اربعین حسینی و شب یلدا  " پیشنهادی برای حفظ هر دو آئین "

شب يلداست چنان باش خرابت نکند ...

غافل از واقعه کرب و بلايت نکند ...

اي که دم ميزني از عشق حسين بن علي ...

آنچنان باش که ارباب جوابت نکند..........

مراقب ثوابهايي كه دهه اول محرم توشه آخرتمون كرديم باشیم

(ان شاء الله).



امسال در شب یلدا با خانواده دور هم جمع شویم و بهتر است بزرگ ترها به جای گفتن داستان " ماه پیشونی " و " افسانه ی خیر و شر " به داستان " ماه بنی هاشم و رشادت و وفاداری حضرت عباس (ع) و " جنگ حق و باطل و خیر و شر واقعی یعنی لشکر اسلام و کفر و حماسه ی کربلای حسینی (ع)راجع به وقایع قیام امام حسین (ع) صحبت کنند.

می توانیم با هم در مجلس عزاداری شرکت کنیم و مناسب است که علت تغییر نحوه ی شب یلدای امسال را برای فرزندانمان باز گو کنیم و فراموش نکنیم که اگر دوست داریم فرزندانی دوست دار خاندان نبوت داشته باشیم ، باید از همان کودکی شروع کنیم .

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

أدَّبوا أولادَکم علی ثلاث خصالٍ، حبِّ نبیِّکم و حبِّ اهلِ ‌بیته و قرائةِ القرآن.
فرزندانتان را بر سه خصلت تربیت كنید : دوستی پیامبرتان و دوستی اهل بیتش و تلاوت قرآن .

این روزها بهترین فرصت است تا حال و هوای خانه مان به گونه ای باشد که عشق به امام حسین (ع) و حفظ حرمت های این ماه با جان فرزندانمان عجین شود.

یلدای ایرانی نمادی از صله ی رحم و تجلیل از بزرگان فامیل

شب یلدا یا «شب چله» شب اول زمستان و درازترین شب سال است. و فردای آن با دمیدن خورشید، روزها بلند تر می شود به همین دلیل ایرانیان باستان، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند.

جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی ‌هستند. در این شب فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است.

مردم ایران در شهرها و روستاهای مختلف با توجه به فرهنگ، آداب و رسوم ویژه‌ی خود شب چله را جشن میگیرند، پایتخت نشینان هم مثل مردم سایر شهرها سعی دارند این سنت دیرینه را حفظ کنند.

ایرانی های قدیم در همه اعیاد خود سنت حسنه جمع شدن افراد خانواده در منزل بزرگتر خانواده را منظور می‌داشتند و همه فرزندان خانواده در منزل مادر و پدر جمع می‌شدند.

یلدای قدیم، با میوه‌های تازه فصل پاییز ، میوه‌های خشک شده تابستان، آجیل مخصوص، شیرینی و هندوانه به صبح می‌رسید. ایرانیان قدیم درهمه اعیاد خود سنت حسنه جمع شدن افراد خانواده در منزل بزرگتر خانواده را منظور می‌داشتند و همه فرزندان خانواده در منزل مادر و پدر جمع می‌شدند. از سنت های یلدای ایرانی، صرف میوه‌های تابستانی از جمله هندوانه است . آجیل شب یلدا نیز از دیگر تنقلاتی است که ایرانی ها در این شب مصرف می کنند كه تركیب آن نشانی از اعتقاد و تجربه اهالی ایران در قدیم به خواص گوناگون میوه‌های خشك شده است كه با عنوان«آخشیج»(تضادها)كاربرد داشته است.

 

از دیگر سرگرمی‌های خانواده‌های تهران در آن شب قصه‌گویی و داستان‌سرایی بزرگترهای خانواده برای کوچکترها پای کرسی بود؛ از جمله داستان‌هایی که در آن شب نقل می‌شد شامل قصه خیر و شر، سنگ صبور، ماه‌پیشونی و... بود. این جشن باستانی در سال ۱۳۸۸ در فهرست میراث معنوی کشور با هدف حفاظت، ترویج و انتشار فرهنگی نیز با قدمتی بالای هشت هزار سال به ثبت رسید.

سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.

روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود.

فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (کیانیان که از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:

                                   که ما را ز دینِ بِهی نَنگ نیست    

                                 به گیتی، بِه از دین هوشنگ نیست
  
                                   همه راهِ داد است و آیینِ مهر      

                                       نظر کردن اندر شِمارِ سپهر

فلسفه ی خوراکی های شب یلدا :
هندوانه یادآور گرمای تابستان و حرارت است. باور بر این است، اگر مقداری هندوانه در شب یلدا بخورید در سراسر زمستان طولانی، سرما و بیماری بر شما غلبه نخواهد کرد و این باور، با خواص هندوانه که سرشار از ویتامین های A و B و C است  مطابقت دارد.
انار: این میوه در سفره شب یلدا نماد شادی و زایش است. انار میوه ای است که از قدیم از آن به عنوان میوه ای خون ساز یاد می شد. امروزه اثبات شده انار سرشار از ویتامین ث است که سبب تقویت سیستم ایمنی بدن و تصفیه کننده خون و سرشار از آهن است، در نتیجه موجب افزایش انرژی و خون سازی در بدن فرد می شود و تصفیه خون مانند زندگی یا زایش دوباره انسان است، به همین علت انار را نماد زایش و شادی می دانند.
آجیل: آجیل شب یلدا شامل پسته، بادام، گردو، فندق و در بعضی مناطق کشور از میوه های خشک نیز به عنوان آجیل شب یلدا استفاده می شود. آجیل به عنوان سالم ترین تنقلات شناخته شده و دارای فیبر بالاست که در درمان یبوست، چاقی، انواع سرطان ها از جمله سرطان معده و روده بسیار موثر است. آجیل دارای انواع ویتامینهای گروه E و  B، روی، کلسیم، فسفر و پتاسیم، منیزیوم، ویتامین A و پروتئین است که وجود این مواد در بدن موجب افزایش تراکم استخوان و جلوگیری از ریزش مو و چین و چروک پوست، درمان افسردگی، افزایش قدرت بینایی و رفع خستگی و گرفتگی عضلات می شود.
اما قیمت آجیل این روزها اینقدر بالاست که خیلی ها از خرید آن منصرف می شوند و ترجیح می دهند تا شب یلدا را بدون خوردن آجیل سر کنند.
اما مساله مهم این است که چیزی که باید حفظ شود دور هم بودن در شب یلدا و انجام صله رحم است . شب یلدا تنها طولانی ترین شب سال نخواهد بود بلکه می توان از آن به عنوان یک شب با خواص روحی و تغذیه ای فراوان نام برد.

انسان - حیوان - فرشته

 
 
خدا به فرشته ها شعور داد بدون شهوت،

به حیوان ها شهوت داد بدون شعور، 

و به انسان هر دو را....

انسانی که شعورش به شهوتش غلبه کند از فرشته بالاتر است،

و انسانی که شهوتش بر شعورش غلبه کند از حیوان پست تر است...

آدمي زاده طرفه معجوني است 
كز فرشته سرشته و ز حيوان 
گر كند ميل اين شود به از اين 
گر شود ميل آن شود كم از آن 

انتخاب ناپلئونی و بی حساب و کتاب

خیلی مواقع در صدد حلّ مشکلات و مسائلی هستیم که أصلا وجود خارجی ندارند، بلکه به صرف اینکه توهّم کرده‌ایم موجودند، به فکر راه چاره برای آنها افتاده‌ایم و چه بسا هزینه‌هایی از عمر و مال خود برای حلّ آنها صرف کرده‌ایم. آنچه در پی می‌آید، مَثَلی در همین ارتباط است.

پادشاهی می‌خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند.

آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «درب اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد. تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسأله را حل کنید می‌توانید درب را باز کنید و بیرون بیایید».

پادشاه بیرون رفت و درب را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند. اعدادی روی قفل نوشته شده بود، آن اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به کار کردند.

نفر چهارم فقط در گوشه‌ای نشسته بود. آن سه نفر فکر کردند که او دیوانه است. او با چشمان بسته در گوشه‌ای نشسته بود و کاری نمی‌کرد. پس از مدّتی برخاست، به طرف درب رفت، درب را هل داد، باز شد و بیرون رفت!

آن سه تن پیوسته مشغول کار بودند. آنان حتی ندیدند که چه اتفاقی افتاد! که نفر چهارم از اتاق بیرون رفته است.

وقتی پادشاه با این شخص به اتاق بازگشت، گفت: «کار را بس کنید. آزمون پایان یافته. من نخست وزیرم را انتخاب کردم».

آنان نتوانستند باور کنند و پرسیدند: «چه اتفاقی افتاد؟ او کاری نمی‌کرد، او فقط در گوشه‌ای نشسته بود. او چگونه توانست مسأله را حل کند؟»

مرد چهارم گفت: «مسأله‌ای در کار نبود. من فقط نشستم و فکر کردم که نخستین سؤال و نکته‌ی اساسی این بود که آیا قفل بسته شده بود یا نه؟ لحظه‌ای که این احساس را کردم فقط در سکوت مراقبه کردم. کاملاً ساکت شدم و به خودم گفتم که از کجا شروع کنم؟ نخستین چیزی که هر انسان هوشمندی خواهد پرسید این است که آیا واقعاً مسأله‌ای وجود دارد یا خیر؟ اگر هست، چگونه می‌توان آن را حل کرد؟ اگر سعی کنی بدون جواب به سؤال اول، فقط در صدد حلّ آن برآیی، تا بی نهایت به قهقرا خواهی رفت؛ و هرگز از آن بیرون نخواهی رفت. پس من فقط رفتم که ببینم آیا درب، واقعاً قفل است یا نه و دیدم قفل باز است».

پادشاه گفت: «آری، مسأله اصلی همین بود. درب أصلاً قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم که یکی از شما پرسش واقعی را بپرسد و شما شروع به حل آن کردید؛ و در همین جا نکته را از دست دادید. اگر تمام عمرتان هم روی آن کار می‌کردید نمی‌توانستید آن را حل کنید. این مرد می‌داند که چگونه در یک موقعیت، هشیار باشد. پرسش درست را او مطرح کرد».

این دقیقا مشابه وضعیت بشریت است، چون غالباً در حال یافتن راه حلّ برای در های باز می‌باشند و در پی یافتن جواب برای سئوالاتی که جواب شان کاملا واضح و مبرهن است .

البته گاهی همین نوع انتخاب ها که به نظر بی حساب و کتاب می آیند ،همانند انتخاب برخی شهرداران برخی شهر ها که مردم به دنبال علت انتخاب و مکانیزم این انتخاب ها بوده و سئوالاتی را مطرح می کنند که مثلا با وجود صدها شخص واحد شرایط و صدها نفر ساعت بررسی در نهایت چطور شد که در نتیجه به وضع فعلی منتهی شد ؟  می خواهیم اولا با مثال بالا بگوییم دنیال علت پیچیده نگردند چون موضوع خیلی ساده است  و ثانیا اینگونه انتخاب ها اتفاقا دارای حساب و کتاب و فرمول و کاملا منطبق بر عقل و منطق انتخاب کنندگان است منتها باید تامل کرد که انتخاب کنندگان از چه منظر و منظوری به موضوع نگاه می کنند ، زیرا ممکن است همین انتخابی که از دیدگاه ما با هیچ حساب و کتابی جور در نمی آید با حساب انتخاب کننده و انتخاب شونده کاملا جور در اید ،

نهمين دوره همايش شعر عاشورايي در ساوه برگزار شد

                

نهمين همايش شعر عاشورايي استان مركزي در سالن اجتماعات اداره ي فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان ساوه ديروز چهارشنبه  ٢٧ آذر ٩٢ و از ساعت ١٧ با حضور جمعي از مسئولين محلي واستاني و شاعران و اديبان برگزار شد .

در آغاز آئين نهمين همايش شعر عاشورايي استان مركزي اياتي چند از كلام الله مجيد توسط قاري محترم قرآن آقاي عرب تلاوت گرديد و در ادامه اقاي حسين محمودي فر رئيس اداره ي فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان ساوه و دبير همايش نهمين دوره ي شعر عاشورايي  با حضور در جايگاه ضمن عرض خير مقدم و تشكر از حضور شاعران و علاقمندان گزارش مختصري از نحوه ي فراخوان و داوري و نتايج به دست آمده ارائه نمود .

اقاي حسين محمودي فر بيان داشتند كه دبيرخانه نهمين دوره ي شعر عاشورايي استان مركزي از تاريخ ١٥/٨/٩٢ فعاليت خودرا بادادن فراخوان شروع نموده و در مجموع  ١٦٥ (يكصد و شصت و پنج ) اثر شعري در قالب هاي مختلف ادبي به دبيرخانه واصل گرديد كه ازبين آثار در نهايت به انتخاب ٨ (هشت ) اثر منتهي شد كه در آئين امروز برندگان و حائزين بهترين اثار اشعار خود را به همگان تقديم خواهند نمود .در ادامه ي جلسه مجري همايش اقاي شبير گودرزي با قرائت قطعات شعري و دو بيتي هاي زيبا ضمن تجليل از عموم حاضرين در جلسه ي همايش از پير غلامان و پيشكسوتان حاضر در همايش از جمله استاد خراطي - اقاي نعمتي و اقاي بشيري و اقاي رحيمي و همچنين مسئولين ادارات و نهادهاي شهرستان از قبيل اقاي سالمي (آموزش و پرورش) اقاي زال (عضو شوراي شهر ساوه ) اقاي صديق (عضو شوراي شهر ساوه ) اقاي صلاحي (رئيس سازمان تبليغات ساوه ) خانم خلج بابايي (بيشكسوت شعر و ادب ساوه) ياد نموده و حضورايشان راگرامي و مغتنم دانستند و سپس به عنوان حسن مطلع اقاي سيد مصطفي بشيري رابراي خواندن اشعار خود به جايگاه فراخواندند كه وی شعر"فرات" را به حضرت سقا و عاشقانش تقديم داشتند .

