در ادبيات حقوقي  وتشريفات دادرسي وقتي که شخصي به بزه اي متهم مي شود و در محكمه به وي تفهيم اتهام مي شود و موضوع بزه منتسبه كاملا تشريح مي شود سپس باحضور متهم و مدعي العموم و وكيل مدافع و ساير اركان دادرسي به اتهام شخص رسيدگي و كيفر خواست تنظيمي را مطرح و شخص متهم را محاكمه مي كنند كه در نتيجه يا بزه منتسبه و معنونه را ثابت مي كنند كه حكم بر محكوميت و مجرمیت متهم مي دهند و يا نمي توانند اثبات كنند كه حكم بر برائت و بي گناهي متهم داده و وي مبرّي از اتهام مي شود ،( لازم به ذکر است که متهم و مجرم دو واژه و اصطلاح کاملا متمايز مي باشد) و در نهايت حكم صادره را بر كاغذ نوشته و تايپ نموده و بر وي ابلاغ مي كنند كه به اين حكم نوشته ، دادنامه اطلاق مي شود.

اما منظور از نگارش اين مقدمه اين كه آقاي چراغي در سمت مدعي العُموم  (شايد هم مدعي العَموم) مطلب نگاشته شده ي اين بنده ي کمترين را با نام "افطاري حاضري " خوانده و يك تنه گويا به مصاف اكوان ديو  رفته باشد و يا در جنگ قادسيه نصف نهاوند را فتح كرده باشد بر آن تاخته و حكمي صادر و دادنامه ي آن را نیز در مورد بزه هاي انتسابي صادر و انشاء راي فرموده اند كه در زير به قسمت هايي از ان اشاره مي كنم :

١- اقاي چراغي كه بر اين حقير بخاطر كش رفتن يك بيت شعر از استاد نظامي گنجوي اتهام وارد نموده و در خصوص زور چپان نمودن ان و ضرورت معرفی اینجانب به محکمه و  رسیدگی به اتهام بنده توضيح داده و بنده را به شيخ بزرگوار فرزانه دلالت كرده اند،  فراموش شان شده كه مرحوم نظامي گنجوي كه سال هاست رخ در نقاب خاک كشيده و در جوار رحمت خداوند آرمیده اند، نيازمند به اخذ رخصت و اجازه  انگاشته اند اما بنده حقير فقير علی رغم زنده و گنده بودن ،شايد بعلت غير نظامي بودن  و يا علت ديگري نياز به اجازه نداشته ام كه ايشان در متن بنده با پاي برهنه دو ماراتن گذاشته و در آن دویده اند و متن مذکور را آختان تاختان نموده و  این چنین نقد (مثلا) فرموده است . 

٢- مثال معلمي كه در مكتب خانه تدريس مي كرده و مختصري لكنت زبان داشته و به الف مي گفته "انف" و شاگردان به شيوه ي مرسوم ان زمان تكرار مي كرده اند "انف" كه معلم براشفته مي شده و مي گفته (( من مي گم انف تو نگو انف تو بگو انف )) که منظور ایشان این بوده (من مي گم انف تو نگو انف تو بگو الف ) حسابش را بكنيد بيچاره شاگردان بايد چكار مي كردند ،

اقاي چراغي از تند نويسي و شتاب زدگي بنده اشكال گرفته و فرموده است كه (ر) را در كلمه ي "بخورم" خورده ام ولذا باید شانصد بار از روی کلمه غلط نگاشته شده رونویسی کنم و خودشان البته چند سطر پايين تر نوشته اند  " خدايا چنان كن سر انجام كار - و خشنود باشي و ما رستگار"  كه حرف (ت) را در كلمه "تو" تناول فرموده است .( توبه فرمایانی که خود توبه کمتر می کنند را یادتان بیاورید و " انف و الف و  .....)

