غیبت‌های مجاز!

عزيزي به اين حقير مي گفت : فلاني شما از هر حرفي جمله اي و از هر موضوعي داستاني و خبري و نقدي مي سازي و به خورد خواننگان بزرگوار و ارجمند و صد البته مهربان مي دهي كه اين حرف ها را نا جويده و نيم كوب فرو برده و چون غير قابل هضم و از ثقالت برخوردار است دل درد نالوتي را تحمل مي كنند و دم بر نمی زنند و فقط در ضمير ناخود آگاه خود چند عدد بد و بيراه نثار اين حقير مي كنند و موقع نظر دادن هم با همان رویه ي بزرگ منشانه ي خود به به و چه چه كرده و گل و بلبل را ترسيم مي كنند كه جا دارد به ايشان دست مريزاد و مخ مريض مبادي عرض كنم و مراتب شكر گزاري خود را به استحضارشان برسانم ، زيرا كه اگر اين مشتريان بي منت نباشند اين نوشته هاي بلند و بالا باد كرده و ترشيده مي شود كه ديگر نه به درد خودم  مي خورد و نه به درد هيچ تنابنده ي بي نوا!!!

از اين مطلب طنزگونه نگاشته شده فوق ( به قول اقاي چراغي كه مصرانه و مکرر فارسي را پاس مي دارد و  به ساحل مي گويد كنار به فوق هم بالا اطلاق مي كند) كه براي تلطيف فضا نگاشتم و تقديم شما دوستان عزيز( فارسي را پاس بداريم عزیز مي شود = جان) كردم كه بگذريم ، داشتم توي وبلاگ سرور ارجمندم آقاي دكتر طباطبايي گشتي مي زدم ديدم كه حال استاد خوب شهرستان مان خيلي خوب نبوده و از تلخي كلامش متوجه تكدر خاطر ايشان شدم .

اولش گفتم شايد استاد طباطبايي ما در اثر روزه داري در اين گرماي برج تموز كلافه شده بوده و نتوانسته با خنكاي ابي اتش درون را فرونشاند و  ناگزير قلم برداشته و اين چنين گلايه نموده و شاكي است ، اندكي كه در مطلب غور كردم و دو باره و چند باره خواندم و از طرفي به پيش دانسته هايم در باره استاد بازگشتم ديدم استادگرانقدر ما كه از سلالة السادات نيز هست ان قدر بزرگوار است كه به این حرف ها نگران و بر آشفته نمي شود و بنا بر اين دلشوره ام بيشتر شد و متوجه نكاتي شدم كه لازم ديدم اين مطلب را بنگارم :

دين مبين اسلام به عنوان نجات بخش ترين آئين و كامل ترين دستور زندگي دنيوي و اخروي كه حاوي تمامي دستورالعمل های زندگي و ابعاد وجودي انسان است و هيچ شاني از شئون حيات نيست مگر اينكه اسلام حکمی برايش دارد در خصوص " گفتار " و " گوينده" - " قُوْلْ" و قائِلْ" و ارتباط اين ها با هم و ارتباط مخاطب با هر دو توضيحات مبسوطي داده كه بنده صرف نظر كرده(به خوانندگان رحم مي كنم) و به اختصار شرحي ميدهم:

در حديثي از معصوم روايت است كه " اُنظُرْ الي ما قال و لا تَنْظُرْ الي مَنْ قال " به گفته بنگرید و به گوينده نگاه نكنيد ، يعني صرف نظر از اين كه گوينده چه كسي است سخن و گفته ي وي را به بوته ي ازمايش بسپاريد و  ان را مورد سنجش و توجه قرار دهيد و اين سخن ناظر بر اين موضوع است كه سخن حق و راست و درست را از هر كسي با هر ويژگي و شخصيتي بايد پذيرفت و نبايد به صرف اين كه گوينده مورد پسند و اعجاب و پذيرش و اقبال ما نبود سخن وي را از منظر و مرعي دور نماييم و به تخطئه ي گوينده كلام بپردازيم .

در قرآن كريم كه كتاب زندگي و كلام خالق است و دربست معجزه ي غير قابل انكار است چنين امده است كه" فَبَشِّرْ عِباديَ الَّذينَ يَسْتَمِعونَ الْقَوْلَ و يَتَّبِعونَ اَحْسَنَهُ " بشارت باد بر بندگان خدا كه سخن را مي شنوند و بهترين ان را بر مي گزينند و پيروي مي كنند .