در ادامه جلسه ٨ شاعر برگزيده ي همايش اشعار خود را به ترتيب زير قرائت نموده و مورد تشويق حاضرين قرار گرفتند :

١- محمد زارعي (دليجان ) ٢- مهديه اميني (ساوه ) ٣- پيمان طالبي (تفرش) ٤- علي احدي (اراك) ٥- حسين مهدي (ساوه) ٦- مريم اصلاني (دليجان) ٧- ثمانه تيموري (ساوه اي زرندي الاصل) ٨- ولي الله صفري (زرندیه)

در لا به لاي برنامه ي شعر خواني شاعران امير حسين سالاروند ذاكر اهل بيت و مديحه سراي ساوجي با خواندن اشعاري در مدح اهل بيت و روضه دقايقي فضاي مجلس را روحاني تر كرده و قطرات اشك را بر رخصار عاشقان حضرت عشق و ايثار نشاندند .

در خاتمه ي همايش باحضور منتخبين در جايگاه هداياي ايشان تقديم گرديد و مورد تشويق حاضرين واقع شد .

يادآور مي شود اعضاي انجمن ادبي مهر شهرستان زرندیه در همايش حضوري فعال و صميمي داشتند و به جلسه ي همايش رونق و جلوه اي خاص بخشيده بودند .

حضور شاعران جوان زرندي اقاي علي ارجمند و خانم ثمانه تيموري كه آثار فخيم و ارزنده اي از ايشان سراغ داريم نويد بخش روزهایي روشن براي شعر و ادب شهرستان زرنديه مي باشد .

در خاتمه ي همايش از ميهماناني كه از راه هاي دور به ساوه امده بودند با شام پذيرايي شد كه ميهمانان زرندي تبار ترجيح دادند به شهرستان زرند مراجعت نمايند و فرصت پذيرايي از ميهمانان راه دور را به برگزار كنندگان همايش  باقي بگذارند.

فراخوان مجمع عمومی وبلاگ و وب سايت نويسان شهرستان زرنديه

            

 جلسه ی مجمع عمومی انجمن وبلاگ نویسی شهرستان زرندیه  

قابل توجه عموم برادران و خواهران فعال در عرصه ي مجازي :

بدينوسيله از كليه ي برادران و خواهراني كه در عرصه ي مجازي و در زمينه ي وبلاگ نويسي و مديريت وبگاه ها فعاليت مي كنند دعوت می شود  :

در جلسه ي مجمع عمومي فعالان وبلاگ نويسي و مديريت وبلاگ ها ، وب سايت ها و پورتال هاي محدوده ي جغرافيايي شهرستان زرنديه (شهرهاي زاويه - پرندك- مامونيه - خشكرود- رازقان ) و روستاهاي (بخش مركزي و بخش خرقان ) که راس ساعت ١٥ عصر روز پنج شنبه مورخه ي ٥/ دي / ٩٢ و در محل سالن اجتماعات اداره ي فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان زرنديه و  با حضور اعضاي انجمن وبلاگ نويسي شهرستان و رئيس محترم اداره ي فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان زرنديه با هدف برگزاري انتخابات هيئت مديره و تمهيد مقدمات ثبت قانوني و رسمي انجمن و تشكيل و فعال نمودن انجمن وبلاگ نويسان و رسانه هاي ديجيتال شهرستان زرنديه برگزار خواهد گرديد حضور به هم رسانند ، با احترام از كليه ي عزيزاني كه در اين خصوص فعال مي باشند خواهشمند است با حضور صميمي و سبز خود ، در تحقق اهداف جلسه كوشا و موثر باشند .

ريز برنامه ها ی جلسه  :

١- تلاوت آياتي از كلام الله مجيد .

٢- خير مقدم توسط رئيس اداره ي فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان زرنديه .

٣- ارائه ي گزارشي مختصر از اهداف و فلسفه ي تشكيل انجمن و تاريخچه ي فعاليت وبلاگ ها و وبگاه هاي شهرستان زرنديه .

٤- تبيين نحوه برگزاري انتخابات و ثبت اسامي نامزدهاي هيئت مديره ي انجمن وبلاگ نويسی شهرستان  زرنديه .

٥- برگزاري انتخابات و اعلام نتيجه ي انتخابات هيئت مديره ي انجمن وبلاگ نويسی  شهرستان زرندیه .

٦- استماع نظرات ،انتقادات و بيشنهادات حاضرين در جلسه .

٧- پذيرایی

تذکر : این اطلاعیه به منزله ی دعوت نامه ی رسمی بوده  و دارای وجاهت قانونی می باشد.

                با تشکر : اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان زرندیه

           

 

                         

برگزاري يادواره ي شهداي شهر مامونيه

قابل توجه عموم برادران و خواهران حوزه ي  شهري مامونيه  : 

"زنده نگه داشتن ياد شهدا كمتر از شهادت نيست "

بدينوسيله به اطلاع كليه ي برادران و خواهراني  مي رسانيم :

مرلسم يادواره ي شهداي بزرگوار شهر مامونيه روز يك شنبه مورخه ي ١/ دي/٩٢ هم زمان با اربعين سيد و سالار شهيدان كربلا ابا عبدالله الحسين (ع) و ياران با وفايش (عليهم السلام ) هنگام نماز مغرب و عشاء در مسجد علي بن ابيطالب (ع) مامونيه برگزار خواهد شد :

مداحي و ذكر مصائب اهل بيت : برادر پاسدار حاج حسين روح افزا 

سخنران :  حضرت حجة الاسلام و المسلمين احمدي 

ياد و خاطره ي شهداي بزرگوار دفاع مقدس و مدافعين از انقلاب اسلامي و حريم اهل بيت عصمت و طهارت (ع) را گرامي مي داريم .در ضمن در اين مراسم برنامه هاي فرهنگي و معنوي براي ارتقاي بصيرت برادران و خواهران حاضر در يادواره برگزار خواهد شد .

اميد  است برادران و خواهران همشهري با حضور در اين مجلس معنوي ضمن گراميداشت ياد و خاطره ي شهيدان و ميثاق با شهداي والا مقام باعث گسترش فرهنگ بسيجي و مقاومت و رضايت خداوند متعال شوند .

آشنایی اجمالی با صحیفه ی سجادیه " اخت القرآن "

«صحیفه کامله سجادیه» اثر جاودانه امام زین العابدین(ع)، یکی از جامع‌ترین و ارزنده‌ترین منابع فرهنگی ناب اسلامی است که در میان آثار به‌جا مانده از این امام از همه مهمتر است.

این کتاب شریف، دومین کتابی است که در صدر اسلام تدوین شده است و دارای ۵۴ دعاست.

از جهت اهمیت، پس از قرآن و نهج البلاغه قرار دارد و «اُخت القرآن»(خواهر قرآن)، «زبور آل محمد» و «انجیل اهل بیت» لقب گرفته است.

تمام علمای اسلام از تمام فرقه ها قبول دارند که صحیفه ی سجادیه منسوب به حضرت زین العابدین(ع) است.

بخاطر اهمیت والای این کتاب، و انبوه حقایق و معارفی که در آن موجود است، شرح و تفسیر‌های متعددی توسط علما و فرهیختگان بر آن نوشته شده که تعدادشان از شصت تجاوز می‌کند.

یکی از بهترین این تفاسیر مربوط به حکیم و فقیه و ادیب بزرگ، مرحوم سید علی‌خان کبیر مدنی شیرازی به نام «ریاض السالکین» است؛ و غیر از او، بزرگانی همچون ملا محمد محسن فیض کاشانی و شیخ بهاء الدین عاملی و میرداماد و مرحوم علامه مجلسی نیز بر صحیفه شرح نوشته‌اند.

بنا بر روایت جعفر بن محمد حسنی، اصل صحیفه‌ی سجادیه مشتمل بر هفتاد و پنج دعاست.

متوکل بن هارون که این کتاب را گردآوری کرده معتقد است یازده فقره دعا از اصل دعاها مفقود شده؛ و به همین دلیل شصت و چهار دعا را روایت کرده است.

در روایت محمد بن احمد بن مسلم مطهری؛ فقط پنجاه و چهار دعا چنانکه امروزه هم از صحیفه می‌بینیم موجود است.

بنابراین از اصل صحیفه، بیست و یک دعا افتاده است و در حال حاضر آنچه از صحیفه کامله سجادیه باقی مانده است، همین ۵۴ دعاست.

یکی از زیباترین و دلنوازترین دعاهای صحیفه سجادیه؛" دعای مکارم اخلاق را اینجا بخوانید (دعای بیستم) است که یکبار خواندن آن، انسان را شیفته تکرار آن خواهد کرد.(که قطعا باید موقع خواندن، به ترجمه آن توجه داشت).

ادامه نوشته

نقشه ی ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف )

در عصر غیبت، خواندن این دعا بسیار سفارش شده:

اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی»؛

یعنى پروردگارا! خودت را بمن بشناسان که اگر خودت را بمن نشناسانى، نمی‌توانم پیغمبرت را بشناسم. پروردگارا! پیغمبرت را بمن بشناسان، که اگر پیغمبرت را بمن نشناسانى، نمی‌توانم حجّت تو را بشناسم. پروردگارا! حجت‏ خود را بمن بشناسان، که اگر حجت خود را بمن نشناسانى، دین خود را از دست می‌دهم!

و در پایان؛ نقشه ظهور امام زمان(ع) که با توجه به روایات تهیه شده، تقدیم به دوستان عزیز :

 برای بهتر دیدن این تصویر(در اندازه 1700×2349)، اصل آن را از اینجاذخیره کرده و سپس آن را با بزرگنمایی ملاحظه فرمایید.

ادامه نوشته

تملق اهانتی دو سویه ( توهین بر گوینده و شنونده )

برخی انسان ها که ذاتا بیمار و دارای کمبود شخصیت می باشند، زمانی که نزد افراد با نفوذ و دارای موقعیت و پست و مقام حاضر می شوند به شکلی مهوّع و بسیار زشت و ناپسند آن شخص را تملق می کنند و بیهوده ، محیز می گویند و این کار را به قدری تابلو و زننده انجام می دهند که به شدت توی ذوق انسان زده و همه ی اطرافیان که به تملق گویی بیهوده ی آن شخص پی می برند هیچ ، خود شخص تملق شونده هم دچار حالت تهوع و انزجار می شود و این نوع تملق و تعریف و مجیز را از هر ناسزایی بدتر و ناپسندتر می شمارد .

یکی نیست بگوید آخر برادر یا خواهر من ، بنده ی کم مقدار خدا ! دروغ هم حد و حسابی داره ! یه چیزی بگو که به گروه خون طرف بخوره ! این تعریفی که شما از طرف کردی قبل از این که مدح آن بنده ی خدا باشه ذمّ و سبّ طرف حساب می شه ! در ادبیات به این گونه تعریف و تمجید و ستودن ها می گویند : مدح شبیه به ذم ( ستایش شبیه به نکوهش ) ( تمجید شبیه به توهین و تحقیر )

در زیر با بیان داستانی از کریم خان زند که معروف به وکیل الرعایا بوده و از حکام سلسله ی زندیه بوده و شخصی رقیق القلب و مردم دار بوده در صددم ناشایست و مکروه بودن این گونه تمجید و تعریف و تملق ها را به وضوح نشان دهم ،

