بيكاري و اشتغال ((داستان به زبان طنز))
داستان بيكاري و اشتغال
جوانی از بیکاری رفت باغ وحش پرسید: استخدام دارید؟
مسئولش گفت : مدرک چی داری؟
گفت: مدرك دیپلم دارم .
مسئول گفت یه کاری برات دارم، حقوقشم خوبه ، در نتيجه جوان هم قبول کرد.
مسئول باغ وحش گفت: ما اینجا میمون نداریم میتونی تا میمون برامون میاد بری توی پوست
میمون و تو قفس نقش ميمون را بازي كني ؟؟!
چند روزی گذشت. یه روز جمعه که شلوغ شده بود، جوان توی قفس پشتک وارو میزد. از
میله ها بالاپائین میرفت. جوگیر شد زیادی رفت بالاي درخت. از اون طرف افتاد توي قفس شیر.
جوان كه به شدت ترسيده بود فرياد كشيد و داد زد : کمک ، كمك !!
شیره دستشو گذاشت رو دهان جوان و گفت: آبرو ریزی نکن! نترس! من هم يك جوان هستم
كه مدرك لیسانس دارم .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 16:58 توسط رحیم نیکنام
|
خدمت رسانی صادقانه با امانتداری - دفاع از حقوق مردم-هدف مقدسی که در طول بیش از 10 سال نمایندگی مردم در شورای اسلامی شهر دنبال کرده ام و لحظه ای به منافع شخصی خود نیاندیشیده و منافع مردم و رضای خداوند را بر هر چیزی ارجح دانسته ام - همواره در راه رشد و توسعه و آبادانی شهر کوشیده ام و در مسیر اصلاح و مبارزه با رانت خواری و فساد اداری تلاش کرده ومیکنم و در این راه مقدس هرگز خسته نشده و سازش نخواهم کرد - خداوند را شاهد بر اعمال خود می دانم و با پیروی از منویات رهبر معظم انقلاب و رهنمودهای دلسوزان در به خدمت نظام مقدس و مردم و پاسداری از خون پاک شهدا و حقوق مردم شریف لحظه ای خمودی و کسالت و خیانت را روا نمی دارم - تا زنده ام زرمنده ام --همواره چراغ راهم می باشد.