چنانچه بازهم مشهود است اين سخن قران كريم نيز ناظر بر اهميت قول و گفته و رجحان ان بر قائل و گوينده می باشد و اصل سخن و كلام و گفته در پلان دوم اهميت قرار دارد ، و در همين جا كه ايه ي قران هيچ گونه قيدي را به كار نبرده و جمله اي مطلق را بيان نموده كه در شرايط مساوي از نظر شخصيتي ، سخن متقن و محكم تر رجحان دارد و حتي در شرايطي كه يك شخص از سجاياي اخلاقي كمتر و تقوا و صفات انساني ضعيف تر برخوردار است اما سخنش متقن و محكم تر است اولويت پيروي با همين شخص است و بايد سخن وي را قبول و عمل كرد.

در سوره مباركه حجرات ايه ي "يا ايها الذين آمنوا اِنْ جائَكُمْ فاسقٌ بِنَبَاءٍ فَتَبَيَّنوا" ( اي كساني كه ايمان داريد هرگاه فاسقي براي شما خبري آورد تحقيق كنيد - بازهم در اين آيه كه به قول علما در خصوص حجيت خبر واحد ، توضيح و حكمي تشريع گرديده  اهميت خبر و ارجحيت ان بر راوي خبر بيان شده و به قدري به خبر و سخن و گفتار اهميت داده كه حتي اگر راوي خبر ، فاسق هم بود باز قابليت تحقيق و بررسي برای آن سخن و خبر محفوظ و منظور است . 

مي دانم كه كمي هاج و واج و مبهوت شده و مي گوييد اين حرف ها به چه مناسبتي است ؟؟ 

در زير جمله هاي  استاد طباطبايي را كه عينا ازوبلاگ ايشان برداشته ام را درج مي كنم و بعد نكاتي را متذكر مي گردم ؛

آموخته‌ام خودم باشم و تا به امروز تاوانش را هم داده‌ام. من نمی‌توانم؛ یعنی یاد نگرفته‌ام بعضی چیزها را «مصلحت» بدانم و نگویم و بعضی چیزها را «مصلحت» بدانم و بگویم. اشخاص و افراد برای من تفاوتی ندارند امّا ظاهراً در این جامعه، «مَن»ها بسیار مهم‌تر از «مَا»ها هستند. به بیان دیگر، این‌که چه کسی نقد می‌شود بسیار مهم‌تر از این است که پیرامون چه موضوعی صحبت می‌شود.

ببينيد تلخيِ كام و كلام استاد طباطبايي با ان شخصيت صبور و مهربان  را  و تامل كنيد كه وي را چه شده و چه مي شود كه به اجبار چنين نگاشته است ؟؟؟ 

اين حقير كه مدتي است با این بزرگوار آشنا شده و از ويژگي هاي اخلاقي و رفتار و كردار و افكار ايشان مطلع هستم وي را در كمال تواضع و فروتني يافتم به قدري كه در مقابل حتي كوچك ترها نيز رعايت ادب كرده و آن قدر مهربان و افتاده و خاكي است كه گاهي اوقات مورد طعن و انتقاد دوستان قرار مي گيرند ، 

شخصيت استاد طباطبايي كه به داشته هاي علمي و ادبي خود متكي بوده و مجيز كسي نگفته و مداهنه و تملق را دون شان علمي و شخصيت ايشان مي دانيم و لذا گاهي به لحاظ عدم رعايت اين گونه تعارف و تعاريف كه با تاسف فراون در محافل و ادارات عرف شده است مورد طعن و برخي حملات تند قرار گرفته و مي گيرند .

اقای دکتر طباطبایی کسی است که وقتی شعر وضان آمد را می نگارد هنوز چند ساعت از تشر آن نمی گذرد که در بسیاری از پایگاه های خبری شعر دلنشین و نغزش درج و منتشر می گردد که افتخاری بزرگ برای این شهرستان است و واقعا باید از خودمان بپرسیم: ایا دکتر طباطبایی به محفل و همایش و داوری و اجرا در شهرستان ما نیاز دارد یا این شهرستان تشنه ی زلال شعر و ادب و علم و معرفت این بزرگوار است و برای جذب و حفظ ایشان که بی منت در هر مراسمی حضور می یابد و جان تشنه ی جوانان تازه کار که به شدت نیاز به هدایت و راهنمایی ایشان دارند را سیراب می کند . ایا باید با چنین بزرگواری چنان معامله ای غیر منصفانه انجام شود که این چنین سرخورده و دلخور شوند که ترجیح دهند در شهرستان حضور نیابند ( که البته با اصرار و خواهش دلسوزان استاد خوب مان از این موضوع صرف نظر کردند) .