کریم خان زند

کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی میکرد.
یک روز مردک حُقّه باز و چاپلوسی پیش وی آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های و های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می کرد که هق و هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد.
شاه که خود را وکیل الرعایا می نامید؛ دستور داد او را به گوشه ای برده، آرام کنند و پس از آن به حضور بیاورند .
مَردک حُقّه باز را بردند و آرام کردند و در فرصتِ مناسب دیگری به حضور کریم خان آوردند.
کریم خان قبل از آنکه رسیدگی به کار او را آغاز کند نوازش و دلجویی فراوانی از وی به عمل آورد و آنگاه از خواسته اش جویا شد.
آن مرد گفت: من از مادر کور و نابینا متولد شدم و سال ها با وضع اَسَف باری زندگی کرده و از نعمت بینایی و دیدن اطراف و اکناف خود محروم بودم تا اینکه روزی افتان و خیزان و کورمال خود را روی زمین کشیدم و به سختی به زیارتِ آرامگاهِ پدرِ شما رفته و برای کسب سلامتی خود، متوسل به مرقدِ مطهر اَبَویِ مرحومِ شما شدم. در آن مزار متبرک آنقدر گریه کردم که از فرطِ خستگی و ضعف،‌ بیهوش شده ، به خوابِ عمیقی فرو رفتم!
در عالم خواب و رویا، مردی جَلیلُ القَدر و نورانی را دیدم که سراغ من آمد و گفت: اَبوُالوَکیل پدرِ کریم خان هستم.
آنگاه دستی به چشمان من کشید و گفت : برخیز که تو را شفا دادم!
از خواب که بیدار شدم،‌ خود را بینا دیدم و جهانِ تاریک پیش چشمانم، روشن شد!
این همه گریه و زاری امروز من از باب تشکر و قدر دانی و سپاسگذاری از والدِ ماجِدِ شما بود!
مردک حقه باز که با ادای این جملات و انجام این صحنه سازی مطمئن بود کریم خان را خام کرده است، منتظر دریافت صِلِه و هدیه و مرحمتی بود که مشاهده کرد، کریم خان برافروخته شده، دنبال دُ‍ژخیم می گردد!
موقعی که دژخیم حاضر گردید کریم خان دستورداد چشمان مرد حقه باز را از حَدَقه بیرون بکشد!
درباریان و بزرگان قوم زندیه به دست و پای کریم خان افتادند و شفاعت مرد متملق و چاپلوس را کرده و از وکیل الرعایا خواستند از گناه او در گذرد.
کریم خان که ذاتا آدم رَقیقُ القَلبی بود، خواهش درباریان و اطرافیان را پذیرفت، ولی دستور داد مرد متملق را به فلک بسته، چوب بزنند!
هنگامی که نوکران شاه مشغول سیاست کردن مرد حقه باز بودند کریم خان خطاب به او گفت: مردکِ پدر سوخته! پدر من تا وقتی زنده بود در گردنه ی بید سرخ، خَر دُزدی می کرد . من که به مقام و مسندِ شاهی رسیدم ،عده ای متملق برای خوشایندِ من و از بابِ چاپلوسی برایش آرامگاهی ساختند و مقبره ای برپا کردند و آنجا را عنیان ابوالوکیل نامیدند. اکنون تو چاپلوسِ دروغگو آمده ای و پدرِ خر دزد مرا صاحبِ کرامت و معجزه معرفی می کنی؟! اگر بزرگان مجلس اجازه داده بودند دوباره چشمانت را در می آوردم تا بروی برای بار دوم از او چشمان تازه و پر فروغ بگیری!
مردک سرافکنده و شرمسار به سرعت از پیش او رفت و ناپدید شد...

مثبت گرایی در سخن گفتن ( به جای .... یگوییم ....... )

   کلمه  ها،  عقاید  شکل  گرفته  و  افکار  بیان  شده  هستند. به  عبارت  ساده ؛ آنچه  می‌گویی  فکری  است  که  بیان  می‌شود.  کلمه  ها  و  اندیشه  ها  دارای  امواجی  نیرومند  هستند  که  به  زندگی  و  امور  ما  شکل  می‌دهند ، آیا می‌دانید کلمات  منفی،  نیروی  منفی  به  سمت  شخص  می‌فرستند  و  او  را  به  سمت  منفی  سوق  می‌دهند ،   پس  ما  و  شما می‌توانیم  استفاده  از  کلمه  ها  و  اصطلاح  های  مثبت  را  در  سطح جامعه ی خود گسترش  داده  و  انرژی  مثبت  را  بین  همه  پخش  کنیم. 

آیا تا به حال اندیشیده اید که چرا پیامیر اسلام حضرت  محمد(ص)  فرموده است :  "فرزندان  خود  را  به  نامهای  نیک  خطاب  کنید."

امروزه  ثابت  شده  که  کلمات  منفی ، نیروی  منفی  به  سمت  شخص  می‌فرستند  و  او  را  به  سمت  منفی  و  بیماری  سوق  می‌دهند؛ 

 مثلاً  وقتی  به  ما  می‌گویند  «خسته  نباشید»،  در  اصل؛  خستگی  را  به  یاد  ما  می‌آورند  و  ناخودآگاه  احساس  خستگی  می‌کنیم(روی  خودتان  امتحان  کنید).  اما  اگر  به  جای  آن؛  از  یک  عبارت  مثبت مثل " خدا قوت "  استفاده  شود  نیروی  مثبت  و  سازنده  به  افراد  هدیه  می‌دهیم.

اکنون نمونه هایی از جمله ها و اصطلاحات "منفی " که می توان به صورت " مثبت " بیان نمود تا به جای انتقال " انرژی منفی " ایجاد " انرژی مثبت " و اثری خوشایند نماید را در زیر بیان می نمایم ، امیدوارم مورد پسندتان واقع گردد .

  • به  جای  "پدرم  درآمد"؛  بگوییم:  «خیلی  راحت  نبود»
  • به  جای  "خسته  نباشید"؛  بگوییم:  «خدا  قوت»
  • به  جای  "دستت  درد  نکنه"؛  بگوییم:  «ممنون  از  محبتت»  -  «سلامت  باشی»
  • به  جای  "ببخشید  مزاحمتون  شدم"؛  بگوییم:  «از  این  که  وقت  خود  را  در  اختیار  من  گذاشتید  متشکرم»
  • به  جای  "لعنت  بر کسی  که  اینجا  آشغال  بریزد"؛  بگوییم:  «درود بر کسی  که  اینجا  آشغال  نمی‌ریزد»
  • به  جای  "گرفتارم"؛  بگوییم:  «‌در  فرصت  مناسب  با  شما  خواهم  بود»
  • به  جای  "دروغ  نگو"؛  بگوییم:  «راست  می‌گی؟»،  «راستی؟»
  • به  جای  "خدا  بد  نده"؛  بگوییم:  «خدا  سلامتی  بده»
  • به  جای  "قابل  نداره"؛  بگوییم:  «هدیه  برای  شما»
  • به  جای  "شکست  خورده"؛  بگوییم:  «با  تجربه»
  • به  جای  "مگه  مشکل  داری"؛  بگوییم:  «مگه  مسئله  ای  داری؟»
  • به  جای  "فقیر  هستم"؛‌  بگوییم:  «ثروت  کمی  دارم»
  • به  جای  "بد  نیستم"؛  بگوییم:‌  «خوب  هستم»
  • به  جای  "به  درد  من  نمی‌خورد"؛  بگوییم:  «مناسب  من  نیست»
  • به  جای  "جانم  به  لبم  رسید"؛  بگوییم:  «خیلی  راحت  نبود»
  • به  جای  "فراموش  نکنی"؛  بگوییم:  «یادت  باشه»
  • به  جای  "داد  نزن"؛  بگوییم:  «آرام  باش»
  • به  جای  "من  مریض  و  غمگین  نیستم"؛‌  بگوییم:  «‌من  سالم  و  با  نشاط  هستم»
  • به  جای  "غم  آخرت  باشد"؛  بگوییم:  «شما  را  در  شادی  ها  ببینم»

وقتی  بعد  از  مدتی  همدیگر  را  می‌بینیم،  به  جای  توجه  کردن  به  نقاط  ضعف  همدیگر  و  نام  بردن  از  آنها  مثل:

  •   "چه  قدر  خسته  به  نظر  می‌آیی"،    "چرا  تو   همی؟"،  "چرا  رنگت  پریده؟"،    و  ...
  • بهتر  است  بگوییم:  "سلام  به  روی  ماهت"، " چقدر  خوشحال  شدم  تو  را  دیدم"،  و یا "می‌بینم  سلامت  و  با  نشاط  تر  از  هفته  قبل  هستی". 

    کلمه‌ها،  عقاید  شکل  گرفته  و  افکار  بیان  شده  هستند.  به  عبارت  ساده؛  آنچه  می‌گویی،  فکری  است  که  بیان  می‌شود.  کلمه‌ها  و  اندیشه‌ها  دارای  امواجی  نیرومند  هستند  که  به  زندگی  و  امور  ما  شکل  می‌دهند.

نا خود آگاه  ما،  تنها  افکار  و  کلمات  به  کار  برده  شده  ما  را  می‌شنود  و  غیر  ارادی  آنها  را  تکرار  می‌کند،  و  بر  وجود  ما  تاثیر  می‌گذارد،  پس  چه  بهتر  که  این  افکار  را  در  مسیر  مثبت  و  سازنده  و  با  کلماتی  نیرو  زا  به  کار  ببریم  تا  اثرات  فوق  العاده  آن  را  در  خود  حس  کنیم.

گزارشی از یک جنازه - غسالخانه - کفن و دفن و ....

با صدای «بسم الله الرحمن الرحیم» کاور باز می‌شود و صدای صلوات و ذکر مبارک یا زهرا(س)، یا ابوالفضل(ع) از سویی، و ضجّه و شیون از سوی دیگر، مهمان گوشهایم می‌شود.

دیدگانم بر روی سنگ سرد و سخت، قفل شده تا باور کنم اینجا ایستگاه آخرت است و آیینه عبرت.

غسالخانه بهشت زهرا... مرکز پذیرش عروجیان ...

بوی تند کافور ریه‌ام را پر می‌کند و اشکم بی اختیار سرازیر می‌شود. چشمانم به روی دستهایی که آرام بر روی بدن مرده حرکت می‌کنند خیره مانده و آرامش آنها بر حیرتم افزوده!

آنقدر آرام هستند که انگاری عزیزی را به حمام برده‌اند. لبخند نمی‌زنند و چهره‌هایشان عزادار است.

روپوش سبز رنگ، دستکش‌ها و چکمه‌های مشکی به تن دارند و صورتهایشان با ماسک سفیدی پوشیده شده، اینجا نه از شامپوهای خارجی با مارک‌های مختلف خبری هست، نه از عطرهای گرانقیمت.

 

 

برای آنها فرق نمی‌کند فقیر هستی یا غنی، پیر هستی یا جوان. همه را روی یک سنگ می‌گذارند و تبعیضی هم برای کسی قائل نمی‌شوند. آب را بر روی تن مرده باز می‌کنند تا آخرین وداعش باشد. مهیای سفرش می‌کنند، قطره‌های آب به چشمان ایشان می‌پاشد اما خم به ابرو نمی‌آورند.

اینجا اجساد بی‌روحند و زندگی یعنی تنی سرد بر سنگ شیب دار غسالخانه.

به کنارش می‌روم و از بالای ماسک، چهره با صفای روستایی‌اش را می‌بینم، نگاهم نمی‌کند و به سمت باز کردن کاور می‌رود :  «می‌ترسی !؟»

سوالش را با لرزشی در صدایم پاسخ می‌دهم: نه!

اما لرزش دستها دروغم را برملا می سازد .

پنجاه و چند ساله به نظر می‌رسد، آرامشی که در صورتش نهفته است، آرامم می‌کند و صدایش «سکوت مرگبار» فضا را می‌شکند، اینجا حس مسلّم؛ سردی و سکوت است.

سوالاتم را فراموش کردم، در حال جدا کردن اشیای قیمتی از متوفی است، می‌گوید: «شما هم آمدی بپرسی ما قسیّ القلب هستیم؟ یا این که غذا می‌خوریم؟ والله برادر عزیز ما هم آدمیم .»

سردی کش آمده بر روی لبم را جمع می‌کنم، ادامه می‌دهد: «خیلی‌ها آمدند و این سؤالات را پرسیدند و رفتند. بعد هم نوشتند و در مسابقات برنده شدند. سراغی هم از ما نگرفتند، اما اشکالی نداره شما هم بپرس.»

از حسین آقا ( غسال ) می‌خواهم بدون سؤال برایم حرف بزند، شاید این بهترین تصمیم بود تا دلش را نشکنم.

باز با صدای آرام در حالی که شلنگ شستشو را به دست داشت گفت: «این طوری بهتر شد! کلی حرف دارم بهت بگم. می‌دونی داداشم ، مرگ خیلی قشنگه عزیزم . هر روز صبح از نزدیک لمسش می‌کنم و این باعث می‌شه که دیگه فکر دروغ گفتن و خود بزرگ بینی رو فراموش کنم. دیگه دلم نمی‌خواد پای حرفهای خاله زنکی دیگران بشینم. محیط اینجا آدمو بی قید دنیا می‌کنه. به نظرم دنیا ارزش نداره و آدم حالت مسافر را داره. اصلا می‌خوام اصل مطلبو بگم؛ به دنیا وابسته نیستم و هر لحظه مرگ را حس می‌کنم.»

نیم نگاهی به چهره متعجب و ترسانم می‌اندازد و ادامه می‌دهد: «اصلا فیلم نیستا، اینایی که می‌گم راسته. این کار تو روحیه ما اثر داره. همه فکر می‌کنن ما شاد و و سرحال نیستیم! اما اینجوری نیست. خب درست هم نیست تو کار بخندیم، ما هم عین خانواده این مرده‌ها عزاداریم. کار من اینجا شناسایی جنازه، شستشوی جنازه به همراه کمک غسّال، انجام غسل و احکام شرعی به بهترین نحو است. به من ربطی ندارد طرف پولدار است یا نه. ما کار خودمون رو می‌کنیم.»