درجايي ديگر كلمه ي خُّب را با تشديد حرف اول نوشته اند كه بازهم نشانه ي از شتاب زدگي جناب شان در موقع نگاشتن است و حتما ميد انسته اند كه تشديد هيچ گاه در اول كلمه نمي ايد و لذا تنبیه ایشان بخاطر شتاب زدگی بنده بیهوده و نا به جا و بلا محل است که باید جناب ایشان التفات و در حکم شان تجدید نظر فرمایند،

در ابتداي حكم تقريري ايشان امده است " ايشان از روي كلمه ي هليم ١٠١ بار بنويسد تا خطش خوب شود : چنانچه خود ايشان مستحضرند: سابقا معلمین در هنگام غلط املایی داشتن شاگردان به عنوان تنبيه به شاگردان می گفتند که چند بار از روي كلمات غلط بنويسند البته نه براي خوب شدن خط بلكه براي يادگرفتن شكل صحيح و درست ان كلمه ي غلط نوشته شده ( تجويز اقاي جراغي براي خوب شدن خط به واسطه رونويسي كلمه متناسب با جرم نيست " كيفر با جرم تناسب ندارد" لذا قاضي صلاحيتش را براي رسيدگي از دست مي هد و خوب است خود حكم به عدم صلاحيت در رسيدگي خودشان بدهند "

در قسمتی دیگر آقای چراغی اشاره به دبیری ادبیات و عربیات بنده فرموده اند که بنده ي كمترين دبير عربيات و ادبيات بوده و خود به ان اذعان دارم اما كلمه ي" تالل" به معني " صبر و تحمل" و "دست روي دست گذاشتن" و "امهال و استمهال" ( من در تفسيري شخصي و بلا سند اين كلمه را مرتبط با کلمه ی ترکی "اَلْ" به معني"دست" و " تالل" را  "دست روي دست گذاشتن" كنايه از "وقت كشي"و " دفع الوقت" مي دانم و نمي دانم چرا آقاي چراغي درست ما را غلط انگاشته و توصيه فرموده كه ما " تعلل "را درست بدانيم و در ضمن از روي غلط به زعم ايشان شصتاد بار بنويسيم و يا شايدهم شانصد بار!!!!

درجايي آشپزي بنده را مورد توجه قرار داده و در مورد نحوه ي پخت " حليم- به قول ما" و "هليم "به فرموده جناب ايشان" كه البته باز هم بنده را ياد كلمه ي "صابون" مي اندازد كه سؤال شد "سابون" درست است يا" صابون" ؟ كه حكيمي گفت مهم اين است كه  كف کند  "سين" و "صادش" مهم نيست ،

بگذريم ! ايشان در خصوص نحوه ي پخت " هليم-حليم" نوشته " تا صبح هم هم زدن ديگ" كه بنده هر چه به محفوظات خود سرك كشيدم اصطلاح "هم هم زدن" را نيافتم و بلكه" هم زدن " صحيح است كه از نگاه ايشان پنهان مانده است و بنده به خاطر یک "ه" را " ح" نوشتن به ۱۰۱ بار رونویسی جریمه شده ام اما خود ایشان یک "ه " و یک "م" و "هم" اضافی نوشته که باید ۱۰۰۰ بار از رویش بنویسند تا دیگر از این حکم های غیر عادلانه و بلکه زورگویانه صادز نفرماید ( نوشته هم هم زدن ) . 

استاد گرامي مدعي العموم و الخصوص و الاحباء (منظور اين بندگان رفقاي مفلوكي كه گير ايشان با اين منطق ملا لغطي و يا ملا نقطي !! كه به نظر من بهتر است بگوييم ملا نقطي ، چون ايشان از لغت غلط نگرفته بلكه از نقط (نقطه ها) ايراد گرفته اند !!

در خصوص ایراد گرفتن به كلمه ي " هزيمت " که ایشان معترض و متعرض بنده شده و به معنی (فرار ) برگردان فرموده اند به اطلاع ایشان و دوستان گرامی برسانم که " هزیمت" گاهي به معني " شكست " استعمال مي شود (علي سبيل الاستعاره در ادبيات و نگارش  ) و  " دلالت التزام در منطق" 

در خصوص " سورو ساد" كه بنده آن را دو كلمه ي " سور: به معنی : اطعمه و اشربه - ملزومات جشن- جشن- كه با گرفتن و خوردن و چراندن شکل هایی از فعل تركيبي سور چراني- سور گرفتن و ... را تشكيل مي دهند) و "ساد- جزئي مكمل براي سور و براي رعايت قافيه و كلمه اي آهنگين و مستفاد شاعر-( مثل جيك و بوك) پرت و پلا- كه پرت معني دارد اما پلا جزء مكمل مستعمل و مستفادِ نويسنده و براي زیبا تر شدن واج است مثل (شعر و معر ( چنانچه می دانید کلمه ی معر بي معني است) و معر خودش مستقلا و منحصرا دارای معنی مستقل نیست .

