بسيار شنيده و خوانده ايم جملاتي از قبيل " از دامن زن مرد معراج رود" و " پشت هر مرد موفق زني فداكار است" و يا " بهشت زير پاي مادران است" و ... كه همه و همه در ستايش زنان و مادران  می باشد ، 

وقتي در يك كاوش جامعه شناسانه و روان شناسيِ شخصيت  با دقت بيشتري نگاه مي كنيم مي بينيم اين نقش و تاثير مستقيم مادران بر تربيت فرزندان امري بسيار شفاف و انكار ناپذير است و هر عقل سليمي موفقيت هاي انسان هاي بزرگ را در يك پيوستگي كامل ،با زحمت و تلاش هاي مادران  مي داند و به راحتي و به دور از هر گونه تعصبي به ان اذعان و اقرار مي كند .

از دير باز زنان ايراني چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام به پاكدامني و عفت و التزام ايشان به خانواده و تربيت نسل هاي پاك كه بتوانند اداره امور كشوری و لشگری را عهده دار گردند شهره بوده و در منابع مختلف به حجاب و عفاف ايشان اشاره و پرداخته شده است ،

با نگاهي اجمالي به سنگ نوشته ها و نقش سنگ هاي موجود در اثار باستاني از قبيل بيستون و نقش رستم و برسپوليس و اناهيتا و همين طور آثار مكتوب ديگر به اين حقيقت مي توان پي برد كه در دوران باستان ، زن از يك قداست و حريم معنوي برخوردار بوده كه به هيچ وجه حتي در نقاشي هاي ديوارها نيز زن ايراني به صورت عريان و يا بدون حجاب وجود ندارد و اين شاهدي بر مدعاي عفيف بودن زنان است .

در افسانه ي رستم دستان -كاوه آهنگر و ...  و شخصيت هاي اساطيري ايراني به خوبي مي توان نقش زن و مادر را در نشو و نماي شير مردان و پهلوانان مشاهده كرد ، امري كه امروزه در كشورهاي غربي با استفاده ي ابزاري از زنان و كشاندن پاي زنان به تبليغات و ترويج فرهنگ برهنگي كه به برهنگي و بي هويتي فرهنگي مي انجامد جوامع فرهنگي با پيشينه ي كهن و غنیِ فرهنگي را مورد تهاجم قرار داده و ناگزير اوضاع اين جوامع را به شدت فساد انگيز و ملّوث و غير قابل اعتماد جلوه داده و باعث ناكارامدي زنان در ايفاي نقش شان در اصلي ترين وظيفه ي مقرر يعني ازدياد نسل و حفظ حريم و استحكام بنيان خانواده و تربيت فرزندان شده  و  اشتياق به اشتغال در خارج منزل و كم رنگ شدن نقش اصلي همسري و مادري زنان  را به وجود مي اورند كه در نتيجه به شدت ارزش و جايگاه معنوي و قداست زنان را کاسته و به مخاطره و ضعف مي كشاند . 

در زير نمونه اي از متون قديمي در خصوص  نقش زنان در حفظ ارزش هاي اجتماعي و پايمردي زنان كه اثري مهم در تشويق مردان به مبارزه  داشته اند را مي اورم : 

داستان حسنك وزير را كه بخواني ( نوشته ي بيهقي ) در توصيف حسنك وزير و مادرش بسيار جذاب و با لحاظ جزئيات زيادي اين ظرايف مورد توجه واقع شده است  (( حسنك وزير وقتي به دستور مسعود غزنوي بر دار اويخته شد ٧ سال بر دار بود و ان قدر بردار ماند كه پوست و گوشت و استخوانش پوسيده و از بين رفت و كسي جرات گرفتنش را نداشت و بعد از ٧ سال دستور دادند بقاياي استخوان وي را از دار گرفته و دفن كردند و كسي نفهميد كه سر حسنك كجا و بدنش در كجا قرار دارد ))  كه بايد نويسنده متن را كه بيشتر تاريخ نگاري كرده و منظورش افرينش يك اثر ادبی نبوده اما به دليل زيبايي متن به يك اثر تاريخي ادبيِ قابل ، تبديل شده ،تحسين کرد و به وی آفرين گفت كه برای نگارنده در این مقال مجال براي توضيح بيشتر نيست و به ذكر متن مي پردازم :

"و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآورچنان شنیدم که دو سه ماه از او ، این حدیث را نهان داشتند. چون بشنید ، جزعی نکرد بلکه گریست به درد و گفت : بزرگا مردا این پسرم بود! که پادشاهی چون محمود این جهان را بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان.!!

*(( نگاشته شده توسط : رحيم نيكنام  ساعت ٣ و ٢٦ دقيقه ي سحرگاه روز ٥ شنبه ٢٧ تير٩٢ ))*

" متن جملات مادر حسنك برگرفته  از "حكايت بردار كردن حسنك وزير" از كتاب ناريخ بيهقي "