وقتی رفت و آمد اهالی غسالخانه را با تعجب نگاه می‌کنم، حسین آقا وظیفه هرکس را برایم می‌گوید: «اینجا هر کسی وظیفه‌ای دارد، وظیفه غسّال، آوردن چرخ جنازه و برگرداندن چرخ خالی، برهنه کردن جنازه به کمک غسال، بیرون بردن زباله‌ها، شستشو و غسل جنازه به همراه غسال و نظافت وان، شستشوی لیف و لگن و سطل زباله پس از هر شستشو. وظیفه آب ریز تمیز نگه داشتن آب حوض، آماده کردن آب غسل و ریختن آن بر روی جنازه، خلعت کردن جنازه همراه با خلعت بر، آوردن چرخ برای جنازه خلعت شده. بردن چرخ جنازه، هنوط کردن جنازه، بریدن خلعت و آماده کردن بندها است.»

مرده را در حوض می‌اندازند و صدای شیون بلند می‌شود: . . . بابای عزیزم، بابای قشنگم!

نگاهم را به زور از مرده بر می‌دارم و به روبرو نگاه می‌کنم.

. . . فاصله دنیای این طرف و آن طرف تنها یک شیشه ضخیم است.

شیشه‌ای که پشت آن چشمهایی نظاره‌گرند و من تنها لباسهای سیاه و صورت‌هایی که اشک در چهره‌هایشان می‌رقصد را می‌بینم. می‌دانم از آن ور شیشه چه می‌بینند. مراسم آماده شدن عزیزترین شان برای آن دنیا. حمام آخر.

دنیای آن طرف رنگ سیاه و ضجه و شیون و گریه است و دنیای این طرف سبز و زیبا. آن طرف از دست داده‌اند و این طرف به دست می‌آورند.

صدای آرام حسین اقا من را به دنیای اینور کشاند، «من کارم رو می‌کنم، اصلا حرف دیگرانم برام مهم نیست. قبلاً به حرفاشون حساس بودم، اما الان اصلا. من مرگ رو باور کردم و احساس می‌کنم مرگ یک زندگی جدیدتر است. می‌دونی همسن تو بودم که اومدم اینجا خیلی جوون بودم.»

از علت آمدنش برایم می‌گوید: «مشکل مالی و مریضی همسرم پامو به غسالخونه باز کرد. اومدم که خرج بچه‌هامو در بیارم. مستاجر بودم و خرج کرایه ی خانه آزارم می‌داد. الان ۱۶ ساله که کارم شستن مرده‌هاست.»

دست حسین آقا برای شامپو زدن بر روی سر مرده حرکت می‌کند، به زیبایی موهایش را می‌شوید و می‌گوید: «برخورد همه آدمها مثل هم نیست. بعضی‌ها هرچند نارحتند، اما بد برخورد نمی‌کنند. اما برخی دیگر از شستن عزیز متوفی‌شان نارحت می‌شوند. اما دو تا مسئله برایم قطعی شده تو همه ی این سالها؛ جسد آدمی که خوب زندگی کرده، حس سبکی یک آدم زنده را دارد، انگار نفس می‌کشد. شاید آدم درشت اندام و چاقی هم باشد، اما به راحتی جابجا می‌شود، کفن و دفن راحتی هم دارد. اما کسانی هم هستند که خیلی نحیف و لاغرند، اما غسلشان خیلی سخت انجام می‌شود؛ سنگینند. غسل چنین فردی برای ما هم بسیار ناراحت کننده و دردناک است.»

به «روی دست رفتن» هم اعتقاد دارم. کسی که کارنامه عملش خوب باشد روی دست پرواز می‌کند و می‌رود، اما کسی که کارنامه عملش خوب نباشد، ساعتها می‌ماند.

شستشو تمام شده، تن مسافر را خشک می‌کنند و بوی کافور باز فضا را پر می‌کند.

آن طرف شیشه، ناله‌هایی است که سر داده می‌شود. مشکی پوشانی که برای آخرین بار عزیزشان را ملاقات می‌کنند. پنبه‌ها روی چشم و گوش مرده جا خوش می‌کنند. سفیدی آخرین لباس قدری توی چشم می‌زند!

صدای شیون، چند برابر شده، حسین آقا پیشانی خیس از عرقش را با دست پاک می‌کند و می‌گوید: «خدا رحمتش کنه. برو دختر خسته شدی! اما یادت نره بنویس من کارمو خیلی دوست دارم

تنم را به زور پیش می‌کشم و از غسالخانه بیرون می‌زنم. روی نیمکت کنار غسالخانه مردان، تقریبا ولو می‌شوم. تیزی این صحنه همچنان آزارم می‌دهد، اشک‌هایم بی‌اختیار سرازیر است و به تنهایی اموات فکر می‌کنم. منتظر مرد غسالخانه می‌شوم.

 

محمود از میان جمعیت عزادار پیدایش می‌شود و با لباسهای خیسش کنارم می‌نشیند، چهره‌اش اخموست. سیگاری آتش می‌زند و رو به آسمان می‌گوید: «کاش زنده‌ها کمی انصاف داشتند.»

- چرا؟

- چرا ندارد. بعضی‌ها با ما خوب رفتار می‌کنن، اما خیلی‌ها هم فقط فحش می‌دن. سختی کار یکطرف و برخورد بد مردم هم یکطرف. کسی به این فکر نمی‌کند که ما به اندازه کافی از کارمان رنج می‌کشیم. همیشه می‌گوییم این مردم داغدار هستند و کارمان را می‌کنیم، اما به ما می‌گویند مرده شور، اما مهم نیست ما با خدا معامله می‌کنیم نه با خلق خدا!

از او می‌پرسم: انگار از کارتان راضی نیستید؟ می‌گوید روزهای اول فراری بودم اما حالا راضی، تقریبا روزی ۱۸ یا حداقل ۱۰ متوفی را می‌شویم. مردم شغل ما را بد می‌دانند. حاضر نیستند در خانه ما یک فنجان چای بخورند یا حتی با ما دست بدهند. می‌گویند بوی مرده می‌دهید.

فرزندانم راضی‌اند به رضای خدا. خوب طبیعتاً دوست ندارند، اما چاره چیست؟ کار سراغ داری؟ کار ما برای فرزندانمان تلخ است؛ عین تلخی شغل من. اما باید ایمان قوی داشت. ببین آدم وقتی اینجا می‌آید باید یک قدرت الهی و یک ایمان قوی داشته باشد و من دارم و می‌توانم مبارزه کنم.

به او گفتم آیا تا حالا شده با مرده‌هایی که غسل می‌دهی ارتباط برقرار کنی؟

جواب داد: ۱۰۰درصد. یک روز متوفی را آوردند که خیلی وحشتناک بود، آنقدر که بچه‌ها ترسیدند و حاضر به شستشویش نبودند. نگاهش کردم و گفتم به من بخند و حس کردم داره می‌خنده...! خودم کارهایش را انجام دادم و بعد بچه‌ها برگشتند.

از محمود خواستم به عنوان حرف آخر، اگه دردلی داره بگه؟

سری تکون داد و گفت: از دست خبرنگارا ناراحتم. آخه ما استراحت داریم، می‌گوییم و می‌خندیم. قرآن می‌خوانیم. روزنامه می‌خوانیم. اما در سالن غسّالخانه محدودتریم و سعی می‌کنیم با غم مردم شریک باشیم، شوخی نکنیم و نخندیم. بعد می‌روند یک جور می‌نویسند که انگار ما قسیّ القلب هستیم! ما در جامعه دل داریم و اعضای همین مردم هستیم، نباید از ما کناره‌گیری کنن. برخوردشون طوری نباشه که باعث ناراحتی و سربه‌زیری ما و خانواده‌هامون باشه.

سکوت می‌کند و نگاهش پشت هاله‌ای از دود سیگار محو می‌شود و می‌گوید: جنازه مؤمن حرمت داره، نباید روی زمین بمونه، باید برم. تو هم زیاد اینجا نمون، مکروهه، برات عادت میشه دیگه از «مرگ» هم حساب نمی‌بری!

. . . دیگر طاقت این همه شیون و زاری را ندارم.

با متوفی‌هایی که با صلوات روی دستها بلند شده‌اند، از غسالخانه بیرون می‌زنم. تنهایی ناگهان روی قلبم چنبره می‌زند. صدای اموات را که پشت سرجنازه‌شان التماس می‌کنند که «من زنده ام تو رو خدا نبریدم. باور کنید من نمرده‌ام» توی سرم می‌پیچد.

صدای «به عزت شرف لَا اِلهَ اِلَّا الله. مُحَمَّداً رَسولُ الله. عَلیًّ وَلِیُ الله» از هر سو به گوشم می‌رسد.

ذکر زنده‌هایی که مرده‌شان را دسته‌جمعی راهی خانه ابدی می‌کنند.

. . . آفتاب در حال غروب است. باید به زندگی برگشت. همانجا که زنده‌ها حتی یک درصد هم به مردنشان فکر نمی‌کنند.

باید رفت... غروب نزدیک است...!!!

 

نصیحت های شیطان به پیامبران (عَلی نَبِیِّنا وَ آلِهِ و عَلَیهِم السَّلامُ )

در تاریخ آمده است که شیطان با برخی پیامبران برخورد کرده و آنها را نصیحت کرده است ، مطمئنا خواندن و تأمّل در نصیحتهای شیطان، آن هم به انبیاء الهی، خالی از لطف نیست.

حضرت نوح(ع) و شیطان :

بعد از آنکه حضرت نوح(ع) از کشتى فرود آمد، شیطان به حضورش آمد و گفت: ترا بر من حق و نعمتى است مى‌خواهم شکر نعمت ترا بجا آورده و عوض حق ترا بدهم.

حضرت نوح(ع) فرمود: من اکراه دارم بر تو حقى داشته باشم و تو جزاى حق مرا بدهى. بگو آن چه حقی است که من بر تو دارم؟

گفت: من چقدر باید زحمت بکشم تا یک نفر را گمراه کنم. تو نفرین کردى و همه به نفرین تو هلاک شدند. حال من فعلا در آسایشم تا خلق دیگر به دنیا آیند و به تکلیف رسند تا آنها را به معاصى دعوت کنم!!!

حال به جهت أداى حق تو؛ به تو نصیحت مى‌کنم که از سه خصلت احتراز کن:

اول: «تکبر» نکن، که من به واسطه آن بر پدر تو آدم سجده نکردم و از درگاه ربوبى رانده شدم.

دوم: از «حرص» بپرهیز؛ که آدم به واسطه آن از گندم خورد و از بهشت محروم گردید.

سوم: از «حسد» احتراز کن؛ که به واسطه آن قابیل برادر خود هابیل را کشت و به عذاب الهى هلاک شد.

 

حضرت موسى(ع) و شیطان :

روزى شیطان نزد حضرت موسى(ع) آمد و گفت: تو پیامبر خدا هستى و من از مخلوقات گنهکار خدا مى‌باشم و مى‌خواهم توبه کنم. تو از خدا بخواه تا توبه‌ام را بپذیرد.

حضرت موسى(ع) پذیرفت و براى او دعا کرد. خداوند فرمود: اى موسى! شفاعت تو را در حق او مى‌پذیرم. به او بگو که بر قبر حضرت آدم سجده کند تا توبه‌اش را بپذیرم.

موسى(ع) با شیطان ملاقات کرد و گفت: با سجده بر قبر آدم توبه‌ات پذیرفته مى‌شود.

شیطان گفت: من بر آدم، در وقتى که زنده بود سجده نکردم، اینک چطور بر قبر او که مرده است سجده کنم؟!! هرگز چنین نخواهم کرد!

آنگاه گفت: اى موسى! تو بخاطر آنکه شفاعت مرا نزد خدا نمودى، حقى بر گردنم پیدا کرده‌اى. من به تو نصیحت مى‌کنم که در سه جا مواظب من باش تا هلاک نشوى؛

اول: به هنگام «غضب»، که روح من در آن هنگام در قلب تو، و چشم من در چشم تو مى‌باشد.

دوم: در «جنگها»، زیرا در آن هنگام من رزمندگان را به یاد زن و بچه و خویشان و اقوامش مى‌اندازم تا پشت به جبهه کرده و بگریزند.

سوم: به هنگام خلوت با «زن نامحرم» در یک جا ، که من بین تو و او وسوسه خواهم نمود.

                    

 

حضرت یحیى(ع) و شیطان :

روزى شیطان ملعون در حالى که زنجیر و رشته‌هایى در دست داشت، به نزد حضرت یحیى بن زکریا(ع) ظاهر شد.

حضرت یحیى(ع) پرسید: اى ابلیس! این رشته‌ها چیست که در دست توست؟

شیطان گفت: این رشته‌ها انواع علایق، أمیال و شهوتهایى است که من در فرزندان آدم یافته‌ام.

یحیى(ع) فرمود: آیا براى من نیز از این رشته‌ها چیزى هست؟

گفت: آرى، هنگامى که از خوردن غذا سیر مى‌شوى، سنگین مى‌شوى، به همین سبب نسبت به نماز، ذکر و مناجات خداى خود بى رغبت مى‌شوى.

یحیى(ع) با شنیدن این سخن فرمود: بخدا سوگند که از این زمان به بعد هرگز شکم خود را از غذا پر نخواهم کرد.

ابلیس هم گفت: بخدا قسم من نیز از این به بعد هرگز کسى را نصیحت نخواهم کرد.

