امان از حواس پرتی ....(( یک خاطره))
یكي از دوستان خاص كه شخصي متدين و بسيار مكتبي است اما كم حواسي و فراموش كاري وي در بين دوستان ضرب المثل است و هر از گاه ذكر بعضي موارد سوتي و شيرين كاري هاي ايشان سوژه ي انبساط خاطر دوستان مي گردد و جالب اين است كه وقتي در حضور خود ايشان حكايت سوتي و حواس پرتي شان بازگو مي شود ايشان از ريشه منكر مي شود و مي گويد كه من نبوده ام، حالا ببينيد كي بوده كه اين كار را كرده و به قول معروف "خر ما از كره گي دم نداشت "
طبق يك سنت سنيّه و يك عادت مرسوم شب هاي پانزدهم و سي ام هر ماه جمعي از فرهنگيان مامونيه جلسه ي قرائت قراني داشتيم كه تعدادمان از پانزده - بيست نفر تجاوز نمي كرد و بعد از اينكه هر كدام از دوستان ٥ تا ١٠ آيه از قرآن مجيد را قرائت مي كردند آقاي مرزوقي به خواندن روايتي از معصومين و ترجمه و توضيحي در باره ي ان مي پرداختند و سپس در مورد مسائل روز و مشكلات فرهنگي اجتماعي شهر صحبت مي كرديم و پيشنهادات و انتقاداتي هم مطرح مي شد و آقاي ابراهيم نيكبخش هم منشي و مدير و مُوَزِّع وقت بود و به دقت مواظب بود كه همه بتوانند نظرشان را بيان كنند و مثل مجلس نشود كه به بعضي وقت نرسد و اين همه حرف و حديث پيش بيايد كه مردم فيل شان ياد هندوستان كند و آرزوي رجعت اموات مثل اقاي موحدي ساوجی و مرحوم آقاي اسلامي را در سر و دل بپرورند و درر نهايت هم هيچّي به هيچّي و ..و در اخر هم پذيرايي با شيریني و شكلات و ميوه و حمله ي سراسري به مواد غذايي و میوه ها و تنقلات كه طبق فتواي اقايان خوردني را باید بخورند و ناخورده را باید ببرند و .. مي رفت تا جلسه بعد و منزل دوست و همكار بعدي و همينطور گردشي اين كار انجام مي گرفت و جلسات خوبي هم بود كه يادش به خير ...
الغرض در يكي از اين جلسات ، دوست كم حواس ما كه قران بزرگي هم براي خواندن همراه داشت كه به اندازه ي يك متكای بزرگ بود (عمدا قرآن به اين بزرگي برمي داشت كه فراموش نكند كه در جلسه ي قرآن است و فراموش نكند كه قرآنش را از ماشين به داخل منزل بياورد و بعد برگرداند ، گر چه باز هم فراموشي را نمي شود كارش كرد و به قول معروف : ترك عادت موجب مرض است ) بعد از خواندن قران به يك باره يادش افتاد كه نماز مغرب و عشاء را نخوانده است(البته شايد هم خوانده بود و فكر مي كرد نخوانده ، چون به فكر ايشان و اينكه حتما درست فكر كرده باشد، اعتباري نبود) و با عجله برخواست و به نماز ايستاد و با صداي بلند نيت كرد (با صداي بلند كه مبادا يادش برود چه نمازي مي خواند و مثلا يك دفعه فكر كند نماز صبح است ) نيت كرد : سه ركعت نماز مغرب به جا مي اورم قربةً الي الله - الله اكبر و دست ها را بلند کرد و تا محاذي گوش آورد و تكبيرة الاحرام را گفت و بلند بلند خواند ؛ بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد للله ، اشهد ان لا اله الي الله وحده لا شريك له و .... (بعداز گفتن الحمد للله فكر كرد دارد تشهد مي خواند و همان طور ايستاده ادامه داد ) و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ، اللهم صل علي محمد و ال محمد (و تشهد را كامل كرد و شروع به سلام دادن كرد) السلام عليك ايها النبي و رحمة الله و بركاته - السلام علينا و علي عباد الله الصالحين - السلام عليكم و رحمة الله و ... و همان طور ايستاده دست هايش را سه مرتبه بالا آورده و گفت : الله اكبر (به سمت راست نگاه كرد ) الله اكبر (به سمت چپ برگشت ) الله اكبر( رو به قبله برگشت) بنده و دوستان با تعجب نگاه كرديم ولي هيچكس هيچی نگفت تا ببينيم اقاي حواس پرت عكس العملش چيست ؟؟ كه ناگهان انگار خود ايشان متوجه موضوع شده باشد اما نتوانست كارش را به خوبي تحليل كند كه يك دفعه به طرف دوستان برگشت و گفت : اِ..... چرا من سر پام ، من چرا ايستاده ام ؟؟؟ !!! كه جلسه منفجر شد و همه زدند زير خنده و
خدمت رسانی صادقانه با امانتداری - دفاع از حقوق مردم-هدف مقدسی که در طول بیش از 10 سال نمایندگی مردم در شورای اسلامی شهر دنبال کرده ام و لحظه ای به منافع شخصی خود نیاندیشیده و منافع مردم و رضای خداوند را بر هر چیزی ارجح دانسته ام - همواره در راه رشد و توسعه و آبادانی شهر کوشیده ام و در مسیر اصلاح و مبارزه با رانت خواری و فساد اداری تلاش کرده ومیکنم و در این راه مقدس هرگز خسته نشده و سازش نخواهم کرد - خداوند را شاهد بر اعمال خود می دانم و با پیروی از منویات رهبر معظم انقلاب و رهنمودهای دلسوزان در به خدمت نظام مقدس و مردم و پاسداری از خون پاک شهدا و حقوق مردم شریف لحظه ای خمودی و کسالت و خیانت را روا نمی دارم - تا زنده ام زرمنده ام --همواره چراغ راهم می باشد.