http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/mazhabi/48.gif

 

 

زهرا بگو كه درد دلم را كجا كنم


بايد بساط غسل و كفن را به پا كنم


من نذركرده ام كه اگرخنده اي كني


باغی برای شادی طفلي بنا كنم


پلكي بزن تو فاطمه تا قوتي شود

 

فكري براي غربت اين بچه ها كنم

 

زهرا چه زودپير گشته اي بانوی جوان


برگو چگونه درد غريبي دوا كنم

با اين تن نحيف چه رنجی كشيده اي


رو برنتاب بدر تمامت نگاه كنم

باهرنفس به لباست گلي نشست


زخمت يكي كه نيست توانم دوا كنم

 

ديگر كسي جواب سلامم نمي دهد

از بي كسي شکایت خود را كجا كنم


دستت براي اشك گرفتن توان نداشت

گفتي كه گريه بر غم اين بچه ها كنم


باورنمي كنم كه مرا تو رها كني

 

از من مخواه بهر وفاتت دعا كنم

 

جن و ملک ز سوک فراق تو گریه کرد

 

بانو  بگو که قبر تومخفی چرا کنم