شعر طنز " سهم خدا " سروده ی طنز پرداز معاصر
سهم خدا
شاعر و طنز پرداز معاصر :محمد رضا عالی پیام
خاخامی و کشیشی و مردی خداپرست
بودند همسفر همه همراه کاروان
در بحث و گفتگو که چه سان خرج می کنند
صدقات و نذر و وقف و وجوهات بیکران
خاخام گفت روی زمین می کشم خطی
پول و طلا و نقره بریزم به روی آن
در سمت راست هر چه که آمد از آن من
در سمت چپ از آن ِ خداوند لامکان
گفتا کشیش من بکشم ، گرد ، دایره
وانگاه پول صدقه بپاشم در آن میان
بیرون دایره ، ز برای من و عیال
در مرکز آنچه ماند ، برای خدایگان
مرد از چنین مهاجه برآشفت و نعره زد
ای لعنت خدا به شما ، ای حرامیان!
دست طمع دراز به آتش نموده اید
دوزخ گشوده بهر شما معده و دهان
مال خداست هر چه که انفاق می شود
او مالک است و رازق روزی انس و جان
ما بندگان بی سر و پا را نمی سزد
بیت المنال و مال خدا را چپوچیان
تصمیم از آن اوست که روزی به ما دهد
یا نعمتش دریغ نماید از این و آن
عیسی به دین خویش و موسی به دین خویش
باشد درست لیک نه از بهر آب و نان
آن دو از او سوال نمودند ای رفیق!
پس شیوه تو چیست؟ بگو از برایمان
گفتا که من به عرش بپاشم هر آنچه هست
وانگاه گویم ای ملک الملک و المکان
اینها همه از آن تو باشد بدون شک
بردار هر چه را که بود میل تو در آن
سهم من است هر چه که برگشت روی خاک
سهم خداست هر چه بماند در آسمان !
خدمت رسانی صادقانه با امانتداری - دفاع از حقوق مردم-هدف مقدسی که در طول بیش از 10 سال نمایندگی مردم در شورای اسلامی شهر دنبال کرده ام و لحظه ای به منافع شخصی خود نیاندیشیده و منافع مردم و رضای خداوند را بر هر چیزی ارجح دانسته ام - همواره در راه رشد و توسعه و آبادانی شهر کوشیده ام و در مسیر اصلاح و مبارزه با رانت خواری و فساد اداری تلاش کرده ومیکنم و در این راه مقدس هرگز خسته نشده و سازش نخواهم کرد - خداوند را شاهد بر اعمال خود می دانم و با پیروی از منویات رهبر معظم انقلاب و رهنمودهای دلسوزان در به خدمت نظام مقدس و مردم و پاسداری از خون پاک شهدا و حقوق مردم شریف لحظه ای خمودی و کسالت و خیانت را روا نمی دارم - تا زنده ام زرمنده ام --همواره چراغ راهم می باشد.