شب قدر را قدر بدانیم - الهم العن قتله امیر المومنین (ع)
یک عمر تماشای دری خون آلود...
یادآوری حادثه ای سرخ وکبود...
کم کم به علی بال پریدن می داد
ای تیغ! نیازی به حضور تو نبود!!

خدایا سرده این پایین ، ازون بالا تماشا کن !
اگه میشه فقط گاهی ، خودت قلب منو "ها" کن !
خدایا سرده این پایین ، ببین دستامو میلرزه
اگه میشه فقط گاهی ، خودت قلب منو "ها" کن !
خدایا سرده این پایین ، ببین دستامو میلرزه
دیگه حتی همه دنیا ، به این دوری نمی ارزه !
خدایا وقت برگشتن ، یه کم با من مدارا کن
شنيدم گرمه آغوشت اگر ميشه منم جا كن
خطبه سوزان امام حسن در شهادت اميرالمؤمنين
سال چهلم هجري در حالي که خاندان وحي و امّت اسلامي در سوگ اميرمؤمنان علي نشسته اند، کوفه، مرکز استقرار خلافت علوي، بار ديگر انتخاب و آزمايشي بزرگ را تجربه مي کند. پس از به شهادت رسيدن اميرالمؤمنين حسنين(ع)جنازه پدر را دفن کردند و صبحگاه روز 21 ماه رمضان، ابن عباس به ميان مردم آمده و مي گويد: "اي مردم! اميرمؤمنان به سراي ديگر سفر کرد و فرزندش را از براي شما به يادگار گذاشت. اگر دوست داريد، فرزندش به سوي شما آيد!" مردم گريستند و خواستار حضور امام مجتبي در ميان خود شدند.
حضرت، به مسجد کوفه آمد و پس از سپاس الهي و درود بر پيامبر (ص) چنين فرمود: "اي مردم در اين شب قرآن نازل شد، و در اين شب عيسي بن مريم را به آسمان بردند، و در اين شب يوشع بن نون کشته شد، و در اين شب پدرم امير المؤمنين(ع) از اين جهان رحلت کرد، به خدا سوگند هيچ يک از اوصيا بر پدرم در رفتن به بهشت پيشي نجسته، و نه هر کس که پس از اوست، و اين گونه بود که رسول خدا او را در هر ماموريت جنگي که مي فرستاد جبرئيل در سمت راست او و ميکائيل در سمت چپ او مي جنگيدند و هيچ درهم و ديناري پس از خود به جاي نگذارد جز هفتصد درهم که از جيره بيت المال او زياد و اضافه آمده بود و آن را جمع کرده بود تا خادمي براي خانواده خود خريداري کند."
اين سخن را فرمود سپس گريه گلويش را گرفت و گريست، مردم نيز با آن حضرت گريه کردند، آنگاه فرمود: "منم فرزند بشير(مژده دهنده به بهشت، يعني رسول خدا(ص) که از نامهاي آسماني او بشير است) منم فرزند نذير(ترساننده از جهنم)منم فرزند آن کس که به اذن پروردگار مردم را به سوي او مي خواند، منم پسر چراغ تابناک(هدايت)، من از خانداني هستم که خداي تعالي پليدي را از ايشان دور کرده و به خوبي پاکيزه شان فرموده، من از آن خانداني هستم که خداوند دوستي ايشان را در کتاب خويش(قرآن) فرض و واجب دانسته و فرموده است: «بگو از شما پاداشي جز دوستي اهل بيت خود نمي خواهم و هرکس کار نيکي انجام دهد، بر نيکي اش مي افزاييم.» پس نيکي در اين آيه، دوستي ما خاندان است.
و به دنبال اين سخنراني، عبد الله بن عباس برخاست و مردم را به بيعت با آن حضرت دعوت کرد و گفت: "اي مردم-اين پسر پيغمبر شما و وصي امام شماست با او بيعت کنيد!" مردم نيز دعوت او را پذيرفته گفتند: "براستي که چقدر نزد ما محبوب است، و چه اندازه حق او بر ما واجب است." و به دنبال اين گفتار با آن حضرت بيعت کردند. و چون کار بيعت تمام شد امام حسن فرمانداران و استانداراني براي شهرها تعيين فرموده به شهرها فرستاد، و از آن جمله عبد الله بن عباس را روانه بصره کرد.
شيخ مفيد در کتاب ارشاد روايت کرده که اين جريان در روز جمعه 21 رمضان سال چهلم هجري بود و ابن شهر آشوب در مناقب گفته که در روز بيعت با امام حسن مجتبي 37 سال از عمر آن حضرت گذشته بود.