بيت دستكاري شده ي " كنار غذايت كمي شير باد" اولا شير با ترشيجات تناسب نداشته و باعث "دِلِمِهْ" شدن شير مي شود لذا بهتر است که در سفره در کنار هم آورده نشود و ایضا در مصرع شعر مذکور نیز همینطور است،  و ثانيا سور و ساد با شور باد زيباتر و مقفا و مطنطن تر است و ثالثا كمي ليته و ترشي و شور اقسامي از ترشيجات است كه به ناگاه سير بدبويِ ادم گريزان که پایش به مصرع این شعر باز و وارد می شود،  وضع شعر را بر هم مي زند كه ترجيح مي دهم به شكل اصلي اش آورده شود .

و اغلاط دیگری که ایشان گرفته از این دست است که ( تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل )

حال در اخر این مقاله به روش صدور دادنامه با توجه به موارد متعدده ی مذکور که ایشان متهم است به:

 ۱- ورود بدون اجازه به متن و نوشته بنده ی مظلوم ( مراد این بنده ی حقیر می باشد) ۲- دستکاری متون و نگاشته های مقاله ی ( افطاری حاضری)- ۳- تحریف و دست بردن و بر هم زدن عنوان مقاله و درج آن در وبنگاران زرندستانـ ۴- بر هم زدن اوضاع قافیه و ایجاد نا امنی در ابیات شعر .۵- ایراد کلمات نا مانوس و نا مفهوم مثل (( هم هم زدن))در مقاله ی صدر الاشاره  ۶- مبادرت به صدور جریمه و کیفر غیر متناسب با اتهام معنونه ۷- اقدام به تنبیه به علل بیهوده برای استعمال صحیح کلمه ی "تالل" ۸- تخلف از قوانین اشپزی و عدم رعایت اصول تغذیه که شیر و سیر و ترشی را با هم استعمال نموده که علاوه بر ایراد بوی نامطبوع باعث " دلمه شدن " شیر و تحمیل ضرر و زیان مالی به نوعی سلامت اهل سفره را نیز به خطر می اندازد ـ ۹- عدم رعایت بی طرفی در رسیدگی که " در خصوص استاد نظامی خود نیز دچار خبط و خطایی شده که ما را از ان منع نموده ( به جرم منع رطب کردن توسط خود ایشان که رطب خورده است)۱۰-صدور احکام سخت گیرانه و عدم توجه به ماه رحمت و مغفرت الهی و  لحاظ کردن تنبیهات بیش از حد اتهام و جرم .

علیهذا به موجب این جکم اشعار می دارد که آقای چراغی را :

۱- به دلیل سابقه ی حسن نیت ایشان و قرار گرفتن در ماه رحمت و مغفرت و بسته بودن درهای عذاب و اتش نامبرده را مستحق تخفیف دانسته و با عنایت به پیشینه ی رفاقت و برادری فیمابین در خصوص ایشان با گذشت و تخفیف در اتهامات معنونه ( قید شده در ۱۰ بند) وی را به علت عدم رعایت عدالت در صدور رای و دادنامه و عدم رعایت تشریفات دادرسی تا اطلاع ثانوی شایسته ی قضاوت و صدورحکم ندانسته و در مورد  توجه بیشتر به حقوق مدیر وبلاگ ( رحیم نیکنام ) و مقاله " افطاری حاضری"وی را  ملتزم و مکلف می دانیم و کلیه ی تنبیهاتی که از ناحیه ی ایشان برای صاحب مقاله " "افطاری حاضری" صادر و اعلام شده را لازم الاجرا ندانسته ، حکم به برائت نویسنده مقاله داده و اقای چراغی را از ادامه ی دادرسی و انشای حکم تااطلاع ثانوی محروم می نماییم - حکم صادره قابل تجدید نظر در همین وبلاگ و یا وبلاگ های مرتبط با موضوع می باشد - رای صادره طی دادنامه ی حاضر تحریر و به عموم مخاطبان ابلاغ گردید- خداوند قلم عموم مدیران محترم وبلاگ های شهرستان را نویسا و پویا گرداند -