                                                   منبع: کتاب «یکصد موضوع، ۵۰۰ داستان»

سه نعمتی که خداوند بر انسان به واسطه ی آن منت نهاد

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ(ع) قَالَ: «إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ إِنِّی تَطَوَّلْتُ عَلَى عِبَادِی بِثَلَاثٍ أَلْقَیْتُ عَلَیْهِمُ الرِّیحَ بَعْدَ الرُّوحِ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ مَا دَفَنَ حَمِیمٌ حَمِیماً وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْهِمُ السَّلْوَةَ بَعْدَ الْمُصِیبَةِ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَمْ یَتَهَنَّ أَحَدٌ مِنْهُمْ بِعَیْشِهِ وَ خَلَقْتُ هَذِهِ الدَّابَّةَ وَ سَلَّطْتُهَا عَلَى الْحِنْطَةِ وَ الشَّعِیرِ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَکَنَزَهُمَا مُلُوکُهُمْ کَمَا یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّة»؛

امام صادق(ع) فرمود: همانا خداوند متعال مى‌‏فرماید: من بر بندگانم با سه چیز منّت نهادم؛ ۱-پس از مرگ، بوى بد به او دادم که اگر چنین نبود هیچ کسی، جسد بستگان خود را دفن نمى‌‏کرد، ۲- به آنها پس از رسیدن مصیبت صبر دادم که اگر چنین نبود، هیچ یک از آنها زندگى گوارایى نداشت، ۳- و این جانوران را (به عنوان آفت) آفریدم و آن را بر گندم و جو مسلّط کردم که اگر چنین نبود، پادشاهان آن را مانند طلا و نقره مى‌‏اندوختند

رکورد بازدید از وب سایت rahaim-niknam.ir شکسنه شد .

رکورد بازدید از وب سایت rahaim-niknam.ir شکسنه شد .

با کمال مسرت به اطلاع می رسانم که راس ساعت ۲۲ و ۳۰دقیقه امشب ۲۱/۹/۹۲ آمارگیر وب سایت عدد ۱۰۵۷ (یکهزار و پنجاه و هفت ) را ثبت کرده است که بیانگر شکسته شدن رکورد بازدید وب سایت از تاریخ تاسیس و در طول مدت فعالیت می باشد .

این آمار بی سابقه یعنی ۱۰۵۷ نفر در طول یک روز برای وب سایتی در قد و قواره ی وب سایت حاضر که در محدوده ی شهرستان زرندیه فعالیت می نماید به نوعی بیانگر فرهنگ دوستی و علاقمندی همشهریان عزیز به علم اموزی و ارتقای سطح علمی و فرهنگی خود می باشد ، امر مبارکی که باید به فال نیک گرفته شود زیرا هر قدر مردم به سمت و سوی فن آوری اطلاعات و تبادل علم و آگاهی علاقه نشان دهند و در این مسیر گام بردارند در واقع به منابع اموزش و آگاهی و دانش بیشتر دست یافته و می توانند مدارج کمال را سریع تر بپبمایند .

ضمن تبریک به همه ی شهروندان و بازدیدکنندگان عزیز و گرامی که سهم بسیار ارزنده ای در کسب این رکورد بی سابقه داشته اند که باعث فخر و مباهات بنده نیز می باشد ، سلامتی و موفقیت همگی ایشان را از خداوند بزرگ خواهانم .

برقرار و سرفراز باشید - رحیم نیکنام

سلفیت و  وهابیت دو روی یک سکه

ابن تیمیه که اين روزها توسط شبكه هاي تلويزيوني و وب سايت هاي وهابي مسلك و سلفي به عنوان شيخ الاسلام و "شير اسلام " معرفي و توصيف مي شود يكي از دشمنان سرسخت امیر المومنین (علیه السلام) است تا جائیکه به این امام همام (ع)  توهین می کند و مدعی می شود حضرت علي (ع)  فتواهایی دارد که مخالف متون دینی است، اما برخلاف نظر عالمان وهابي و سركردگان مذاهب سلفي علما و فقهای اهل سنت مرتب بر عقاید وی در این مسئله خط بطلان کشیده اند و تاکید کرده اند ابن تیمیه یک منحرف و کینه توز است.

مدتي است دشمني و خصومت وهابيون و سلفي ها با شيعه و شيعيان ابعاد گسترده تري به خود گرفته و جماعت های تکفیری سلفی به صورت گسترده و با حمایت دولت های مشخص گرد آمده و فعال شده اند و با بمباران افكار مسموم خود در صددند تا به اختلاف ها بيشتر دامن بزنند و عملا بذر نفاق افكنده و باعث تعميق اختلافات مذهبي و فرقه گرايي موجبات تضعيف اسلام و تقويت افكار انحرافي و منحط و نامقدس خود را فراهم آورند ، این سلفیت همان وهابیت حاکم بر سعودی است، این دو فرقه به جز تفاوت اسم، اختلاف دیگری با هم ندارند. 

عقیده ی هر دو فرقه عبارت است از تکفیر و قتل و نابودی تمام کسانی که با آنها هم سو و هم جهت نیستند و رسیدن به سلطه و شناساندن و معرفی اسلام به دیگران آنطور که آنها مي دانند و می خواهند ، تا در نتيجه با بهره برداری سیاسی از دین به مقاصد خود برسند ، و به واقع ايشان دين را دستاويز و وسيله اي براي رسيدن به اهداف شوم سياسي خود و حاكم شدن بر سرزمين ها و مقدرات كشورهاي اسلامي و مسلمانان سراسر جهان قرار داده اند .

وهابیت و سلفیت دو روی یک سکه اند، این فرقه هنگامی که در داخل شبه جزیره عرب است وهابیت نامیده می شود و هنگامی که به خارج صادر می شود آن را سلفیت می نامند، سلفیت معاصر همان اتباع و پیروان ابن تیمیه (ابو العباس أحمد بن عبد الحليم) هستند اما آنها اصطلاح وهابی را به کار نمی برند زیرا این لقب خوف انگیز نزد مردم منفور  است، لکن مرجع آنها همان ابن تیمیه و عقاید او می باشد و به عبارتي مي توان وهابيت و سلفي گري را فرزند شوم و ثمره ي حيات و افكار نامقدس و افراطي و انحرافي ابن تيميه محسوب كرد .

این فرق بر بغض نسبت به اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) و عدم احترام به آنها متمرکز هستند؛ " محمد بن عبدالوهاب " چهره ي معروف و شاخص وهابيت صعودي  مردم را به افکار ابن تیمیه دعوت کرد و تفکر عاقلانه و نقش عقل را منکر شد و عقاید آنها بر روایت حدیث بدون تفسیر آن استوار است عواملی که منجر به انحراف عقایدی و فکری شد. 

اقدام ابن تیمیه منجر به ایجاد تفرقه و فتنه در صفوف مسلمانان به نفع دشمنان اسلام شد. عقیده این فرق ضاله همچنین بر تحریم به تبرک و توسل  امامان و اوليا ء الله (ع) و حتی به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که از بدعت های امویان می باشد و ابن تیمیه آنرا دنبال کرد استوار است. ابن تیمیه از دشمنان سرسخت امیر المومنین (علیه السلام) است تا جائیکه به این امام همام (ع) توهین می کند و مدعی می شود امير مومنان علي (عَلَيْهِ السَّلامُ )  فتواهایی دارد که مخالف متون دینی است، اما فقهای اهل سنت  و عالماني كه با انصاف و به دور از تعصبات كوركورانه قضاوت مي كنند ، مرتب بر عقاید وی (ابن تیمیه ) در این مسئله خط بطلان کشیده اند و تاکید کرده اند ابن تیمیه یک منحرف و کینه توز است. 

با این معرفی اجمالی و وضعیت جوامع اسلامی امروز عرب و غیر عرب بر همگان لازم است که بیدار باشند و در مقابل فتنه های سلفیت و وهابیت هوشیارانه عمل کنند، فرق ضاله ای که با بهره گیری از امکانات مختلف از قبیل شبکه های ماهواره ای، گروه های تروریستی سازماندهی دهی شده و با بودجه های هنگفت برخی کشورهای عربی از قبیل سعودی و قطر در مقابل مذاهب دیگر به ویژه مذهب حقه تشیع ایستاده اند، و وقيحانه به صورت اشكار ابن تيميه را گرامي داشته و خود را منتسب به وي دانسته و با تخريب و ناسزا به عالمان بزرگواري همچون  شيخ مفيد و شيخ طوسي و علامه ي حلي و سيد شريف رضي از ابن تيميه به عنوان بزرگ ترين راوي و عالم به نيكي ياد مي كنند تا جائي كه ابن تيميه را "شيخ الاسلام " و "شير اسلام " مي نامند و در افكار انحرافي و منافقانه و تفرقه افكنانه و ضد اهل بيت و ضد شيعي خود به اين شخص مردود و منحرف استناد مي كنند و احاديث مجعول و يا مسموم خود را به ايشان ارجاع مي دهند .

سئوال خُصوصی از رهیر انقلاب امام خامنه ای " مُدَّ ظِلُّهُ العَالِی "

رضا امیرخانی،نویسنده کتاب معروف داستان سیستان با عنوان فرعی 10 روز با رهبر، در خاطره‌ای روایتی از دوران نوجوانی رهبر معظم انقلاب را از سوی ایشان نقل کرده است که جالب و خواندنی است.

 «ما خیلی اوقات که خدمت ایشون رسیدیم برای ما تعجب‌آور بوده ایشون کتاب‌هایی رو شاید که چند ماهی نشده از نشرشون گذشته خیلی خوب خونده بودن. حتی بعضی وقت‌ها ماها دیدیم خودمون نخوندیمو خلاصه آبرومون رفته و اینها. این هست! کتاب‌های فراوانی رو ما دیدیم که ایشون خوندن...درباره کتاب‌های خودم اصلاً دوست ندارم صحبت کنم چون این کار رو درست نمی‌دونم... ولی فکر می‌کنم درباره چیزهای می‌تونیم صحبت کنیم که شیرین‌تر باشه.

ما یک بار این کتاب آقای عزت‌شاهی رو بردیم دادیم خدمت حضرت آقا-کتاب که فکر کنم ۸۰۰ -۷۰۰ صفحه هست-ما جلسمون هفتگی بود، هفته آینده که رفتیم خدمت ایشون مطلع بودیم که ایشون در طی این هفته کتاب رو خونده بودن، از آقای عزت شاهی و آقای کاظمی نویسنده کتاب و اون کسی که خاطره گو بود از اون دو نفر دعوت کرده بودن و تقدیر و تشکر کرده بودن. خیلی الحمدالله ایشون با حوصله و با یک نظم خیلی خوبی کتاب می‌خونن.اگر اجازه بدین من پایان جلسمون رو با یکی از جلساتی که ایشون خاطرات نقل می‌کردند بگذرنم که فکر کنم از همشم هم مناسب‌تر باشه؛ حالا که در حقیقت راجع به این قضیه صحبت شد.

یک بار ما خدمت حضرت آقا بودیم اجازه داشتیم سئوال بپرسیم.دربین ما یکی یه سوالی پرسید که ما رومون نمی‌شد بپرسیم یا برامون سخت بود این سوال. برگشت گفت که حضرت آقا! اصلاً شما فکر می‌کردید که رهبر بشین؟! مثلاً شما ۱۳-۱۲سالتون بوده فرض کنید در مدرسه‌ی علمیه‌ای در مشهد داشتید درس می‌خوندید اصلاً می‌تونیستید تصور کنید که شما یه روزی می‌شید رهبر؟!

بعد ما گفتیم که ببینیم ایشون چه جوری جواب می‌دیدن!

ایشون یه کمی فکر کردن و گفتن اگر اجازه بدین یک جوابی به شما بدم که این جواب رو سال‌ها پیش به یک دوستم دادم-این دوست حضرت آقا مرحوم شدند...-ایشون گفتند من در مدرسه سلیمان‌خان مشهد-اگر اشتباه نکنم- داشتم درس می‌خوندم، روزها می‌رفتیم سر درس و شب‌ها هم طبیعتاً برای درس فردا باید درس قبلی رو مباحثه می‌کردیم و آماده می‌شدیم. یکی از نکات درس اون‌روز رو من متوجه نشده بودم و هر چه تلاش می‌کردم متوجه نمی‌شدم. تو حجره هی می‌رفتم سمت چپ و راست و خلاصه شرق و غرب حجره رو می‌رفتم و این رو می‌خوندم که متوجه بشم ولی نمی‌شدم.

ایشون فرمودند که به ایشون گفتم که -اون زمان تازه بالغ بودم- گفتم من پیش از بلوغم نماز خووندن رو شروع کردم و هر روز در قنوت نمازم دعایی می‌خوندم که این دعا رو برای شما می‌گم. گفتیم بفرمائید! ایشون فرمودند دعای من در قنوت نمازم این بود: اللهم اجعلنی مُجدِّدَ دینِک و محیِی شریعتِک

هم‌حجره‌ای ما اون‌شب نوبت شام او بود یک دفعه عصابی شد و گفت آسد علی آقا بگیر بشین دیگه! این املت از دهن افتاد. هِی می‌ری این ور هی می‌ری اون‌ور! آخه چی‌کار می‌خوای بکنی تو؟! یه دونه چیزو نفهمیدی! منم نفهمیدم هیشکی تو کلاس نفهمید بیا بشین غذا از دهن افتاد-بعد ایشون گفت من همون جوابی رو می‌دم که به اون دوستمون دادم- اون دوستمون گفت چرا این رو داری این قدر می خوونی؟! توی این مدرسه سلیمان خان مگه چند نفر قراره بعد برن معمم بشن؟ چند نفر از ما وقتی معمم شدیم قراره توی این لباس باقی بمونیم؟خوب قضایای رضاشاه هم گذشته بوده و یه چنین تصوراتی هم بوده-چند نفر ما اگر موندیم قراره بریم امام جماعت یه مسجد سر کوچه بشیم؟ چند نفر از ما اگر امام جماعت سر کوچه شدیم اصلاً می‌آن از ما سوال می‌پرسن؟ آقا کدوم ما می‌خواد مجتهد بشیم؟ تازه اگر که مجتهد شدیم کدوم ما می‌خواد مرجع بشه که این مسئله واجب باشه برامون که بدونیم؟! اصلا کسی کاری نداره به ما که! شما نمیایی بشینی سر سفره شام!

