اَمان از دوستان مرده پرستِ زنده آزار .....

داشتم به دفترچه یادداشت هایم نگاه می کردم که دو سه بیت شعر زیر را دیدم و همین انگیزه ی نوشتن سطور زیر شد که فکر می کنم موضوعی مهم و حیاتی است که کمتر به ان پرداخته شده است .
تا که بودیم نبودیم کسی / کشت مت را غم بی نفسی
تا که مردیم همه یار شدند / تا که حفتیم همه بیدار شدند
قدر آئینه بدانید چو هست / نه در آن وقت که افتاد و شکست
حقیقتا با دیدن شعر بالا به فکر فرو رفتم که چه می شود ما انسان ها که تا زنده ایم و تا عزیزان و دوستان مان زنده هستند سالی را دوازده ماه نه حالی از همدیگر می پرسیم و نه از وضع و احوال همدیگر خبری داریم و نمی دانیم که واقعا ایا شب با شکم گرسنه سر بر زمین می گذارند یا سیر ؟! ولی همین قدر که طرف جان به جان افرین تسلیم می کند از چنان اجر و قرب و احترامی برخوردار می شود که برایش مقامات و کرامات قائل می شویم و با هزار جور ادا و اطوار ختم و مجلس ترحیم می گیریم و خواب نما شدن و توی خواب فلان خاله خان باجی و فلان فامیل آمدنش هم که امری عادی است!! و جالب این است که اموری را به وی نسبت می دهند که بیچاره شخص متوفی روحش هم از ان بی خبر است و اگر زنده بود اولین نفری بود که با گوینده ی آن حرف برخورد می کرد!!.
بگذریم این که مشکلی فراگیر و زرند شمول و بلکه جهانشمول است و کاریش نمی شود کرد و باید ساخت و سوخت !!،
خیلی سال پیش که کودکی خردسال بودم و دهه ی ۵۰ که مرحوم پدر بزرگم از دنیا رفته بود یاد دارم در مجلس ختم ایشان کلی میوه را با سینی و بشقاب و چاقو و همینطور سیگارهایی که همراه با جا سیگاری برای مسجد فرستادند و از قضا خود من کمک کردم و وسایل مربوطه را با خود به مسجد بردم و در مسیر مسجد با خودم فکر می کردم که چه خبره که سیگار و جا سیگاری و میوه و .... باید ببریم و مگر عروسی بابابزرگه که این کارها را می کنند ؟!!.
خداوند آقای ابطحی ( حضرت ایة الله سید محمد ابطحی کاشانی) که آن موقع عالم مسجد پایین ( مسجد جامع) بود را حفظ کند که بالاخره در مسجد یک میثاقی را بستند و قسم نامه ای درست کردند و این رسم میوه و جا سیگاری و سیگار را از ختم ها انداختند و کلی مردم دعاگوی این بزرگوار بوده و هستند، اما با کمال تاسف اخیرا رفته رفته آن رسم های قدیمی مثل میوه و شیرینی دادن در ختم ها و ... دارند زنده می شوند، ضمن اینکه تکنولوژی هم مشکلاتی را اضافه کرده که می توان از نوشتن و چاپ و نصب بنرهای تسلیت و سرسلامتی و آوردن تاج گل های چند صد هزار تومانی برای اموات و ...یاد کرد که هم کلی خرج و مخارج بیهوده و بلا اثر و هم تکلف و اجبارهای بیهوده که روی مسئله ی چشم و هم چشمی کل دیوارهای منزل متوفی و حتی محله را از پلاکارد و بنر پر می کنند که گاهی دیوار کم می آید که عذابی دردناک برای نویسندگان و هم باعث درد سر و مشکل برای صاحبان عزا می شود و واقعا باید پرسید این کار کجایش احترام به اموات و خانواده ی معزا حساب می شود ؟؟
اما بالاخره اصل خبر را بگویم : هفته ی گذشته والده ی اخوان تقدیری ، منظورم حاجیه خانم اطهاری مادر حاج علی رضا تقدیری به رحمت خدا رفته و دارفانی را وداع گفتند که فقدان این مادر تاسف بار و غم انگیز بود اما در حینِ این ارتحال ،اتفاقی افتاد که بسیار مبارک و خوشایند بود و هست ، اری در روز درگذشت این مادر، آقای حاج علی رضا تقدیری فرزند ارشد این بانو و ریش سفید اهل بیت و خاندان تقدیری ،از همه ی فامیل و دوستان و اشنایان خواهش کردند که هیچکس بنر و اطلاعیه ی تسلیت نیاورد و نصب نکند و اگر هم بیاورند خانواده ی معزا ان را نصب نخواهند کرد و پیشاپیش عذرخواهی کردند ، طبعا پیشنهاد ایشان را همه قبول و عمل کردند و با خشنودی و رضایت عمومی و استقبال عمومی همراه شد ، حتی افراد زیادی به خود حقیر برخورد کرده و از این کار ابراز رضایت کرده و کلی برای اقای تقدیری دعا و برای مرحوم والده شان طلب مغفرت کردند و انصافا کار بسیار ارزنده و خوبی بود که جای تشکر و قدردانی دارد و امیدوارم پاداش آن را خداوند به ایشان و مادر بزرگوارشان بدهد .
