

به دنبال تهدید تروریستهای سلفی سوری مبنی بر جسارت به آستان مقدسه حرم حضرت زینب (سلام الله علیها)؛ پرچم گنبد حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) بر فراز گنبد حرم خواهر گرامی‌شان به اهتراز در آمد.