مقام معظم رهبری دیدار با نخبگانحضرت آقا گفتن من یه جوابی می‌دم که اون رو به شما می‌دم،

ما گفتیم : بفرمائید!

ایشون فرمودند که به ایشون گفتم که -اون زمان تازه بالغ بودم- گفتم من پیش از بلوغم نماز خووندن رو شروع کردم و هر روز در قنوت نمازم دعایی می‌خوندم که این دعا رو برای شما می‌گم.

گفتیم : بفرمائید!

ایشون فرمودند دعای من در قنوت نمازم این بود:

اللهم اجعلنی مُجدِّدَ دینِک و محیِی شریعتِک

این رو گفتند و به ما اشاره کردند ما نرسیدیم به اونجا متاسفانه، ما خیلی دوست داشتیم به جاهایی برسیم که نرسیدیم.

و این برای ما خیلی شیرین بود که یک نفر قبل از بلوغ یک آرزویی داشته باشه که وقتی یک روزی بعد از هزار اتفاق عجیب در عالم، بعد از هزار اتفاق محیر العقول در عالم، یک روزی شد رهبر مملکت، تازه بگه به اون آرزو نرسیدیم!

ان شاءالله خدا آرزوهای ما رو بزرگ کنه!

آمار بازدید از سایت تا ساعت 22 و 30 دقیقه امشب

خوشبختانه با تعمیر سایت و شروع به فعالیت مجدد آمار بازدید از سایت طی دو روز گذشته از رشد خوبی برخوردار شده و رفته رفته به آمار سابق نزدیک می شود ،

اگر چه رکورد قبلی آمار بازدید از وب سایت حاضر که ۶۹۰نفر در روز بوده است هنوز کسب نشده است اما تا این ساعت ( ۲۲ و ۳۰دقیقه) از شب در چهارشنبه  ۱۳۹۲/۹/۲۰آمارگیر سایت عدد ۳۹۶ را ثبت کرده و نشان می دهد که آماری قابل قبول و مطلوب است و به نظر می رسد تا آخر شب و ساعت ۲۴ هنوز تعدادی بازدید انجام شود که احتمالا آماری بالغ بر ۵۰۰ نفر را شاهد خواهیم بود .

بر خود لازم می بینم از کلیه ی بازدید کنندگان از وب سایت این حقیر و از استقبال بسیار عالی علاقمندان و کسانی که به این حقیر لطف دارند نهایت تشکر و قدرشناسی نمایم و برای ایشان سلامتی و سربلندی از درگاه خالق هستی مسئلت نمایم .

 برقرار و بهروز باشید - مدیر وب سایت : رحیم نیکنام

مردانه پای حجاب ایستادن ....


                                            چطوری سیبیلو ؟؟؟؟
دختر محجبه ای با ظاهر ساده از خیابان می گذشت پسرکی گستاخ از پیاده رو داد زد و به او گفت :
چطوری سیبیلو؟!
دخترک با خونسردی کامل تبسمی کرد و گفت: ...
وقتی تو ابرو بر میداری مو رنگ می کنی و گوشواره میزاری منم مجبورم سیبیل بـــزارم تــا جامعـه احسـاس کمــبود مـــرد نـکنـه!!!

...(( اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوِلِیکِ الْفَرَجَ ))...

واکاوی سناریوی بدنام سازی و اتهام " ارتباط اعتقادات شیعی با "عبدالله بن سباء "

امروزه در شبكه هاي تفرقه افكن و شيعه ستيزي مثل "شبكه ي وصال فارسي "و "شبكه ي وصال حق " و "شبكه ي كلمه "  با استفاده از يك موضوع مجعول تاريخي "عبدالله بن سباء" به قصد زير سئوال بردن شيعه و عقايد نوراني شيعه مطالبي را بيان مي كنند كه لازم ديدم در مورد "عبدالله بن سباء" به طريق اختصار مطالبي را بيان دارم زيرا درشبكه هاي تلويزيوني مزبور ايشان را باني و موسس "شيعه " معرفي مي كنند و قصد شوم ايشان اين است كه افكار و عقايد شيعه را به نوعي مرتبط با يهود و اين شخص يهودي الاصل نشان دهند كه مسلم است توطئه اي شوم و دامنه داري بر عليه شيعه و شيعيان است و محتمل است تعدادی از شيعيان كه اهل مطالعه نيستند و سطحي نگرترند را فريب داده و موجب تزلزل اعتقادات ايشان گردند ، عليهذا مصمم شدم در باره ي "عبدالله بن سباء "و اين كه ایا در واقع چنين شخصي وجود داشته و يا شخصي موهوم و خیالی است و ارتباط ايشان با شيعه و این اتهامات چيست و اصل و واقعيت موضوع چيست مطالبي را به سمع و نظر مخاطبان گرامي برسانم :

كمتر كتابی از عامه مربوط به تاریخ اسلام است كه به « عبد الله بن سباء » نپرداخته باشد. او چهره ای است كه به شكل های گوناگون به تصویر كشیده شده است: او را شخصی كه مردم را دعوت به الحاد و شرك نموده و از افكار و عقاید یهودیت دفاع می كرده معرفی نموده اند, یا شخصی كه منشأ انتشار افكار باطل در میان جامعه ی اسلامی, و به گمراهی كشیدن گروه زیادی از صحابه بوده است. او را عامل فتنه و اولین محرك در شورش بر ضدّ عثمان معرفی كرده اند كه منجر به قتل خلیفه شد و بعد از آن تمام جنگ ها و فتنه ها را به او نسبت داده اند كه سبب كشته شدن هزاران نفر از صحابه و تابعین شد. از طرفی دیگر, برخی از عقاید مهمّ و اصولی شیعه از قبیل: قول به نص - رجعت و ... را به او نسبت داده اند و در حقیقت او را به عنوان مؤسس شیعه معرفی كرده اند, تا چهره ی شیعه را از این منظر مخدوش نمایند: از این رو لازم است موضوع فوق را بررسی كنیم كه آیا عبد الله بن سباء شخصیتی حقیقی است یا موهوم و خرافی؟ آیا او جایگاهی در فتنه ها داشته است؟ آیا او حقیقتاً مؤسسس مذهب شیعه ی امامیه بوده است؟ مذهب شیعه چه ارتباطی با او داشته است؟

چكیده ای از قصه ی خرافی عبد الله بن سباء :

بنا به نقل طبری و دیگران , در زمان عثمان شخصی یهودی به نام عبد الله بن سباء از « صنعاء » اسلام را اختیار نمود, و افكار خود را با مسافرت هایی كه به بلاد اسلامی, مانند: كوفه , شام, مصر و بصره داشت رواج می داد و او معتقد به رجعتِ پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ همانند رجعتِ حضرت عیسی ـ علی نبینا و آله و علیه السّلام ـ بود. هم چنین باور داشت كه برای هر پیامبری جانشینی است و علی ـ علیه السّلام ـ جانشین رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ و خاتم الأوصیاء است. عثمان غاصب حقّ این وصی بوده و بر او ظلم كرده است؛ از همین رو بر امت اسلامی است كه قیام نموده , و عثمان را از اریكه خلافت به زیر كشیده, و حكومت را به علی ـ علیه السّلام ـ واگذار كنند. در این میان گروهی از اصحاب, امثال: ابوذر, عماربن یاسر, محمد بن ابی حذیفه, عبد الرحمن بن عدیس, محمد بن ابی بكر, صعصعه بن صوحان عبدی, مالك اشتر و دیگران، فریب افكار او را خورده و به او گرویدند, و در نتیجه ی این تحریك ها, جماعتی از مسلمانان بر خلیفه ی وقت قیام و شورش نموده و او را به قتل رساندند, و حتی همین گروه در جنگ جمل و صفین نیز دخالت اساسی داشتند ... . 

تهمت انتساب شيعه به "عبدالله بن سباء " 

همان گونه كه قبلاً اشاره شد, هدف از جعل این قضیه اتهام وارد كردن به شیعه است در این كه مؤسس آن , شخصی یهودی الأصل است كه با نشر افكار خود نه تنها فرقه ای را درجامعه اسلامی ایجاد نمود, بلكه سبب نشر افكار یهودیت و ایجاد تفرقه و تشتّت در میان جامعه ی اسلامی گردید. اینك به برخی از افراد كه این تهمت و وصله ی ننگین را به شیعه ی امامیه نسبت می دهند اشاره می كنیم: 

1. ابو الحسین ملطی گوید: « زعیم این فرقه ـ شیعه ـ عبد الله بن سبأ است. او همان شخصی است كه با یهود ارتباط داشت و بدین طریق بذر اول تشیع را را در جامعه ی اسلامی كاشت, تا از این راه به جامعه ی اسلامی ضربه وارد كند».

2. دكتر علی سامی نشار می گوید: « یهود ( عبد الله بن سباء ) مؤسس عقیده ی شیعه ی غالی ( غلو کننده ) است.». 
3. محمد ابوزهره می گوید: « طاغوتِ اكبر ـ عبد الله بن سباء ـ كسی است كه مردم را به ولایت علی ـ علیه السّلام ـ و وصایت او دعوت نمود و معتقد به رجعت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ شد و در سایه ی این فتنه ها مذهب شیعی نشأت گرفت.»

4. احسان الهی ظهیر می گوید: « دین امامیه و مذهب اثناعشری, مبنی بر مبناهایی است كه یهود جنایت كار توسط عبد الله بن سباء وضع نمود».

و برخي ديگر كه در اين مقاله مجال شمردن و بيان نظرات ايشان وجود ندارد و نمونه هايي را در بالا بيان كرديم ،

در خصوص اصل وجود  "عبدالله بن سباء " نظرات مختلفي وجود دارد كه عمده ي آن را مي توان به ٣ گروه تقسيم كرد :

 ١- گروهي تائيد كننده و مؤید می باشند .

 ٢- بعضی تشكیك كننده هستند .

 ٣- عده ای دیگر منكر وجود او  هستند .

١- كسانی كه عبد الله بن سباء را شخصی حقیقی دانسته و برایش نقش و موقعیتی عظیم در فتنه ی قتل عثمان, جنگ جمل و صفین قائلند كه عبارتند از: حسن ابراهيم حسن-احمدامين مصري-احمدشبلي-عباس محمود عقاد-دكتر علي سامي-محمد ابوزهره-احسان الهي ظهير- دكتر قفاري و....

٢- كساني كه در مورد عبدالله بن سباء تشكيك كرده اند و نقش وي را در فتنه ي قتل عثمان قوي و حائز اهميت ندانسته اند از جمله : دكتر طه حسين - محمد عماره - حسين بن فرحان مالكي و .......

٣-برخی دیگر از مورّخان اصل وجودِ عبد الله بن سباء را انكار كرده اند كه در نتیجه نزد آنان قضیه و نقش و موقعیت او نیز مردود است ؛ اینك به اسامی بعضی از آن ها اشاره می كنیم: محمد عبدالحي شعبان-هشام جعيط-احمد لواساني-سيد مرتضي العسكري-ابراهيم محمود-دكتر عبدالعزيز هلايي-احمد عباس صالح نويسنده مصري-دكتر علي دردي-دكتر شيبي و ... 

نظر صحيح و منصفانه و آن چه به نظر نگارنده منطقي و به واقعيت نزديك تر است :

به اعتقاد اينجانب (نگارنده ي مقاله) آنچه در مورد عبد الله بن سباء و گروه سبائیّون گفته می شود , فقط مقدار كمی از آن صحیح و بقیه به طور كلی باطل است

اما مشروح نظريه ي ما در خصوص "عبدالله بن سباء" :

آن چه صحت دارد این كه شخصی به نام عبد الله بن سباء درباره امام علی ـ علیه السّلام ـ غلوّ می كرد و می گفت: او خداست ـ نعوذ بالله تعالی ـ و من رسول اویم. این موضوع چندان قابل انكار نیست و داعی و سندی بر آنكار آن نیز وجود ندارد, زیرا در روایات معتبر كه از طرق اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ وارد شده به وجود او اشاره شده است: 
امام سجاد ـ علیه السّلام ـ می فرماید: « نزد من یادی از عبد الله بن سباء شد كه تمام موهای بدنم راست شد , او ادعای امری عظیم نمود ـ خداوند او را لعنت كند ـ به خدا سوگند! علی ـ علیه السّلام ـ بنده ی صالح خدا و برادر رسول خدا (ص) بود و به كرامت نرسید مگر به سبب اطاعت خدا و رسولش».

امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرماید: « عبد الله بن سباء ادعای نبوت نمود او گمان می كرد كه امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ خداست ، خداوند از این حرفها بسیار بالاتر است».