حقیقتا که اگر پول همین بنرهایی که روی دیوار می ماند و می پوسد و یا بعد از کنده شدن به کنجی پرتاب می شود که جز تولید زباله هیچ سود و فایده ای ندارد در مسیر درستی هزینه شود بهتر نیست ؟؟ باور کنیم که با همین هزینه و پول بنرها می شود کلی از مشکلات شهر و شهروندان و محرومان را حل کرد و همینطور است رسم و رسومات غلط دیگر که بجز ایجاد مشقت و سختی به هیچ دردی نمی خورد !! باید کلاه مان را قاضی کنیم و ضمن احترام به این حرکت سازنده و تشکر از اقای تقدیری از واعظین و نویسندگان و خطیبان مان بخواهیم در حذف و ورانداختن رسم شام و ناهار و ساختن قبرهای پرتجمل و انداختن سنگ های گرانقیمت و آوردن تاج گل های گران بها و تجملی و استفاده از تشریفات به نوعی که آدم فکر می کند در مراسم عروسی شرکت کرده و نه ترحیم ... نقش خود را ایفا نموده و پیش قدم شده و با روشنگری باعث تغییر فرهنگ غلط و احیاء و ترویج فرهنگ اسلامی و اشاعه ی ارزش ها و هنجارهای دینی و بومی به عنوان صدقه ی جاریه و حرکتی انقلابی و ماندگار شویم ، اگر چه همه می دانیم رها شدن از موضوعات و رفتارهای غلط و آمیخته با خرافات بسیار مشکل بوده و نیاز به تلاش و مجاهدت داشته و تاوان و خسارت هایی را به همراه دارد که باید با تحمل و صبر و مجاهدت بر آن ها فائث آمد.
با همین اجمال در زیر قطعه شعری هم در باب مردن و گرفتاری های بعد از را می نویسم تا ببینید عزای مرگ عزیزان سنگین تر و دردآور تر است یا مصیبت تهیه ی مقدمات و موخرات برگزاری مراسم و جفت و جور کردن وسائل و امکانات و ..... ؟؟
فقط توانستم اسم شعر را بگذارم " من به اندازه یِ یک مجلس ختم دوستانی دارم ...." که تقدیم شما می کنم و امیدوارم مورد پسندتان واقع شود .
چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز
بر شکوه سفر آخرتم، افزودند
اشک در چشم، کبابی خوردند
قبل نوشیدن چای،
همه از خوبی من می گفتند
ذکر اوصاف مرا،
که خودم هیچ نمی دانستم
نگران بودم من،
که برادر به غذا میل نداشت
دست بر سینه دم در اِستاد ( ایستاد) و غذا هیچ نخورد،
راستی هم که برادر خوب است،
گر چه دیر است، ولی فهمیدم
که عزیز است برادر، اگر از دست رود،
و سفرباید کرد،
تا بدانی که تو را می خواهند...
دست تان درد نکند،
ختم خوبی که به جا آوردید ..
اجرتان پیش خدا .
عکسِ اعلامیه هم عالی بود،
کجیِ رُوبان هم،
ایده ی نابی بود ..
متنِ خوبی که حکایت می کرد
که منِ خوبِ عزیز....
ناگهانی رفتم،
و چه ناکام و نجیب
دعوت از اهلِ دلان،
که بیایند بدان مجلسِ سوگ..
روح من شاد کنند و تسلیِ دلِ اهلِ حرم.
ذکرِ چند نام در آن برگه ی پر سوز و گداز،
که بدانند همه،
ما چه فامیل عظیمی داریم....
رخصتی داد حبیب،
که بیایم آنجا،
آمدم مجلسِ ترحیمِ خودم،
همه را میدیدم...
همه ی آنهایی،
که در ایامِ حیات،
نمی دیدمشان.......
همه ی آنهایی که نمی دانستم،
عشقِ من در دلشان ناپیداست.
واعظ از من می گفت،
حس کمیابی بود..
از نجابت هایم،
و از (وَز) همه خوبی هام....
و به خانم ها گفت:
اندکی آهسته ،
تا که مجلس بشود، سنگین تر
سینه اش صاف نمود...
و به آواز بخواند :
"مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک ، چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"
راستی این همه اقوام و رفیق....
من خَجِل از همه شان..
من که یک عمر گمان میکردم تنهایم و نمی دانستم..
من به اندازه یِ یک مجلس ختم،
دوستانی دارم!!
خدمت رسانی صادقانه با امانتداری - دفاع از حقوق مردم-هدف مقدسی که در طول بیش از 10 سال نمایندگی مردم در شورای اسلامی شهر دنبال کرده ام و لحظه ای به منافع شخصی خود نیاندیشیده و منافع مردم و رضای خداوند را بر هر چیزی ارجح دانسته ام - همواره در راه رشد و توسعه و آبادانی شهر کوشیده ام و در مسیر اصلاح و مبارزه با رانت خواری و فساد اداری تلاش کرده ومیکنم و در این راه مقدس هرگز خسته نشده و سازش نخواهم کرد - خداوند را شاهد بر اعمال خود می دانم و با پیروی از منویات رهبر معظم انقلاب و رهنمودهای دلسوزان در به خدمت نظام مقدس و مردم و پاسداری از خون پاک شهدا و حقوق مردم شریف لحظه ای خمودی و کسالت و خیانت را روا نمی دارم - تا زنده ام زرمنده ام --همواره چراغ راهم می باشد.