اقاي دكتر طباطبايي كه استاد دانشگاه شهيد بهشتي بوده داوری اشعار همایش انتظار و دبیری انجمن قلم شهرستان و اجراي مراسمي بسيار ساده و معمولي در شهرستاني كوچك مثل زرند براي ايشان نه تنها امتياز محسوب نمي شود بلكه به نوعي تنزل مقام و دون شان علمي ايشان است كه شخصا با ان موافق نبودم اما به لحاظ افتادگي و تواضع ايشان اين امور صورت گرفت كه بر وزانت و ارزش محفل و مجلس شهرستان بسي افزوده و باعث توجه همگان و ستايش و تحسين ايشان شد و ليكن برخي دوستان با تنگ نظري اين امر را انحصار طلبي و به نوعي امتياز خواهي تلقي كردند كه براي خود و ايشان وسعت ديد و سعه ي وجودي بيشتري مسئلت می كنم كه بي غرضانه و با صميميت بيشتري به موضوعات نگاه كنند .

آن چه در همايش شعر انتظار و همايش انجمن قلم اتفاق افتاد تجسم و تبلور " ما " و ارجحيتش بر " من"  و " من ها" و " بطلان تفكر " منيت " بود كه بايد ان را به فال نيك گرفت - شعرخواني و سخنراني بيش از ١٥ نفر در ائين بزرگداشت قلم نمودي از ميدان دادن به دارندگان آثار ادبي براي عرض اندام و خروج اين گونه آئين ها از انحصار بود و در اين ميان استاد طباطبايي نقشي بي بديل داشت .

درسته - متوجه شدم دارد بحثم به درازا مي كشد كه از حوصله ي جمع خارج است همين قدر بسنده مي كنم .

برادران و خواهران عزيزم:

بياييم قدر داشته هاي خود و شهرستان خوب مان را بدانيم .

 بياييد نگزاريم گوهرهاي خودمان مكدر و ناراحت شوند و آن ها را از دست بدهيم و بعد مجبور شويم با جواهرات بدلي و استقراضي ، شهر و ديارمان را زينت بخشيم.

 بياييد حق گو و حق پو باشيم .

 بياييد تعصبات خاص زباني - محلي - منطقه اي - را كنار بگذاريم و اِتِّباعِ اَحْسَن را كه سفارش قران است را مد نظر قرار دهيم .

 بياييد "من" را فارغ از وساوس نفساني و انگيزه هاي نامقدس به "ما" مبدل كنيم (يد الله مع الجماعة) .

 بياييد به جاي واگرايي و تفرق به هم گرايي و هم افزايي فكر و عمل كنيم و بدانيم كه نجات در صدق است (النجاة في الصدق ) .

 بياييد به جاي سخن در باره گوينده و شخص ها به روي گفتار و شخصيت و كردار افراد نمره بدهيم و ...

و بياييد به جاي تنگ نظري و تخطئه ی ديگران در رقابت جوانمردانه و با رعايت اخلاق باعث رشد خود و شهرستان عزيزمان باشيم . 

و نكته اخر به استاد طباطبايي بزرگوار :

سيد بزرگوار خود نيك مي دانيد كه همواره در طول تاريخ افرادي كه منشاء اثر و فايده و افاده و افاضه بوده اند مورد هجمه قرار گرفته و نا ملايمي و شماتت از ناحيه ي بدخواهان و عدم تحمل و مدارا ي رقيبان و دوستان كم حوصله و تنگ نظر قرار گرفته اند و اين جريان مستمراً ادامه دارد " استاد علي معلم دامغاني در جایی می گویند: دو رودخانه برادر دو رودخانه شديم ، يكي به بستر ظلمت يكي به بستر نور " 

پس صبور باشيد وبدانيد " ان الله مع الصابرين" و استورا و ثابت قدم باشيد و بدانيد مادامي كه اين گونه حملات و هجمه  هاي  كور ، صورت مي گيرد روش و منش و رفتار و اعمال تان صحيح است كه مخالف دارد و با تعرض مواجه است و بايد نگران روزي باشيم كه همه از ما راضي باشند چون ان موقع است بايد در جستجوی عيب كارمان باشیم و به دنبال نفاق اعمال شده بگرديم .      

                                               والعاقبة للمتقين