و نیز از امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت شده كه فرمود: « خدا لعنت كند عبد الله بن سباء را , او ادعای ربوبیّت در حقّ امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ نمود. به خدا سوگند! امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ بنده ی مطیع خدا بود.

فلذا با عنايت به فرمايشات ائمه ي اطهار و آن چه واقعيت است مي توان فهميد كه شخصی به نام " عبدالله بن سباء " واقعیت داشته و افکارش نیز انحرافی و کفر آلود بوده است که بارها توسط ائمه ی اطهار مورد نکوهش قرار گرفته و افکار و عقائد انحرافی اش مورد مخالفت واقع شده و توسط آن بزرگواران رد شده است ، اما انتساب "عبدالله سباء" به شيعه  و انتساب شيعه و افكار شيعي و اعتقادات مذهب حقه ي شيعه به اين شخص صرفا براي بدنام كردن شيعه و زير سئوال بردن تاريخ نوراني شيعه و شيعيان است .

 از عموم برادران و خواهران عزيز تقاضا مي كنم در خصوص شنيده ها و مطالبي كه از بنگاه هاي سخن پراكني با انگيزه هاي شوم و نا مقدس شيعه ستيز منتشر مي شود با رويكرد تحقيق و پژوهش و باز خواني و بررسي برخورد نموده و در صورتي كه منابع لازم در دسترس نيست به علماي متخصص در آن خصوص مراجعه فرمايند تا خداي ناكرده در دام توطئه ي دشمنان و بدخواهان شيعه و خاندان عصمت و طهارت و ائمه ي اطهار گرفتار نشوند . 

        "اللهم عجل لوليك الفرج و العافية و النصر "

وَ مِنْ الْماءِ كُلُّ شَيْئٍ حَيٌّ  "  آب مهم ترين عنصر در زندگي "

 امروزه علم پزشکی ثابت کرده که درصد بالايي از سکته های قلبی هنگام صبح به خاطر این است که ما قبل از خواب و یا عصر روز قبل آب نخورده ایم یک لیوان آب بعد از بیدار شدن از خواب کمک میکند ارگانهای بدن فعال بشوند .

نوشيدن یک لیوان آب نیم ساعت قبل از غذا به هضم آن کمک میکند ، 

نوشيدن یک لیوان آب قبل از حمام به کاهش فشار خون کمک میکند، 

یک لیوان آب قبل از خواب از سکته قلبی جلوگیری میکند ، 

یک لیوان آب قبل از خواب از سکته مغزي جلوگیری میکند ، 

                  فقط با نوشيدن یک لیوان آب از خیلی چیزها پیشگیری کنید..


چهار خصلت که باعث اقایی و بزرگی می شود :

 

قَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِین‏(ع):«أَرْبَعُ خِصَالٍ یَسُودُ بِهَا الْمَرْءُ : الْعِفَّةُ وَ الْأَدَبُ وَ الْجُودُ وَ الْعَقْل‏»؛[حضرت علی(ع) فرمود: چهار خصلت باعث بزرگی و آقایی انسان می‌شود:

۱-عفّت داشتن ۲- با ادب بودن ۳- بخشنده بودن ۴- عاقل بودن

 

 

 

چه چیزی باعث تسلط و چیرگی شیطان بر انسان می شود

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «بَیْنَمَا مُوسَى بْنُ عِمْرَان(ع) جَالِسٌ إِذْ أَقْبَلَ عَلَیْهِ إِبْلِیسُ قَالَ لَهُ مُوسَى: أَخْبِرْنِی بِالذَّنْبِ الَّذِی إِذَا أَذْنَبَهُ ابْنُ آدَمَ اسْتَحْوَذْتَ عَلَیْهِ؟ فَقَالَ: إِذَا أَعْجَبَتْهُ نَفْسُهُ وَ اسْتَکْثَرَ عَمَلَهُ وَ صَغُرَ فِی عَیْنِهِ ذَنْبُهُ»؛

رسول خدا(ص) فرمود: یک روز که موسى بن عمران(ع) نشسته بود شیطان نزد او آمد. حضرت موسى(ع) گفت: مرا خبر ده از آن گناهى که وقتی انسان مرتکب شود بر او چیره مى‏شوى و او را بسوى دلخواه و مراد خود مى‏برى. شیطان گفت: هنگامى که انسان از خودش خوشش بیاد(گرفتار عُجب و خودبینی شود)، و عملش را بسیار شمارد، و گناهش در نظرش کوچک جلوه کند.

پنج گروهی که از "دوستی و رفاقت " با ایشان باید پرهیز نمود

قَالَ الامام زین العابدین(ع) لِبَعْضِ بَنِیهِ: یَا بُنَیَّ انْظُرْ خَمْسَةً فَلَا تُصَاحِبْهُمْ وَ لَا تُحَادِثْهُمْ وَ لَا تُرَافِقْهُمْ فِی طَرِیقٍ فَقَالَ یَا أَبَةِ مَنْ هُمْ قَالَ ع إِیَّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الْکَذَّابِ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ السَّرَابِ یُقَرِّبُ لَکَ الْبَعِیدَ وَ یُبَعِّدُ لَکَ الْقَرِیبَ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفَاسِقِ فَإِنَّهُ بَایَعَکَ بِأُکْلَةٍ أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِکَ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الْبَخِیلِ فَإِنَّهُ یَخْذُلُکَ فِی مَالِهِ أَحْوَجَ مَا تَکُونُ إِلَیْهِ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرُّکَ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الْقَاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإِنِّی وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فِی کِتَابِ اللَّه.

امام سجّاد(علیه‌السّلام) به بعضى از فرزندان خود فرمود: فرزند عزیزم؛ متوجّه پنج گروه باش که با آنان مجالست و رفاقت نکنى، با آنها هم کلام نشوى، و در مسافرت با آنها رفاقت ننمائى.

عرض کرد پدر جان آنان چه کسانی هستند؟

امام(ع) فرمود: ۱-از مجالست «دروغگو» پرهیز کن، چون او مانند سرابى است که مطالب را بر خلاف واقع نشان می‌دهد، دور را در نظرت نزدیک و نزدیک را دور جلوه می‌دهد.

۲-از رفاقت با «گناهکار و لاابالى» اجتناب کن، زیرا او تو را به بهاى یک لقمه یا کمتر از آن می‌فروشد.

۳-از رفاقت «بخیل» پرهیز نما، که او در ضرورى‏ترین مواقع احتیاج، تو را یارى نخواهد کرد.

۴-از رفاقت با «احمق» اجتناب کن که او قصد دارد به تو نفع برساند، اما از نادانى بتو ضرر می‌زند.

۵-از مصاحبت کسى که «قطع رحم» کرده بپرهیز، که در قرآن مورد لعن و نفرین قرار گرفته است.

فعال شدن مجدد وب سایت http://www.rahim-niknam.ir

شرکت مژده

به اطلاع کلیه علاقمندان و دوستانی که در مطالب و اخبار را از وب سایت این حقیر به آدرس " http://www.rahim-niknam.ir/ پیگیری می کنند و با بازدید از وب سایت این بنده ی حقیر باعث سرفرازی و خرسندی اینجانب و رونق و ارتقای وب سایت می گردند می رسانم خوشبختانه با تلاش زیادی که مصروف گردید سر انجام وب سایت مزبور از صبح امروز مورخه ۲۰ مرداد ۹۲ مجددا پس از بهسازی و  ترمیم فعالیت خود را از سر گرفت ،

از عموم برادران و خواهرانی که در طول مدتی که فعالیت وب سایت مختل شده بود و از وبلاگ اینجانب استفاده می کردند ضمن تشکر و پوزش خواهشمندم برای اینکه بتوانند بهتر و به شکل کامل و بی نقص از وب سایت بهره مند شوند از "مرورگر فایر فاکس " استفاده نمایند .

موفقیت و بهروزی همه ی عزیزان را از خداوند متعال خواستارم و امیدوارم بتوانیم در جهت اعتلای علمی و کسب فضائل و کمالات برای خود و شهرستان و شهرهای خوب مان بیش از پیش کوشا و موفق باشیم .

با تشکر فراوان - مدیر وبلاگ و وب سایت : رحیم نیکنام

فراخوان  براي تشكيل و فعاليت انجمن وبلاگ نويسي شهرشتان زرنديه

            

قابل توجه عموم برادران و خواهران فعال در عرصه ي مجازي :

بدينوسيله به اطلاع كليه ي برادران و خواهراني كه در عرصه ي مجازي و در زمينه ي وبلاگ نويسي و مديريت وبگاه ها فعاليت مي كنند مي رسانيم :

پیرو اولین جلسه ی وبنگاران شهرستان زرندیه در تاریخ ۳ اسفند ۹۱ برای تشکیل انجمن وبلاگ نویسان ( زرند و خرقان ) و تعیین هیئت مدیره ی انجمن وبلاگ نویسان شهرستان که با حضور جمعی از برادران و خواهران فعال در این عرصه در محل سالن اجتماعات شورای اسلامی شهر مامونیه تشکیل شد ، اداره ي فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان زرنديه در نظر دارد با فراخوان عمومي وبلاگ نويسان و مديران سايت ها و وبلاگ هايي كه در محدوده ي شهرستان زرنديه و شهرهاي (مامونيه - زاويه - پرندك - خشكرود- رازقان ) و همينطور روستاهاي بخش مركزي و بخش خرقان  و همچنين زرندي تبارهايي كه در ساير شهرهاي ميهن اسلامي و احيانا ساير كشورها وبلاگ يا وب سايتي را اداره مي كنند و يا به نوشتن   وبلاگي مبادرت مي ورزند ،نسبت به تشكيل و تقویت رسمي و قانوني انجمن وبلاگ نويسان و رسانه هاي ديجيتال شهرستان زرنديه اقدام نمايد - 

ياد آور مي شود انجمن وبلاگ نويسان و رسانه هاي ديجيتال شهرستان  زرنديه يك انجمن صنفي خواهد بود كه در چهارچوب مقررات و قوانين كشور جمهوري اسلامي ايران فعاليت خواهد كرد .

انجمن مزبور يك انجمن مستقل است كه در تعامل سازنده با اداره ي فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان اهداف اطلاع رساني و اگاهي بخشي و ارتقاي سطح علمي اعضا و ساير شهروندان را دنبال خواهد نمود .

انجمن وبلاگ نويسان شهرستان پس از ثبت قانوني در چهارچوب اساس نامه اي كه به تصويب مجمع عمومي مي رسد و با لحاظ ضوابط و مقررات كلي نظام فعاليت خواهد نمود .

كليه ي مراحل اطلاع رساني و فراخوان و صدور بخشنامه و دستورالعمل هايي كه در آينده توسط انجمن وبلاگ نويسان صادر گردد. در فضاي مجازي و صرفا از طريق وبلاگ  هاي مختص انجمن وبلاگ نويسان شهرستان  منتشر و به اطلاع عموم خواهد رسيد .

عموم برادران و خواهراني كه وبلاگ نويسي مي كنند به عنوان اعضاي انجمن در جلسه ي مجمع عمومي حضور يافته و حق راي براي تعيين هيات مديره ي انجمن را خواهند داشت .

هر كدام از مديران ويلاگ يا وب سايت ها منحصرا به عنوان يك عضو بوده و داراي حق يك راي مي باشند كه مي توانند در انتخابات از حق راي حود استفاده كنند ..

زمان و مكان و ساير جزئيات جلسه ي مجمع عمومي تشكيل انجمن وبلاگ نويسان و رسانه هاي ديجيتال شهرستان زرنديه متعاقبا از طريق اين وبلاگ ،  وبلاگ و وب سايت هاي اداره ي فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان زرنديه و ديگر وبلاگ هاي فعال در شهرستان به اطلاع خواهد رسيد .

از عموم برادران و خواهران عزيز فعال در عرصه ي فضاي مجازي و وبلاگ نويسي  در شهرستان زرنديه تقاضا مي شود براي تشكيل و ثبت قانوني  و رسمي انجمن مزبور و بهره مندي از مزاياي اين نهاد صنفي و در راستاي رشد و توسعه ي وبلاگ نويسي ، در جلسه ي مجمع عمومي  به شكل فعال و صميمي حضور  يافته و انتفادات و پيشنهادات و رهنمودها و نقطه نظرات خود را براي بهبود كيفي و كمي امر مزبور ارائه نمايند .

اداره ي فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان زرنديه در كليه ي مراحل تشكيل انجمن از قبيل فراخوان - تشكيل مجمع عمومي - انتخابات هيات مديره - تنظيم و تصويب اساسنامه - ثبت  رسمي انجمن - و فعاليت هاي انجمن مستمرا نظارت خواهد داشت و از هيچگونه مساعدت و معاضدت دريغ نخواهد ورزيد .

موفقيت  تمامي فعالان عرصه ي وبلاگ نويسي و رسانه هاي ديجيتال شهرستان زرنديه را آرزو مي كنيم .