سال چهلم هجري در حالي که خاندان وحي و امّت اسلامي در سوگ اميرمؤمنان علي نشسته اند، کوفه، مرکز استقرار خلافت علوي، بار ديگر انتخاب و آزمايشي بزرگ را تجربه مي کند. پس از به شهادت رسيدن اميرالمؤمنين حسنين(ع)جنازه پدر را دفن کردند و صبحگاه روز 21 ماه رمضان، ابن عباس به ميان مردم آمده و مي گويد: "اي مردم! اميرمؤمنان به سراي ديگر سفر کرد و فرزندش را از براي شما به يادگار گذاشت. اگر دوست داريد، فرزندش به سوي شما آيد!" مردم گريستند و خواستار حضور امام مجتبي در ميان خود شدند.
حضرت، به مسجد کوفه آمد و پس از سپاس الهي و درود بر پيامبر (ص) چنين فرمود: "اي مردم در اين شب قرآن نازل شد، و در اين شب عيسي بن مريم را به آسمان بردند، و در اين شب يوشع بن نون کشته شد، و در اين شب پدرم امير المؤمنين(ع) از اين جهان رحلت کرد، به خدا سوگند هيچ يک از اوصيا بر پدرم در رفتن به بهشت پيشي نجسته، و نه هر کس که پس از اوست، و اين گونه بود که رسول خدا او را در هر ماموريت جنگي که مي فرستاد جبرئيل در سمت راست او و ميکائيل در سمت چپ او مي جنگيدند و هيچ درهم و ديناري پس از خود به جاي نگذارد جز هفتصد درهم که از جيره بيت المال او زياد و اضافه آمده بود و آن را جمع کرده بود تا خادمي براي خانواده خود خريداري کند."
اين سخن را فرمود سپس گريه گلويش را گرفت و گريست، مردم نيز با آن حضرت گريه کردند، آنگاه فرمود: "منم فرزند بشير(مژده دهنده به بهشت، يعني رسول خدا(ص) که از نامهاي آسماني او بشير است) منم فرزند نذير(ترساننده از جهنم)منم فرزند آن کس که به اذن پروردگار مردم را به سوي او مي خواند، منم پسر چراغ تابناک(هدايت)، من از خانداني هستم که خداي تعالي پليدي را از ايشان دور کرده و به خوبي پاکيزه شان فرموده، من از آن خانداني هستم که خداوند دوستي ايشان را در کتاب خويش(قرآن) فرض و واجب دانسته و فرموده است: «بگو از شما پاداشي جز دوستي اهل بيت خود نمي خواهم و هرکس کار نيکي انجام دهد، بر نيکي اش مي افزاييم.» پس نيکي در اين آيه، دوستي ما خاندان است.
و به دنبال اين سخنراني، عبد الله بن عباس برخاست و مردم را به بيعت با آن حضرت دعوت کرد و گفت: "اي مردم-اين پسر پيغمبر شما و وصي امام شماست با او بيعت کنيد!" مردم نيز دعوت او را پذيرفته گفتند: "براستي که چقدر نزد ما محبوب است، و چه اندازه حق او بر ما واجب است." و به دنبال اين گفتار با آن حضرت بيعت کردند. و چون کار بيعت تمام شد امام حسن فرمانداران و استانداراني براي شهرها تعيين فرموده به شهرها فرستاد، و از آن جمله عبد الله بن عباس را روانه بصره کرد.
شيخ مفيد در کتاب ارشاد روايت کرده که اين جريان در روز جمعه 21 رمضان سال چهلم هجري بود و ابن شهر آشوب در مناقب گفته که در روز بيعت با امام حسن مجتبي 37 سال از عمر آن حضرت گذشته بود.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 2:28 توسط رحیم نیکنام
|
خدمت رسانی صادقانه با امانتداری - دفاع از حقوق مردم-هدف مقدسی که در طول بیش از 10 سال نمایندگی مردم در شورای اسلامی شهر دنبال کرده ام و لحظه ای به منافع شخصی خود نیاندیشیده و منافع مردم و رضای خداوند را بر هر چیزی ارجح دانسته ام - همواره در راه رشد و توسعه و آبادانی شهر کوشیده ام و در مسیر اصلاح و مبارزه با رانت خواری و فساد اداری تلاش کرده ومیکنم و در این راه مقدس هرگز خسته نشده و سازش نخواهم کرد - خداوند را شاهد بر اعمال خود می دانم و با پیروی از منویات رهبر معظم انقلاب و رهنمودهای دلسوزان در به خدمت نظام مقدس و مردم و پاسداری از خون پاک شهدا و حقوق مردم شریف لحظه ای خمودی و کسالت و خیانت را روا نمی دارم - تا زنده ام زرمنده ام --همواره چراغ راهم می باشد.