اطناب : مبادلات ادبی با اقای چراغی

استاد چراغي كه اين روزها گير سه بيچ و بلكه چند پيچ بر نوشته هاي اين بنده ي كمترين با بضاعت اندك داده و قرا ر بر كل انداختن دارد و بر اين بنده ي حقير و فقير سراپا تقصير با اين زبان الكن و قلم نا نويسا معترض و متعرض است و حسابي بنده را به چالش كشيده و هر مطلب و نوشته ي حقير را مورد نقادي و قنادي ( شكر فشاني و طنازي ) قرار مي دهد و پي نوشت هاي ما هر دو مي رود تا ركورد مبادلات ادبي و اخوانيات را بشكناند( ببخشيد بشكند) و البته بنده حقير نه تنها دلخور و دلگير نيستم بلكه عامداً و عالماً بكش بكش كرده ام تا ايشان دُر فشاني نمايد و از شهد سخن و نوشتارش بهره ها برم و بر تجربيات افزون نمايم .

در ادامه ي نوشته هاي قبلی مطلبی نوشتيم در باره ي "  گفتگوي ٢ شخص كر وناشنوا" كه جناب اقاي چراغي در قطعه شعري بنده را مجددا مورد لطف و عنايت قرار داده و  كامنتي برايم فرستاده اند كه خواندني است : 

جناب حضرت آقای نیکنام /
تو کر هستی و یا من ؟خانه آباد !
میان دوستان و نیکنامان
بجز همبستگی هرگز مبیناد
چراغی را زِ خود هرگز میازار
چراغ از بهر تاریکی کن آباد

چراغی:  ۱۲  تیر  ۱۳۹۲ 

بنده حقیر ضمن عرض ارادت به استاد چراغی یاد اور می شوم که غرض از این نوع مبادلات این است که در یک اطناب ( طناب کشی و دراز و مطول کردن نوشته ها ) این است که هم باعث روشن شدن موضوع نگاشته شده و هم باعث رشد و بالندگی مطالب وبلاگ و پویا تر شدن وبلاگ ها ی مان شود و در ضمن سایر دوستان نویسنده ی وبلاگ با تاسی به این مطلب پردازی ها و نگاشته ها بر غنای مطالبشان افزون نمایند ، در پاسخ استاد عزیز و برادر عزیزم اقای چراغی فی البداهه ابیات زیر سروده و تقدیم شد - امیدوارم مورد پسند ایشان و خوانندگان عزیز قرار گیرد ( ان شاء الله) :

 

الا اي اوستادِ جانْ چراغي
كه همچون گل تو زيبِ باغ و راغي
جسارت بهرتانْ هرگز مبادا
وجود نازنينت شاد بادا
نيوشا باد گوشِ جانِ استاد
همي اباد ، باغ جانتان باد
بكردم قصه را از بهرِ اَحباب
كه بنمايم بيان معنيِ اِطناب
جراغي بهر ما بي حد عزيز است
كه پيش حرمتش يك كوهْ ، ريز است
چراغي را رحيم بسْ، پاس دارد
ورا چون جوهر و الماسْ دارد

رحیم نیکنام : ۱۲ تیر ۱۳۹۲