                                     والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

   بعد التحریر   : جناب استاد چراغی پس از خواندن نقد و جکم صادره که از منظر نگارنده عادلانه و کیفر کلوخ انداز بوده ، یک بار دگر قلم برداشته و نوک آن را تیز و برا تر نموده و با سرایش و نگارش ابیاتی این دادنامه ی تحریر و درج شده را به چالش کشیده و اشعار را در موعد و فرجه ی  مقرر جهت اعتراض و تجدید نظر برای ما ارسال فرموده است که در زیر می خوانیم :

 سلام بر کسی کو قلم می زند
علیه رفیقان رقم می زند
درون یکی خانه ی مشترک
کند طبخِ شخصی بدون نمک
در آن خانه ساکن شده هفت تنی
برون گشته دود تو از روزنی
تو باید که محکوم گردی هزار
وَ یا صد و یا ده ، کمِ کم ، سه بار
سخن های شخصی نهادی به بوغ
دو پیمانه آب است و یک چمچه دوغ
به بازی گرفتی کلام و سخن
وَ تشدید خواندی تو ، تنوین من
میازار این بنده را ای پسر
مبادا به وبلاگ بماند اثر
چراغی که ایزد برافروخته
هرآنکس که پُف کرد ، سوخته

                                                        چراغی ۱۶ امرداد ۱۳۹۲  

اینجانب نگارنده متن و نقد و دادنامه ( رحیم نیکنام) پس از رویت اشعار استاد چراغی انتقاد و اعتراض ایشان را موجه ندانسته و مجددا بر حکم صادره ابرام و اصرار و پافشاری نموده و ان را مورد تایید و تاکید قرار داده و به عنوان پاسخ اشعار زیر را سروده و به حضور ایشان و همه ی دوستان خواننده تقدیم می دارم :

سلامٌ علبکم چراغی ز مهر
که اینگونه آتش زده زیر شعر
رحیم ار به نرمی قلم می زند
به رفق و مدارا رقم می زند
خودش بی سبب تیغ بر ما زده
به هم لیته و شیر و شوربا زده
الا سرور ای مستطاب ای رفیق
که هستی بسی نکته سنج و دقیق .
مبادا کنم با رفیقان ستیز
خدا را تو هم این نمک را مریز
که این نکته ها شوخی است یکسره
نه شمعی که سوزد پر از شب پره
چو کردم طعامی بدون نمک
بدی صاف و صادق و بی ایشگیلک
مرا کرده محکوم بر ابن نگاشت
سزد بدرود هر کسی ان چه کاشت
اگر یک تنه پیش قاضی روی
مسلم که ز پیشش تو راضی روی
ولی چون ز حقم نمودم دفاع
بخوانی دفاع مرا هم نزاع
مبادا که بنده جسارت کنم
و یا ریگ در زیر پایت کنم
همیشه برایت منم جان نثار
تو ای ابر رحمت برایم ببار
خصوصی بخواندی تو گفتارها
زدی دست بر نقد آن بارها
اگر قند شیرین بود بر شما
همی دلنشین است بر کام ما
اگر تلخ و گر ناگوار است نقد
پسندی اگر بر منش هم پسند
اگر خوردن "ر" نباشد سزا
نباید که انداخت حرف "ت" را
شتابان نوشتی به بدو کلام
چه تنوین چه تشدید خبط است، تمام
تو اشعار ما دوغ خواندی جناب
کره ،خامه اش را نکردی حساب
به یک دبه گر اب افزون کنی
دلم به یک چمچه پر خون کنی
اگر صبر سازی برادر به کار
خدا نیکی ات را کند بی شمار
به یاری گرفتم کلام و سخن
که شوخی نمایم بر آن ممتحن
چراغی که ارزنده است و شفیق
به ما جمله بادا لطیف و رفیق
الهی که لطفش فراوان شود
و حکمش به این بنده اسان شود .

                                                 رحیم نیکنام ۱۶ مرداد  ۱۳۹۲