اعمال ویژه ی ماه صفر و وقایع تاریخی این ماه

سفارش شده است که در ماه صفر ، به دادن صدقه اهتمام بيشتري شود و براي ايمني از بلاها، دعاي زير هر روز ده مرتبه خوانده شود:
يا شَديدَ الْقُوي‏ وَيا شَديدَ الْمِحالِ يا عَزيزُ يا عَزيزُ يا عَزيزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَميعُ خَلْقِکَ فَاکْفِني‏ شَرَّ خَلْقِکَ يا مُحْسِنُ يا مُجْمِلُ يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّي‏ کُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ وَصَلَّي اللَّهُ عَلي‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ‏ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ!
اي سخت نيرو، و اي سختگير! اي عزيز، اي عزيز، اي عزيز! خوارند از بزرگي‏ات همه خلقت. پس کفايت کن از من شرّ خلق خودت را، اي احسان بخش! اي نيکوکار! اي نعمت بخش! اي عطا دِه! اي که معبودي جز تو نيست! منزّهي تو! به راستي من از ظالمانم. اجابت کرديم برايش و نجاتش داديم از غمّ و همچنين نجات دهيم مؤمنان را، و رحمت کند خدا بر محمّد و آل پاک و پاکيزه‏اش!

اعمال روز سوم ماه صفر:
۱) نماز گزاردن. دو رکعت نماز که در رکعت اوّل، سوره حمد و فتح، و در رکعت دوم، سوره حمد و اخلاص خوانده شود.
پس از نماز:
الف) صد مرتبه صلوات.
ب) صد مرتبه «اَللَّهُمَّ الْعَنْ الَ اَبی سُفْیانَ».
ج) صد مرتبه استغفار گفته شود و از خداوند متعال، طلب حاجت شود.

اعمال روز بیست صفر:
۱) خواندن زیارت امام حسین (ع).
۲) خواندن زیارت اربعین. در روایتی از امام عسکری (ع)، خواندن زیارت اربعین، از نشانه های مؤمن بر شمرده شده است.

ماه صفر دومين ماه قمري پس از محرم است. در دوران جاهليت آن را ناجز مي‌ناميدند. صفر از ريشه «صفر» به معني تهي و خالي است. دليل نامگذاري آن اين است که چون اين ماه پس از ماه محرم است و مردم دوران جاهليت در ماه محرم - به دليل اينکه از ماههاي حرام بود- از جنگ دست مي‌کشيدند، با فرارسيدن ماه صفر به جنگ روي مي‌آوردند و خانه‌ها خالي مي‌ماند؛ از اين رو به آن صفر گفته‌اند.

در نامگذاری این ماه، دو وجه ذکر کرده اند:
۱) از «صُفْرَهٔ (زردی)» گرفته شده؛ زیرا زمان انتخاب نام، مقارن فصل پاییز و زردی برگ درختان بوده است.
۲) از «صِفْر (خالی)» گرفته شده؛ زیرا مردم پس از پایان ماه های حرام، رهسپار جنگ می شدند و شهرها خالی می شد.

حوادث تاريخي فراواني در ماه صفر رخ داده است که به برخي از آنها اشاره مي‌شود:
اول صفر : وارد کردن سر مطهر امام حسين عليه السلام به شام ، ورود اهل بيت عليهم السلام به شام ، شهادت زيد بن علي بن الحسين عليهم السلام (به روايتي)، آغاز جنگ صفين (بنا بر روايتي)
دوم صفر : مجلس يزيد لعنت‌الله عليه بنا بر نقلي، شهادت زيد بن علي بن الحسين عليهم السلام ( به روايت ديگر)
سوم صفر : ولادت حضرت امام محمد باقر عليه السلام ۵۷ هجري قمري به روايتي.
چهارم صفر : وفات آيت‌الله محمد علي شاه آبادي (۱۳۶۹هجري)
پنجم صفر : شهادت حضرت رقيه سلام الله عليها و لعنة‌الله علي قاتليها، ۶۱ هجري.
ششم صفر : صدور توقيع امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء به حسين بن روح.
هفتم صفر : ولادت امام موسي کاظم عليه السلام ۱۲۸ هجري، شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام بنابر نقل بحار، وفات آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي ۱۴۱۱ قمري.
هشتم صفر : وفات حضرت سلمان فارسي (سلمان محمّدي ) رضي‌الله عنه ۳۵ هجري قمري
نهم صفر : شهادت عمار ياسر رضي‌الله عنه در جنگ صفين ۳۷ هجري، شروع جنگ نهروان ۳۸ هجري قمري.
دوازدهم صفر : وفات هارون برادر حضرت موسي عليهماالسلام.
سيزدهم صفر : اختيار حکمين در صفين و حيله عمروعاص.
چهاردهم صفر : شهادت محمدبن ابوبکر به دست عمروعاص (بنابر روايتي)
شانزدهم صفر : شهادت آيت‌الله سيد حسن اصفهاني فرزند آيت‌الله سيد ابوالحسن اصفهاني ۱۳۴۹ قمري.
هجدهم صفر : شهادت اويس قرني در جنگ صفين ۳۷ هجري قمري.
بيستم صفر : اربعين حسيني.
بيست و دوم صفر : صدور توقيع شريف امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء براي مرحوم شيخ مفيد اعلي الله مقامه ۴۲۰ قمري.
بيست و سوم صفر : پي کردن ناقه حضرت صالح نبي عليه السلام توسط قومش - گرفتار شدن حضرت يونس عليه السلام در شکم ماهي.
بيست و چهارم صفر : شدّت يافتن بيماري حضرت رسول اعظم صلي الله عليه و آله و سلّم.
بيست و پنجم صفر : شانه گوسفند و دوات طلبيدن پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلّم براي نوشتن وصيّت نامه و منع عمر (خلیفه ی دوم ) از اين کار.
بيست و ششم صفر : دستور پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلم به لشکر اسامه جهت آماده شدن در جنگ با روميان( بنابر نقل واقدي ۱۱ هجري) ، سالروز انقراض حکومت امويان.
بيست و هشتم صفر : رحلت جانسوز رحمت للعالمين پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم در روز دوشنبه ۲۸ صفر سال ۱۱ هجري قمري - شهادت مظلومانه سبط اکبر امام مجتبي عليه السلام ۵۰ قمري.
(سي ام / بيست و نهم ) صفر : شهادت امام رضا عليه السلام ۲۰۳هجري قمري

روز دانشجو بر تمام دانشجویان میهن اسلامی مبارک باد

دانشجو یعنی :

          تـــــــــــــلاش                 16 آذر روز دانشجو مبارک

                    امیــــــــــــــــد،

             آینـــــــــــــــده،

                       صبـــــــــــــــــــــر

                                   روز دانشجو یعنی :

                       روز قلم های تیز،

                                             روز فکر های خلاق

                                                                     روز اندیشه های نو


ترم زندگیتون بی مشروطی، لحظه هاتون همیشه پاس،سایه حذف از زندگیتون دور، معدل شادی هاتون ٢٠ باد.

فرا رسیدن روز دانشجو ، روز ارج نهادن به جایگاه والای دانش و بینش ، بر دانشجویان با بصیرت ایران اسلامی خجسته باد

"روز دانشجو بر تمام جویندگان و پویندگان علم و دانش مبارك"

پیغام گیر تلفنی شاعران فارسی گوی

دوستان عزیز با سلیقه و ذوق ادبی و دارای طبع شعر و علاقمند به ادبیات ممکن است تا کنون دنبال متن یا شعری برای پیغام‌گیر تلفن خود بوده‌اید اما چیز جالب و خوبی پیدا نکرده‌اید.

اما در اینجا چند پیغام‌گیر خیلی زیبا به سبک شعرای مختلف قرار داده شد، شاید به درد شما هم بخورد.

لطفا پس از شنیدن پیام های زیر! و صدای بوق، پیغام خود را بگذارید:

پیغام گیر حافظ :

رفته‌ام بیرون من از کاشانه‌ی خود، غم مخور!

تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود، غم مخور!

بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام

زان زمان کو باز گردم خانه‌ی خود، غم مخور

پیغام گیر سعدی:

از آوای دل انگیز تو مستم

نباشم خانه و شرمنده هستم

به پیغام تو خواهم گفت پاسخ

فلک گر فرصتی دادی به دستم

پیغام گیر فردوسی :

نمی‌باشم امروز اندر سرای

که رسم ادب را بیارم به جای

به پیغامت ای دوست گویم جواب

چو فردا بر آید بلند آفتاب

پیغام گیر خیام:

این چرخ فلک عمر مرا داد به باد

ممنون توام که کرده ای از من یاد

رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش

آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!

پیغام گیر منوچهری :

از شرم به رنگ باده باشد رویم

در خانه نباشم که سلامی گویم

بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت

زان پیش که همچو برف گردد رویم ( مویم) !

پیغام گیر مولانا :

بهر سماع از خانه‌ام رفتم برون... رقصان شوم!

شوری برانگیزم به پا... خندان شوم شادان شوم!

برگو به من پیغام خود... هم نمره و هم نام خود

فردا تو را پاسخ دهم... جان تو را قربان شوم!

پیغام گیر بابا طاهر:

تلیفون کرده‌ای جانم فدایت!

الهی مو به قوربون صدایت!

چو از صحرا بیایم نازنینم

فرستم پاسخی از دل برایت!

پیغام گیر نیما :

چون صداهایی که می‌آید

شباهنگام از جنگل

از شغالی دور

گر شنیدی بوق

بر زبان آر آن سخنهایی که خواهی بشنوم

در فضایی عاری از تزویر

ندایت چون انعکاس صبح از کوه

پاسخی گیرد ز من از دره های یوش.

پیغام گیر شاملو :

بر آبگینه‌ای از  جیوه ی سکوت

سنگواره‌ای از دستان آدمی

تا آتشی و  چرخی که آفرید

تا  کلید واژه‌ای  از دور شنوا

در آن با من سخن بگو

که با همان جوابی گویمت

آنگاه که توانستن سرودی است

پیغام گیر سایه :

ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان

دل سپردن به پـیامت چـاره سـاز انسان

گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد

به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان

پیغام گیر فروغ :

نیستم.. نیستم..

اما می‌آیم.. می‌آیم ..می‌آیم

با بوته‌ها که چیده‌ام از بیشه های آن سوی دیوار

می‌آیم.. می‌آیم ..می‌آیم

و آستانه پر از عشق می‌شود

و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته‌اند...

سلامی دوباره خواهم داد..

نلسون ماندلا قهرمان مبارزه با نژاد پرستی درگذشت .

 الگوی مقاومت و پایداری و اسوه ی مردم دوستی و میهن پرستی و نمونه ی کامل مبارزه با نژاد پرستی و مظهرِ تکریمِ انسانیتِ انسان، قطع نظر ار رنگ و نژاد و ثروت و تعلقات مادی و دنیوی پس از حدود یک قرن زندگیِ سراسر مبارزه و ریاضت، بر سرِ اعتقادات خود ماند و عاقبت جان به جان آفرین تسلیم کرد .

نلسون ماندلا که محبوب ترین انسان روی زمین برای مردم آفریقای جنوبی و تمام مبارزان و نهضت هایِ ضدِ آپارتایدی بود، پس از ۹۵ سال عمر با برکت و در حالی که در یک مبارزه یِ نفس گیر به پیروزی رسیده و آفریقای آزاد و بدون نژاد پرستی نوین را بنیان گذاشته بود، زندگیِ عادی و ساده ی همراه با مردم را بر اشرافیت ترجیح داده و به آفریقا عشق می ورزید بر اثر آسیب های زیادی که در طول سالیان متمادیِ تحمل زندان و شکنجه در وی پدیدار گشته بود و دچار بیماری های ریوی و تنفسی شده بود ،عاقبت دیشب از میان مردم بزرگ افریقا و همه ی آزادی طلبانِ گیتی رخت بر بست و به سفرِ ابدی و جوار رحمت خداوند رفت، اما یاد و محبت و عشق او هرگز از قلب های مردم دنیا و آزادگان که رهایی خود را مدیون از خود گذشتگی و نوع دوستیِ  این مرد بزرگ و مهربان اند رفتنی نیست .

 قهرمان مبارزه با آپارتاید، که سال ها از بیماری های شدید رنج می برد، اخیراً به طور مستمر در بیمارستان و تحت مراقبت های ویژه قرار داشت. ماندلا در سراسر جهان به عنوان نماد مبارزه با نژاد پرستی شناخته می شود.

              خوشحالی دوباره هواداران ماندلا 

ماندلا که مدتی بود از عفونت ریه رنج می برد، ساعاتی پیش (جمعه شب ) در اثر شدت گرفتن بیماری در بیمارستان در شهر پرتوریا در آفریقای جنوبی درگذشت. 
ˈجیکوب زوماˈ رئیس جمهوری آفریقای جنوبی در بیانیه ای تلویزیونی این خبر را اعلام کرد و گفت که آقای ماندلا اکنون ما را ترک کرده است
زوما گفت: ماندلا در ساعت ۸ و ۲۰دقیقه به وقت محلی در حالی که اعضای خانواده اش در کنارش بودند در آرامش درگذشت. ملت ما بزرگترین فرزند خود را از دست داده است. مردم ما پدر خود را از دست داده اند. تقلای خستگی ناپذیر او برای کسب آزادی احترام جهانیان را برایش به همراه آورد.

درگذشت بزرگ مرد مبارزه با آپارتاید ( نژاد پرستی ) را به عموم آزادی خواهان جهان تسلیت گفته و یاد و خاطره ی این اسوه ی مقاومت و ایستادگی و عشق به انسان ها را گرامی می داریم .