چند روزي بود كه كمتر مي نوشتم و مورد سؤال دوستان  واقع شدم ؛


راستش را بخواهيد مسافرت بودم ؛


آري امسال ميهمان سرزمين نور بودم ؛


مناطق جنگي جنوب و بوي شهيدان و شقايق هاي خونين رنگ؛ 


جايي كه قدم به قدمش بوي شهادت و ايثار و غيرت و جوانمردي و سلحشوري


مي دهد ؛


سرزميني كه عقل و هوشم را از سرم پراند و از ورود تا خروج نتوانستم به


هيچ چيزي جز خاطرات جبهه و جنگ و شهادت فكر كنم ؛


 جايي كه بوي ياد و خاطره ي بهترين انسان ها و بهترين لحظه هاي زندگي


و عمرم را مي دهد ؛


هر چه بود عشق بود و اشك و زيبايي و سنگرهايي كه با وجود خاكي و


سادگي اش از هر عمارتي آبادتر بود و هست ؛


زبان بنده قاصر است هر ان چه چشمانم ديد و از ذهنم گذشت رابرايتان


به تصوير بكشم 


فقط يك جمله شايد بتواند برايم راهگشا و كمك كننده باشد : 



سرزمين نينوا ياد به خير.       خاطرات جبهه ها ياد به خير 


سنگر خوب و قشنگي داشتيم         روي دوش خود تفنگي داشتيم 


جنگ ما را عاشق خود كرده بود.        جبهه ما را لايق خود كرده بود 



واقعا يادش به خير ؛ جايي كه در آن نه از پول و گراني و تورم خبري بود و نه از


دغدغه هاي دنيوي و نه از پست و مقام و تشخص و همه چيز فقط با صلوات


مبادله مي شد ؛



يادش به خير ؛ يادش به خير ؛ ياد به خير