دو صد رحمت به پيكان


به چشم خويش ديدم در خيابان

به ره مي رفت يكي فرسوده پيكان

سمند تيز رو چرخش هوا رفت

به ره پيوسته وي افتان و خيزان

پژو با زانتيا در كورس بودند

ز پيكان رد شدند هر دو شتابان

يكي نيسان ز دست راست رد  شد

  همي پيكان ناليدي كما كان

چنان از وي همه سبقت گرفتند

كه خلوت گشت سرتاسر اتوبان

برفتند و برفتي تا رسيدند  

همه ماشين ها نزديك تهران

پژو با زانتيا لنگان شدندي

برفتند در پي تعمير كاران

بگفتا اوستا آن مرد دانا

خراب است از شما گيربكس و فرمان

ببايد قطعه اش تعويض گردد

  ويا تعمير گردد آن به امكان

به آن دم ديد آن مغرورها را

شماتت ها به ياد آورد پيكان

بگفتا خوانده ام اندر حكايت

كه مي گفتند به يكديگر دو انسان

دو مركب در رقابت مي دويدند 

به هنگام قديم آن روزگاران

يكيشان اشتري بودی كهنسال

دگر مركب بدي از خيل اسبان

بسي ره را پيمودند در تك

رسيدندي در آخر هم به پايان

سمند تيز تك از ره فرو ماند

  به ره آهسته مي راندي شتربان

فراري بنز مزدا با تويوتا 

پرايد و ماكسيما لوگان و نيسان

قشنگ و پرافاده با كلاسند

مدرن و خوش ركابند و شتابان

همه رفتند و افتادند در گل

دو صد رحمت به اين فرسوده پيكان


گروه اينترنتي دشت آرزوها | dashte-arezoha yahoo group

               

    رحیم نیکنام - ارديبهشت نود و دو     


http://www.rahim-niknam.blogfa.com/