داستان بيكاري و اشتغال


جوانی از بیکاری رفت باغ وحش پرسید: استخدام دارید؟

مسئولش گفت : مدرک چی داری؟

گفت: مدرك دیپلم دارم .

مسئول گفت یه کاری برات دارم، حقوقشم خوبه ، در نتيجه جوان هم قبول کرد.

مسئول باغ وحش گفتما اینجا میمون نداریم میتونی تا میمون برامون میاد بری توی پوست

 میمون و تو قفس نقش  ميمون را بازي كني ؟؟!

 چند روزی گذشت. یه روز جمعه که شلوغ شده بود،  جوان توی قفس پشتک وارو میزد. از

 میله ها بالاپائین میرفت. جوگیر شد زیادی رفت بالاي درخت. از اون طرف افتاد توي قفس شیر.

جوان كه به شدت ترسيده بود فرياد كشيد و داد زد : کمک ، كمك !!

شیره  دستشو گذاشت رو دهان جوان و گفت: آبرو ریزی نکن! نترس! من هم يك جوان هستم 

كه مدرك  لیسانس دارم .